تفسیر صحابه بعلت مأثور بودن به شکل ساده بیان مى‏ گردید و در حقیقت این تفسیر شاخه‏اى از «علم الحدیث» بوده است .
تفسیر قرآن کریم در عصر صحابه که از نیمه دوم قرن اول هجرى بیشتر قوت داشته جنبه روائى و اثرى داشته و بر اثر و اساس روایات و احادیث و تقریر نبى اکرم (صلی الله علیه واله) بوده است. تفسیر صحابه بعلت مأثور بودن به شکل ساده بیان مى‏گردید و در حقیقت این تفسیر شاخه‏اى از «علم الحدیث» بوده است .
اگر چه بعضى از صحابه در تفسیر داراى اجتهاد و روش ویژه خود بودند و به همین جهت بانى و مؤسس مکاتب تفسیرى شمرده شدند، مانند ابن عباس و ابن مسعود.
اما اجتهاد و روش خاص آنها در تفسیر قرآن هم آهنگ و موافق تفسیر و تقریر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) بود. باید دانست که گروهى از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه واله) در زمان حیات آن حضرت و نیز پس از رحلت آن بزرگوار در تفسیر قرآن کریم مشهور بودند که فریقین بر این مطلب متفق هستند .
مفسرین مشهور از صحابه پیامبر(صلی الله علیه واله)
امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام)
امام على (ع) که اول من آمن و دست پروده و باب مدینه علم پیامبر عظیم الشأن اسلام بود بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) اولین و بزرگترین معلم و مفسر قرآن کریم است اگر چه برادران اهل سنت على (ع) را بعنوان مفسر بزرگ قرآن، صحابى و از نزدیکان پیامبر گرامى و از خلفاى عادل و آگاه مسلمان پس از پیامبر مى‏دانند.
ولى پیروان آن حضرت یعنى شیعه براساس مبانى اعتقادى، متکى به آیات قرآن و روایات متواتر اسلامى آن انسان ماورائى و شخصیت الهى را، غیر از مقام تشریع که به وجود حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه واله) پایان یافت، تالى پیامبر دانسته و مشمول وحدى تسدیدى الهى و صاحب قوه قدسیه عصمت مى‏دانند. به همین دلیل آنحضرت در تمام ابعاد وجودى و علمى و تقوائى من جمله مقام تفسیرى با سایر صحابیان به هیچ وجه قابل مقایسه نمى‏باشد. مطالعه دقیق در زندگى نورانى و آثار درخشان آن حضرت در کتب عامه و خاصه و گاهى گواهى غیر مسلمانان این ادعا را به وضوح اثبات مى‏کند.
بدون شک انبیاء و اولیاء الهى براساس مقام والاى تقوى و «یقین» و به سبب الهامات وافاضات پروردگار، قادر به «شهود» و رؤیت عوالم عالیه غیر مادى و «درک» حقایق و «بواطن» امور هستند که از دید حسى انسان خارج مى‏باشد.
این است که پیامبر گرامى (صلی الله علیه واله) و امامان معصوم علیهم السلام به سبب داشتن مقامات الهى (عصمت و علم غیب) آگاه به حقایق آیات تکوین و آیات تشریع (قرآن کریم) هستند. یعنى هم بواطن و (ملکوت) آسمان و زمین و هم (بواطن) قرآن مجید را درک و دریافت مى‏کنند و «مشاهده» مى‏نمایند و آگاهى کامل و تمام به «مراد الله» در آیات و «تأویل» آنها دارند. و مى‏بینیم که خداوند حقیقت و «ملکوت» آسمان و زمین را به پیامبرش ابراهیم خلیل نشان مى‏دهد . «کذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات و الارض ولیکون من الموقنین». [۱] و به حضرت یوسف صدیق «برهان» خویش را (هنگام خطر و اضطرار) مى‏نمایاند. «… لو لا ان رء ابرهان ربه…». [۲]
و نیز پروردگار جهانیان ، سرور کائنات و اشرف مخلوقات محمد مصطفى (صلی الله علیه واله) را براى معاینه و «مشاهده آیات الهى» به معراج مى‏برد که: «سبحان الذى اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر» . [۳]
و پس از آنکه چنین مشاهدات و معاینات را پیامبر گرامى انجام داد خداوند فرمود: «لقد رأى من آیات ربه الکبرى». [۴] با توجه به مطالب مذکور مسلم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) که مهبط وحى الهى بود «مى‏شنید» آنچه را که دیگران نمى‏شنیدند و «مى‏دید» آنچه را که دیگران نمى‏دیدند. که مقام والاى تفسیرى پیامبر گرامى (ص) هم روشنتر مى‏شود. و از این حقیقت در مورد مقام عالى تفسیر امام على (علیه السلام) بهره مى‏گیریم و اینجا است که پیامبر درباره مقاموالاى الهى و ماورائى على بن ابیطالب (علیه السلام) مى‏فرمودند: «… انک تسمع ما اسمع وترى ما ارى الا لست بنبى. [۵]
(اى على) بدرستى که تو مى‏شنوى آنچه من مى‏شنوم و تو مى‏بینى آنچه را که من مى‏بینم. و نیز به نقل از فریقین در کتب معتبر روائى در مورد امام على (علیه السلام) و مقام علمى و الهى آن حضرت آمده:
قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: انا مدینة العلم و على بایها.
قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: على مع القرآن و القرآن مع على. [۶]
قال رسول الله صلى الله علیه: من کنت مولاه فهذا على مولاه.
و على (علیه السلام) در مورد مقام الهى خود «مرتبه یقین» فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً. [۷] اگر همه پرده‏هاى مادى کنار رود ذره‏اى به یقین من افزوده نشود.
و همین بیان کافى است که ریشه «صبر» و «اخلاص» و «زهد» و «صداقت» و «شجاعت» و «ایثار» و «شهادت» آن مظهر حق را دریابیم که شرح کامل مى‏طلبد. و این است که اگر مولانا آن عارف و انسان شناس بزرگ اسلامى، على (علیه السلام) را در سقیفه نمى‏بیند او را در «بارگاه خدا» مى‏نگرد و مى‏گوید:
از على‏آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست یافت زود شمشیرى برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى
او خدو انداخت بر رویى که ماه سجده آرد پیش او در سجده‏گاه
اى على که جمله عقل و دیده‏اى شمه‏اى واگو از آنچه «دیده‏اى»!
بازگو اى باز عرض خوش شکار تا چه «دیدى» این زمان ازکردار!
چشم تو ادراک غیب آموخته چشم‏هاى حاضران بردوخته !
چون تو بابى آن مدینه علم را چون شعاعى آفتاب حلم را
باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ماله کفوا احد
و آن حضرت در مورد چشم حقیقت بین و ماورائى خود فرمود: ما رایت شیئا الا رایت الله قبله و معه و بعده. [۸] و امام در خطبه شقشقیه (خطبه ۳) در مقام علمى و الهى و سیاسى خود فرموده است: … و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى. او (!) خوب مى‏دانست که من در گردش حکومت اسلامى همچون «مدار» سنگهاى آسیایم.
ینحدر عنى السیل ولا یرقى الى الطیر…
سیلها و چشمه علم و فضیلت از کوهسار وجودم سرازیر است و بال هیچ پرواز کننده‏اى به اوج کمالات من نمى‏رسد.
و نیز آن حضرت در خطبه‏اى خطاب به کمیل بن زیاد فرمود: … ها ان هیهنا لعلما جما (و اشار بیده الى صدره) لو اصبت له حملة. [۹]
اى کمیل درون سینه من دانش فراوانى انباشته شده است( با دست اشاره فرمودند به سینه خود) اگر کسانى پیدا مى‏کردم که تاب تحمل آن مى‏داشتند!!.
جلال الدین سیوطى آورده: عن ابى الطفیل قال: شهدت علیا یخطب و هو یقول:
سلونى فوالله لا تسالونى عن شى‏ء الا اخبرتکم و سلونى عن کتاب الله فوالله ما من آیة الا و انا اعلم ابلیل نزلت ام بنهار ام فى سهل ام فى جبل.
از ابو الطفیل نقل شده که گفت دیدم على (علیه السلام) سخنرانى مى‏کند و مى‏گفت:
«از من بپرسید، پس به خدا سوگند که از چیزى از من نپرسید مگر اینکه به شما خبر دهم و از من درباره کتاب خدا بپرسید. که به خدا سوگند هیچ آیه‏اى نیست مگر اینکه من مى‏دانم در شب نازل شده یا روز و آیا در دشت فرود آمده یا در کوه؟». [۱۰]
و سیوطى مى‏نویسد: عن ابن مسعود قال: ان القرآن انزل على سبعة احرف ما منها حرف الا وله ظهر و بطن و ان على بن ابى طالب عنده منه الظاهر و الباطن… . [۱۱]
از ابن مسعود نقل گردیده که گفت: همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده و هیچ حرفى از آن نیست مگر اینکه ظاهرى و باطنى دارد و بدرستى که على بن ابیطالب (علیه السلام) علم و آگاهى به ظاهر و باطن آن دارد.
و نیز ایشان گفته است: قال على (علیه السلام): والله ما نزلت آیة الا و قد علمت فیم انزلت و این انزلت ان ربى وهب لى قلبا عقولا و لساناً سهولاً. [۱۲]
امام على (ع) فرمود: به خدا سوگند که هیچ آیه‏اى نازل نشد مگر اینکه دانسته‏ام درباره چه؟ و در کجا نازل شد؟ براستى پروردگارم به من دل پر فهم و زبان پر سؤالى بخشیده است !
و نیز سیوطى مى‏نویسد: قال على (علیه السلام): والذى لا اله غیره ما نزلت آیة من کتاب الله الا و انا اعلم فیمن نزلت و این نزلت ولو اعلم مکان احد اعلم بکتاب الله منى تناله المطایا لاتیته. [۱۳]
امام على (علیه السلام) فرموده: به آنانکه جز او خدایى نیست سوگند که هیچ آیه‏اى از کتاب خدا فرود نیامد مگر اینکه مى‏دانم درباره که و کجا نازل شد. و اگر کسى را بشناسم که نسبت به کتاب الله از من داناتر است و دسترسى به او باشد به نزدش خواهم رفت.
محمد حسین ذهبى مى‏نویسد: … کان (على) رضى الله عنه بحرا فى العلم و کان قوى الحجة، سلیم الاستنباط… و کان ذا عقل قضائى ناضج و بصیرة نافذة الى بواطن الامور.
على رضى الله عنه دریایى در دانش بود و استدلال قوى و محکم داشت و داراى استنباط درست و قطعى بود و صاحب عقلى کامل و پخته و داورانه بود وچشم و دیدى تیز و نافذ به حقایق و ماوراء امور داشت!!. [۱۴]
و نیز ایشان درباره آن حضرت گفته است: مکانته فى التفسیر: جمع على رضى الله عنه الى مهارته فى القضاء و الفتوى، علمه بکتاب الله و فهمه لاسراره و خفى معانیه، فکان اعلم الصحابة بمواقع التنزیل و معرفة التأویل.
مقام على (علیه السلام) در تفسیر: گرد آمد در على (علیه السلام) مهارت در قضاوت و مرجعیت و فتوى. دانش او به کتاب خدا و فهم و درک او در موارد اسرار و رموز قرآن و شناخت مفاهیم و معانى پنهان از چشمها و علمها. پس او آگاهترین صحابه در مورد تنزیل و شناخت «تأویل» قرآن کریم بود! [۱۵]
و نیز ذهبى مى‏نویسد: و اخرج أبو نعیم فى الحلیة عن ابن مسعود قال: ان القرآن انزل على سبعة احرف ما منها الا وله ظهر و بطن وان على بن ابى طالب عنده منه الظاهر و الباطن. [۱۶]
شیخ محمد عبده در شرح نهج‏البلاغه مى‏نویسد: … و احیاناً کنت اشهد ان عقلا و نورانیاً. [۱۷]
…(در مطالعه نهج‏البلاغه) نقل و خردى الهى و نورانى را مشاهده مى‏کردم!.
و نیز ایشان در همان کتاب مى‏نویسد: و لیس فى اهل هذه اللغة الا قائل بان کلام الامام على بن ابى طالب هو اشرف الکلام و ابلغه بعد کلام الله تعالى و کلام نبیه. [۱۸]
جرج جرداق مسیحى درباره على (علیه السلام) چنین مى‏نویسد: ماذا علیک یا دنیا لو شحذت قواک فاعطیت فى کل زمن علیا بعقله و قلبه و لسانه و ذى فقاره… [۱۹]
اى دنیا چه مى‏شد اگر همه نیروهایت را بکار مى‏گرفتى و در هر زمان و عصر شخصیتى چون على (علیه السلام) با آن عقلش و با آن قلبش و با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به ما مى‏بخشیدى!
و شبلى شمیل مادى مى‏نویسد: الامام على بن ابى طالب عظیم العظما نسخة مفردة…. [۲۰]
امام على بزرگ بزرگان است. او یک نسخه منحصر به فرد در جهان مى‏باشد…
ابن عطیه از محققان قرن ششم (از اهل سنت) مى‏نویسد: «گروه بسیارى از پیشینیان قرآن را تفسیر کرده‏اند. امام «صدر المفسرین» که تفسیر او مورد تأیید تمام صحابه بوده است. على بن ابیطالب (علیه السلام) مى‏باشد. و پس از او ؛ ابن عباس قرار دارد که عمرى را در تفسیر قرآن مصروف داشته و آن را به کمال رسانید. [۲۱]
سیوطى مى‏نویسد: «از ابى بکر، جز آثار اندکى در تفسیر به یاد ندارم و این آثار از شمار ده تجاوز نمى‏کند. ولى درباره امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) چنین مى‏نگارد: اما على فروى عنه الکثیر. و نیز راجع به خلفاء دیگر اینگونه یادآور مى‏شود: اما الخلفاء فاکثر من روى عنه منهم على بن ابى طالب. [۲۲]
اعلمیت على (علیه السلام) مورد گواهى مفسران بزرگ عصر تابعین نیز بوده است در این مورد، از عطاء بن ابى ریاح مى‏پرسند: اکان فى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله و سلم اعلم من على (علیه السلام) ؟
آیا در میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) عالمتر از على (علیه السلام) بوده است ؟
در پاسخ مى‏گوید: لا والله لا اعلمه. [۲۳] نه، به خدا سوگند عالمتر از او، کسى را نمى‏شناسم.
لذا اگر در تفسیر قرآن و یا درباره مسائلى که مربوط به امر دین یا دنیاى مردم بوده رأى على (علیه السلام) به دست مى‏آمد، به هیچوجه از آن عدول نمى‏کردند. سعید بن جبیر که خود یکى از مفسران معروف عصر تابعین است گفته است: اذا ثبت لناالشى‏ء عن على لم نعدل عنه الى غیره. [۲۴] وقتى چیزى از على (علیه السلام) براى ما محرز مى‏شد از آن عدول نمى‏کردیم.
به همین جهت اعلمیت على بن ابیطالب به اسباب نزول و تفسیر و تأویل قرآن و مسائل و موضوعات دیگر نزد علماى عام نیز محرز و مسلم است لذا آن حضرت (ع) به «کلامالله الناطق» ملقب گردید. [۲۵] و این است که یکى از مصادر مهم بلکه مهمترین مصدر و منبع تفسیرى ابن عباس وجود مقدس على (علیه السلام) است که در این باره گفته است: «من هر چه از تفسیر قرآن آموخته‏ام از على بن ابیطالب است» [۲۶] و آراء تفسیرى امام على (علیه السلام) در تفسیر وبیانات ابن عباس منعکس مى‏باشد. [۲۷] مسلما قلم از تقریر مقام والا و ماورائى آن بزرگوار در تفسیر و تبیین آیات قرآنى، عاجز و ناتوان است. و فقط براى آشنائى نسبى در این مورد مى‏توان به تفاسیر معتبر روائى و منابع ومتون اصیل اسلامى مراجعه نمود.
۱- عبدالله بن عباس (م ۶۸ ه.ق)
عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب پسر عم پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) و نیاى بزرگ خاندان بنى عباس است. محققان و مورخان على رغم سن کم ابن عباس به هنگام وفات پیغمبر گرامى (صلی الله علیه واله) که سیزده ساله بود وى را از اصحاب او بشمار آورده‏اند [۲۸] و نوشته‏اند که:
از از کودکى و به ویژه، وقتى که به سن تمیز و تشخیص رسید، همواره ملازم پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) بوده و اسرار فراوانى از مسائل نبوت و رسالت آن حضرت را ازنزدیک مشاهده نموده ،و بدانها آگاهى بافته بود. [۲۹]
اکثر محققان اسلامى، ابن عباس را شاگرد امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) و از خواص تلامیذ او معرفى کرده‏اند [۳۰] چون اعجوبه‏اى در تفسیر مانند ابن عباس باید نزد على (علیه السلام) تعلیم یافته باشد.
شاگردى ابن عباس در تفسیر قرآن کریم نزد على بن ابیطالب (علیه السلام) مطلبى است که خود ابن عباس بارها بدان تصریح و یا اشاره کرده است چنانکه گفته است: و ما اخذت من تفسیر القرآن فعن على بن ابى طالب. [۳۱] آنچه از تفسیر قرآن دریافت نمودم از على بن ابیطالب (علیه السلام) است . شهرت چشم‏گیر ابن عباس بخصوص در تفسیر قرآن کریم چنان عمیق و گسترده بود که غالباً ذوق سرشار او در کشف رموز قرآنى معترف بوده‏اند. مى‏دانیم که پیامبر اکرم (ص) درباره ابن عباس دعا کرد و فرمود: اللهم علمه الحکمة [۳۲]
و نیز درباره او فرمود: اللهم فقهه فى الدین و علمه التأویل. [۳۳]
و نوشته‏اند: رسول خدا (صلی الله علیه واله) ابن عباس را در آغوش گرفت و درباره‏اش فرمود:
اللهم فقهه فى الدین و انتشر منه. [۳۴]
ابن عباس در طول «تاریخ تفسیر» به القاب مختلفى شهرت یافته است، مانند: ترجمان القرآن، فارسى القرآن، حبر الامة، بحر الامة، رئیس المفسرین، شیخ المفسرین. [۳۵]
امام على بن ابیطالب (علیه السلام) تفسیر ابن عباس را ستوده و مردم را به گرفتن و آموختن آن از عباس تشویق مى‏کردو درباره او فرمود: ابن عباس کانما ینظر الى الغیب من ستر رقیق. [۳۶]
گویا، ابن عباس به مسائل نهانى و غیب از وراى پوشش نازکى مى‏نگرد!
۲- عبدالله بن مسعود (م ۳۲ ه.ق)
ابن مسعود ازنظر کثرت احادیث تفسیرى نفر بعد از ابن عباس است. او حافظ قرآن بوده و از این نظر مورد توجه و عنایت پیامبر اکرم (ص) بوده است. نوشته: پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه واله) دوست مى‏داشت تلاوت قرآن کریم را از زبان او استماع نماید. [۳۷] و محققان ایشان را از جمله دوازده نفرى مى‏دانند که در زمان صحابه به دوستى خاندان رسالت معروف بوده است. آگاهى ابن مسعود در قراءت و تفسیر قرآن و نیز وسعت و گسترش اطلاع او در این زمینه‏ها مورد تأیید محققان و مفسران اسلامى است. ابن مسعود را مى‏توان پایه‏گذار مکتب تفسیر کوفى دانس، زیرا مفسران کوفه در زمان تابعین از تفسیر او پیروى مى‏کردند.
۳- ابى بن کعب (م ۱۹ بین ۳۲ ه . ق)
ابن کعب نخستین کاتب وحى بوده و از مفسیرین بنام و مشهور عصر صحابه به شمار مى‏آید. وى از احبار یهود بود که مسلمان شد و به همین جهت به اسرار کتب کهن نیز واقف بود. گویند او داراى نسخه بزرگى در تفسیر است، که بعضى از علما از آن تفسیر در کتب خویش آورده‏اند.
۴- زید بن ثابت ضحاک انصارى (م ۴۵ ه . ق)
وى از کتاب وحى و از بزرگان بود و به کنیه «ابوخارجه» معروف است و بیشتر شهرت او در کتابت وحى قرائت و نیز مقام على بوده است. زید در مدینه در امور قضائى و فتوى و قرائت و فرائض سرآمد دیگران بود. و اوست که با تشویق عمر و به دستور ابى بکر پس از جنگ یمامه به جمع آورى و تدوین قرآن کریم پرداخت و عثمان نیز مردم را به قرائت زید متحد ساخت .
ابن عباس با وجود جلالت قدر و وسعت دانش، براى کسب علم به خانه زید مى‏رفت و مى‏گفت: «به نزد علم باید رفت، چه علم نزد کسى نمى‏آید».
۵- جابر بن عبدالله انصارى (م ۷۴ ه . ق)
جابر بن عبدالله انصارى از مفسران‏معروف عصر صحابه است [۳۸] و ابى الخیر در کتاب طبقات المفسرین وى را از مفسران طبقه اول بشمار آورده است. جابر در هیجده غزوه همراه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه واله) بوده و در جنگ صفین نیز جز یاران على بن ابیطالب (علیه السلام) بود او تا زمان امام محمد باقر (علیه السلام)، زنده ماند و سلام پیامبر اکرم، صلوات الله علیه را به آن حضرت رساند.
عطیه از مفسران معروف و بنام تابعین، از ملازمان جابر بوده و طبق روایت خود عطیه این شخصیت بزرگ و مفسر به نام با هم به زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) سفر کردند. جابر یکى از برجستگان حفاظ حدیث و سنن بوده و در کتب رجال شیعى از بزرگان شیعه و ازثقات محدثین، معرفى گردیده است. [۳۹] وى در سن ۹۴ سالگى از دنیا رفته است. [۴۰]
مشخصات تفسیر در عهد صحابه
۱- در این مرحله همه قرآن تفسیر نشده بلکه بخشى از آن که داراى پیچیدگى بوده مورد تفسیر قرار گرفته است و هر چه از زمان حضرت رسول (صلی الله علیه واله) دورتر شده‏اند براساس سؤالات شیعه گسترش یافته است .
۲- کم بودن اختلاف میان تفسیر صحابیان.
۳- صحابه بمعناى اجمالى آیات اکتفا مى‏کردند و در زمان صحابه قرآن ساده تفسیر مى‏شد.
۴- اقتصار بر توضیح معانى لغوى و احیاناً یاد کردن سبب نزول آیه .
۵- گاهى از قرآن مجید استنباط فقهى شده است .
۶- در عهد صحابیان تفسیر بصورت مدون در نیامده است اگر چه بعضى از صحابیان پاره‏اى از تفاسیر را در مصاحف خود گنجانده‏اند. و همین کار سبب شده که بعد از ایشان گمان کنند آن تفسیر مدرج از متن قرآن است.
۷- در این مرحله تفسیر بخشى از حدیث بود و شکل منظمى نداشت .
۸- در عهد صحابه بواسطه اطمینان کاملى که در میان بود براى سند، تحقیقى انجام نمى‏گرفت، اما گاهى به شهادت گواه استناد مى‏شد.
۹- در تفسیر صحابه هیچ تفسیرى درباره آراء و عقاید مختلف اصول مذاهب نمى‏توان یافت مگر در مسئله خلافت و جانشینى پیغمبر اکرم (صلی الله علیه واله) که از افرادى مانند امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و ابوذر و عمار نقل شده است. استناد به قرآن براى عقاید مذهبى بعد از صحابیان پیدا شده است .
۱۰- در مکتب تفسیر صحابیان روش صحیح، تفسیر قرآن به قرآن، مشاهده مى‏گردد.
منابع صحابیان درتفسیر قرآن کریم
۱- قرآن کریم
اولین مصدر و منبع تفسیرى در عصر صحابه «قرآن کریم» مى‏باشد. زیرا مسلم است که قرآن مجید خود راهنما و هادى بشر بوده و نور و روشنائى است چنانکه فرموده است: «ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم…» [۴۱]
(بدرستى این قرآن بسوى آیینى که بهتر از هر آیین دیگر جهانى، بشریت را اداره مى‏کند راهنمائى مى‏کند).
و نیز قرآن مجید بیانگر و روشنگر هر چیزى است: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى‏ء». [۴۲]
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فرمود: و ان القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضاً ولکن نزل یصدق بعضه بعضاً… [۴۳]
بدرستى قرآن نازل نشده براى اینکه برخى از آن برخى دیگر را تکذیب کند ولى نازل شده که برخى از آن برخى دیگر را تصدیق نماید…
این بیان پیامبر (صلی الله علیه واله) تفسیر قرآن با قرآن را تأیید مى‏کند.
امام على (ع) فرمود: یشهد بعضه بعضا و ینطق بعضه بعضاً. [۴۴] شهادت مى‏دهد برخى از قرآن بر برخى دیگر و بیان مى‏کند برخى از آن برخى دیگر را .
مفسرین صحابه با توجه به آیات روشن و صریح خود قرآن و با توجه به بیان پیامبر گرامى (صلی الله علیه واله) و نیز گفتار گوهربار امیرالمؤمنین و صدرالمفسرین على (علیه السلام) روش تفسیر قرآن با قرآن را مورد توجه و عمل قرار دادند. آنها موضوعات مکرر را در قرآن جمع آورى نموده و آیات را با هم مقابله مى‏کردند تا آیات مجمل را تبیین کنند. مثلاً داستان حضرت آدم و هبوط او از بهشت و نیز داستان حضرت موسى (علیه السلام) و مبازره او با فرعون را که در بعضى از سوره‏ها موجز و مختصر و در بعضى از سوره‏ها مشروح و مطول آمده، جمع نموده و با یکدیگر مربوط ساخته و تفسیر مى‏کردند. و نیز در مورد داستان خلقت حضرت آدم که بصورتهاى مختلف بیان شده «خلقت از تراب – حماء مسنون – صلصال و…» آنها را مرتبط و تفسیر مى‏کردند.
۲- منبع دوم: سنت
دومین منبع و مصدر تفسیرى در عصر صحابه «سنت» است و سنت عبارت است از گفتار و کردار و تقریر پیامبر (صلی الله علیه واله) و از نظر شیعه گفتار و کردار و تقریر اوصیاء پیامبر گرامى که ائمه اطهار علیهم السلام هستند نیز سنت محسوب مى‏شود.
در قرآن مجید در مورد تبعیت مطلق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) و در مرجعیت آن حضرت در مسائل و غوامض شریعت خداوند فرموده است: «ما آتاکم الرسول فخذوه وما نها کم عنه فانتهوا». [۴۵]
(آنچه را پیغمبر براى شما آورد یعنى امر کرد بگیرید و بپذیرید و آنچه از آن نهى کرد خوددارى کنید).
و نیز خداوند فرمود: «و ما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبیناً». [۴۶]
براى هیچ مرد و زن مؤمن در کارى که خدا و رسول حکم کنند اختیارى نیست و هر کس نافرمانى خدا و رسول کند دانسته به گمراهى سختى افتاده است. در عصر صحابه پیامبر مکرم (صلی الله علیه واله) یکى از مصادر مهم و اصلى تفسیر قرآن کریم بود و هرگاه صحابه در تفسیر قرآن اشکال پیدا میکردند به آن حضرت مراجعه مى‏نمودند و در تبیین آیات از آن حضرت استمداد مى‏کردند. و پیامبر اکرم نیز که از طرف پروردگار مأمور تبیین آیات قرآن کریم بودند، بدلیل آیه شریفه: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون» . [۴۷]
و فرو فرستادیم به تو ذکر – قرآن – را براى اینکه «بیان و روشن کنى» آنچه را به مردم نازل شده براى آنها.
به تفسیر و تبیین آیات مى‏پرداختند. بیان آیات مجمل و توضیح مشکلات و شرح و تفصیل کلیات احکام از قرآن مانند وقت نمازهاى پنجگانه و عدد رکعت‏هاى آنها و کیفیت نماز را پیامبر (ص) بر عهده‏داشت و نیز بیان مقدار زکات و چگونه اخذ نمودن و محل مصرف آنها و انواع زکاة و مناسک و احکام حج و بیان آیات ناسخ و منسوخ و دیگر مسائل از قرآن کریم را آن حضرت مى‏فرمودند. چنانکه فرمودند: صلوا کما رایتمونى اصلى.
و فرمود: خذوا عنى مناسککم. [۴۸]
تذکر:
آنچه مسلم است در تفسیر و تبیین قرآن کریم آنچه را که اهل زبان عرب مى‏فهمیدند و فهم مسائلى که بستگى به دانستن لغت و آگاهى از اسلوب و ادبیات عرب داشته نیاز به تفسیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) نداشته است. مانند: «ان الله یامر بالعدل والاحسان و ایتاء ذى القربى». [۴۹]
بلکه آنچه از مسائل و مواردى که علم به آن مختص خداوند و «راسخین در علم» بوده و فهمش محتاج به تفسیر و تبیین پیامبرگرامى (صلی الله علیه واله) و ائمه اطهار علیهم السلام بوده، سبب گردیده تا شخص پیامبر گرامى (صلی الله علیه واله) یا بهتر بگوئیم «سنت پیامبر (صلی الله علیه واله)» و نیز «سنت ائمه (ع)» از مصادر تفسیرى، حتى در عصر صحابه بوده باشد.
۳- مصدر سوم: امیرالمؤمنین على (علیه السلام )
بدون تردید بعد از مرتبه والاى تفسیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) صحابیان در تفسیر قرآن کریم در مکتب پر فیض على (علیه السلام) بهره مى‏بردند و آن حضرت از مصادر تفسیرى آنها بشمار مى‏آمد و مرجع بیان آیات بود. على (ع) فاتح قله بلند «ایقان» در مراتب «ایمان»، آگاه به «بواطن و اسرار» آیات و اعلم به «تأویل» و «تنزیل» قرآن کریم پس از رسول خدا (صلی الله علیه واله) و باب مدینه علم نبى (صلی الله علیه واله)، باب رحمت بارگاه ولم یکن له کفوا احد، آن کس که ترجمان القرآن و شیخ و رئیس المفسرین یعنى «ابن عباس» سرسپرده مکتبش بود و در تفسیر قرآن افتخار شاگردیش را داشت و به قول ابن عطیه دانشمند علم قرآنى از اهل سنت: «صدر المفسرین بود» قطعاً از مصادر و منابع مصفى و سرچشمه زلال، در تفسیر قرآن کریم در عهد صحابیان بوده است (که پیوسته و همواره خواهد بود). و حدیث شریف «ثقلین» عدم افتراق همیشگى و ابدى آن حضرت با کتاب خدا را اثبات مى‏کند.
۴- مصدر چهارم: اجتهاد و استنباط
صحابه بغیر از مصادر مذکور خود با تمسک به ادوات: «شناخت لغت و رموز آن، شناخت رسوم و عادات عرب، آگاهى از احوال یهود و نصارى در جزیرة العرب در هنگام نزول قرآن، و پرورش درک و فهم و…» با روش تفسیر «قرآن با قرآن» به اجتهاد و استنباط مفاهیم و حقایق قرآن مجید مى‏پرداختند که این استباطات با تفسیر پیامبر (صلی الله علیه واله) و تفسیر امام على (علیه السلام) هیچ منافات و مغایرتى نداشت. [۵۰]
۵- اخبار اهل کتاب
علت استفاده از اخبار اهل کتاب در تفسیر قرآن این بوده که قرآن، مانند تورات، بسیارى از قضایا و تاریخ انبیاء و امتهاى پیشین را نقل نموده است همچنین موارد مشابه و مشترکى بین قرآن و انجیل، مانند تاریخ ولادت حضرت عیسى (ع) وجود دارد. اسلوب خاص قرآن در نقل و بازگوئى تاریخ گذشته این است که کمتر به جزئیات مى‏پردازد و در هر مورد تنها به ذکر بخشهائى که با هدف و مقصود کلام ارتباط دارد، بسنده مى‏کند. و چون همواره سعى بر آن است که حوادث تاریخى، به صورت منظم و کامل شناخته شده، نکات مبهم در آنها وجود نداشته باشند، لذا بسیارى از اصحاب، جهت تکمیل معلومات خود در زمینه حوادث تاریخى ذکر شده در قرآن کریم، اهل کتاب و آنان که تازه به اسلام گرویده بودند مانند عبدالله بن سلام و کعب الاحبار مراجعه مى‏کردند، بدیهى است این مراجعه تنها در مواردى انجام مى‏گرفته که دست آنان از سخنان و بیانات پیامبر اکرم (ص) کوتاه بوده است و با توجه به وقوع تحریف در تورات و انجیل و پدید آمدن مطالب جعلى در اخبار یهودیان و مسیحیان مى‏توان به خطر بزرگى که از این طریق تفسیر قرآن و به تبع آن دین اسلام را تهدید مى‏کرد پى برد به طورى که بنابر روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: لا تصدقوا اهل الکتاب ولا تکذبو هم وقولوا آمنا بالله و ما انزل الینا. [۵۱]
اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب و – بلکه – بگویید به خداى یکتا و آنچه بر ما نازل شده است ایمان آوردیم.
۶- اشعار و ادبیات جاهلیت عرب
خلیفه دوم تأکید داشت که در فهم قرآن به اشعار عرب، مراجعه شود، ذهبى نقل مى‏کند که: (خلیفه دوم مى‏گفت:) علیکم بدیوانکم لا تضلوا. قالواء: و ما دیواننا؟ قال: شعر الجاهلیة فان فیه تفسیر کتابکم و معانى کلامکم .
(خلیفه دوم مى‏گفت:) دیوان خود را حفظ کنید تا گمراه نشوید، (اطرافیان)گفتند: دیوان ما چیست؟ گفت: شعر جاهلیت، زیرا تفسیر کتاب شما و معانى گفتارتان در آن موجود است. [۵۲]
ابن عباس نیز در پاسخ بسیارى از سؤالات مربوط به قرآن به اشعار عربى استناد مى‏نمود این نکته را مى‏توان در جوابهاى او به سؤالات نافع ابن ازرق به خوبى مشاهد نمود او (نافع بن ازرق) ابن عباس را چنین توصیف مى‏کند که: هذا الذى یجترى‏ء على تفسیر القرآن بما لا علم له به.
این (ابن عباس) کسى است که قرآن را براساس مطالبى که به آنها علم و آگاهى ندارد، با جرأت و اطمینان بسیار، تفسیر مى‏کند.
هنگامى که نافع درباره تفسیر قرن از او سؤال مى‏کند، به گونه‏اى مطالب را مطرح مى‏کند که ابن عباس به ناچار، گفته‏هاى خود را به موارد مشابهى (شواهدى) از کلام عرب استناد دهد سپس شروع به پرسش مى‏کند نخست، درباره کلمه (عزین) در آیه «عن الیمین و عن الشمال عزین» سؤال مى‏کند: ابن عباس در پاسخ مى‏گوید: العزون حلق الرفاق: عزون به معناى گروه دوستان زیاد است.
نافع مى‏پرسد آیا مردم عرب نیز این کلمه را به همین معنى استعمال مى‏کنند؟ (آیا براى این معنا شاهدى ازکلام عرب دارى؟) ابن عباس در پاسخ مى‏گوید: آرى مگر شعر عبید بن ابرص را نشنیداى که گفته است: فجاؤوا یهرعون الیه حتى یکونوا حول منبره عزینا[۵۳]
یعنى: (پس آمدند در حالى که به سوى او مى‏شتافتند تا آنکه چون دوستان گرد جایگاهش حلقه زنند). |و به همین ترتیب، سؤال و جواب بین ابن عباس و نافع بن ازرق، تا دویست مورد ادامه پیدا مى‏کند که سیوطى تمام آنها را، به طور کامل، ذکر کرده است . برخى ابن عباس را بخاطرتبحرش در استناد به لغات اشعار جاهلیت، مبتکر اسلوب لغوى در تفسیر قرآن دانسته‏اند، طبرى ازوى نقل مى‏کند که مى‏گفت: هرگاه مطلبى از قرآن را نفهمیدید، به اشعار مراجعه کنید، زیرا اشعار به زبان عربى است. [۵۴]
نیشابورى، صاحب تفسیر معروف، در مقدمه تفسیر خود، این شیوه را مورد نقد قرار داده مى‏گوید: با این اسلوب در حقیقت ما شعر را اصل قرار داده‏ایم و قرآن را به عنوان فرعى بر آن بررسى نموده‏ایم. [۵۵] – [۵۶]
تفسیر در عصر تابعین
بطور مسلم در عصر صحابه به دلیل آنکه زمینه‏ها وضوابط علمى و کلامى و فلسفى و عرفانى هنوز مدون نگشته بود، قرآن مجید بر اساس این زمینه‏ها تفسیر نمى‏گشت، و بجز خود قرآن کتاب دیگرى تدوین نشده بود. در دوره تابعین (قرن دوم یا اواخر قرن اول انقراض بنى‏امیه) احادیث تفسیرى ازکل احادیث منفصل و مستقل گردیده و در ابواب خاص تدوین شد و در این مورد عده‏اى از علما بودند که براى جمع آورى احادیث و روایات به شهرها مسافرت مى‏کردند و با تلاش و تفحص احادیث را گرد مى‏آوردند. که بعضى از آنها عبارتنداز:
یزید بن هارون السلمى (م ۱۱۷ ه . ق).
شعبة بن الحجاج (م ۱۶۰ ه . ق).
وکیع بن الجراح (م ۱۹۷ ه . ق).
سفیان بن عیینه (م ۱۹۸ ه . ق).
روح بن عبادة البصرى (م ۲۰۵ ه . ق).
عبدالرزاق بن همام(م ۲۱۱ ه . ق).
آدم بن ابى ایاس (م ۲۲۰ ه . ق).
عبد بن حمید (م ۲۴۹ ه . ق).
این افراد همگى ازگردآورندگان و پیشوایان حدیث بودند که احادیث تفسیرى را نیز تماماً جمع‏آورى، نمودند و آن را بصورت ابواب درآوردند. [۵۷]
قدم مهم دیگرى که بعداً برداشته شد این بود که پس از جمع آورى احادیث و روایات و جدا شدن احادیث تفسیرى از کل روایات، هر آیه‏اى از قرآن مجید بر حسب این روایات تفسیر مى‏شد و به ترتیب تفسیر قرآن مرتب مى‏گشت و این کار بدست عده‏اى از علما به انجام و به اتمام رسید من جمله:
ابن ماجه (م ۲۷۳ ه . ق).
ابن جریر طبرى (م ۳۱۰ ه . ق).
ابوبکر بن منذر نیشابورى (م ۳۱۸ ه . ق).
ابن ابى حاتم (م ۳۲۷ ه . ق).
ابوالشیخ بن حیان (م ۳۶۹ ه . ق).
الحاکم (م ۴۰۵ ه . ق).
ابوبکر بن مردویه (م ۴۱۰ ه . ق).
خلاصه آنکه در عصر تابعین تفسیر قرآن کریم در سه گام بزرگ و تدریجى پیشرفت نموده و تدوین شده است: گام اول: نقل احادیث تفسیرى از پیامبر (صلی الله علیه واله) و از صحابه و تابعین.
گام دوم: جمع آورى و مبوب شدن احادیث و روایات تفسیرى.
گام سوم: مستقل شدن روایات تفسیرى و «مدون» شدن تفسیر قرآن کریم. [۵۸]
و نیز پیدایش مکتب‏هاى تفسیرى در عصر تابعین است که این مکاتب و طبقات از نظر مشایخ و استادان تفسیر مشخص و ممتاز مى‏شدند و بر حسب شهرهاى مهم اسلامى نامگذارى شده بودند. مانند: مفسران مکه، مفسران مدینه، مفسران عراق (بصره و کوفه)
مفسران معروف مکه در دوره تابعین
در این دوره، چون اغلب مفسران مکه از شاگردان ابن عباس بودند. از روش او در تفسیر پیروى مى‏کردند. و گزارشهاى او را درباره آیات قرآنى نقل مى‏نمودند. در این میان مفسران چند تن بیش از دیگران در تفسیر قرآن مشهور بودند که عبارتنداز:
سعید بن جبیر، مجاهد بن جبر مکى، عکرمه، عطاء بن ابى رباح، طاووس بن کیسان یمانى و جز آنها.
۱- سعید بن حُبیر (م ۹۵ ه . ق)
او تفسیر قرآن را از ابن عباس اخذ کرده است، بنابراین روایات تفسیرى او مستند به ابن عباس است [۵۹] مفسران از وى با تجلیل خاصى یاد کرده‏اند بصورتى که وى را در میان مفسران دوره تابعین، برجسته و ممتاز مى‏سازد.
سفیان ثورى گفته است: تفسیر را از چهار تن بیاموزید: سعید بن جبیر، مجاهد، عکرمه و ضحاک [۶۰] در این بیان سفیان، سعید بن جبیر در رأس سایر مفسران قرآن کریم قرار دارد. با اینکه: سعید بن جبیر از مفسران شیعى است – و به همین جهت با حجاج بن یوسف درگیر شد و با او مناظراتى داشت و بخاطر تشیع و وفادارى نسبت به آن با شکنجه سختى به شهادت رسید [۶۱] در عین حال محققان فریقین یعنى دانشمندان سنى و شیعه – دانشمندانى که در امر جرح و تعدیل روات صاحب نظر هستند وى را ستوده‏اند.
وثاقت او مورد اتفاق اصحاب صحاح سته اهل سنت و کتب اربعه شیعى مى‏باشد. [۶۲] ابن عباس نیز وى را بعنوان مطمئن‏ترین حجت و سند دینى توثیق کرده است. [۶۳] سعید بن جبیر سخت از تفسیر به رأى بیمناک بود و از آن بشدت خوددارى مى‏کرد که منشأ این خوددارى از تفسیر، تقوى و زهد و پارسائى او بوده است. بارى نام سعید بن جبیر در کتب تفسیر قرآن، جاى وسیع و مقام ارجمندى را براى خود باز کرده و بیان تفسیرى وى بسیار مورد استفاده مى‏باشد.
۲- مجاهد بن جبر مکى (۲۱ – ۱۰۴ ه.)
مجاهد، مکنى به «ابوالحجاج» از موثق‏ترین اصحاب و از شاگردان ابن عباس به شمار مى‏آید. [۶۴] روایات تفسیرى مجاهد به نقل از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (ع) و ابن عباس مى‏باشد. گروهى از محققان اهل سنت از قبیل شافعى و بخارى به تفسیر او اعتماد کرده‏اند و عده‏اى نیز یادآور شده‏اند که او صحیح‏ترین وجوه در شرح و گزارش آیات قرآنى مى‏باشد. مجاهد در تفسیر قرآن داراى حریت و جسارت بیشترى از دیگران بوده است. به این معنى که در مورد برخى از آیات قرآنى معتقد به تشبیه و تمثیل بوده و قرآن کریم را احیاناً بگونه‏اى تفسیر نمود که مناسب و موافق مفاهیم ظاهرى الفاظ و تعابیر قرآنى نبوده است .
خط مشى مجاهد و روش ویژه او در تفسیر که جسته و گریخته در مورد برخى آیات قرآنى دیده مى‏شود بنیاد و زیربنائى براى روش تفسیر معتزلى بشمار مى‏آید. چنانکه دستاویز نیز در اختیار متصوفه براى تفسیر قرار داده است . طبرى مى‏نویسد: مجاهد در تفسیر آیه :«و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فى السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین». [۶۵] و به تحقیق دانستید آنان را که تعدى کردند از شما در روز شنبه پس گفتیم به آنها بوزینه‏هاى رانده شده گردید.
مى‏گفت: این آیه بعنوان کنایه و تمثیل مى‏باشد و منظور از آن مسخ قلوب و دلها است نه مسخ قیافه و شکل و این خود ضرب المثلى است و بعنوان تمثیل و تشبیه بکار رفته است. چنانکه خداوند در سوره جمعه مى‏فرماید «کمثل الحمار یحمل اسفاراً» [۶۶] ولى طبرى بعلت آنکه اشعرى است این گونه تفسیر را نپذیرفته است. [۶۷]
و آیه «وجوه یومئذ ناضرة الى ربها ناظرة» [۶۸] را تفسیر کرده است: تنظر الثواب من ربها لا یراه من خلقه شى‏ء. [۶۹] این تفسیر مبناى مسئله عدم رؤیت خدا براى معتزله مى‏باشد. [۷۰] به همین جهت گروهى از مفسران اهل سنت و بخصوص اشعریها از تمسک به تفسیر او خوددارى مى‏کردند و علاوه بر این او را متهم ساختند که در تفسیر قرآن به اهل کتاب مراجعه مى‏کرده که این اتهام ناروا است. زیرا او بمانند استاد خود ابن عباس از چنین کارى خوددارى مى‏نمود.
روش تمثیلى و عقلى مجاهد در تفسیر، نسبت به همه آیات قرآن عمومیت ندارد بلکه درباره برخى از آیات این روش را ارائه داده است که به نظر وى مبتنى بر اثر و حدیث بوده است. منتهى توأم با استنباط مشخصى خود او که بعلت احاطه وسیعى که به تفسیر قرآن داشت جرأت و شهامت بیشترى در تفسیر نشان داده است لذا مى‏نویسند که مجاهد در تفسیر مقام پیشوائى دارد و بى رقیب است. اگر وى به خود اجازه شهامت را در تفسیرداده است از ارزش تفسیر او نمى‏کاهد و خدشه‏اى به مقام و منزلت وى در تفسیر وارد نمى‏سازد. [۷۱]
۳- عکرمه (۱۰۴ یا ۱۰۵ ه . ق)
وى از مردم بربر مغرب بوده و از مولاى خود ابن عباس و امیرالمؤمنین (ع) تفسیر را روایت مى‏کند. شعبى گوید:
از مفسران قرآن کسى اعلم از عکرمه باقى نماند. سماک بن حرب گوید: از عکرمه شنیدم که گفته بود: من آنچه میان دو لوح قرار گرفته (یعنى تمام قرآن) را تفسیر کرده‏ام و نیز آنچه در مورد تفسیر قرآن مى‏گویم منقول از ابن عباس مى‏باشد. حبیب بن ثابت نیز مى‏گفت:
پنج مفسر قرآن نزد من گرد هم آمدند. طاووس، مجاهد، سعید بن جبیر، عکرمه و عطا، مجاهد و سعید بن جبیر تفسیر آیات قرآن را از عکرمه مى‏پرسیدند و او به همه سؤالهاى آنان پاسخ مى‏داد.
شخصیت علمى عکرمه در تفسیر قرآن از خلال روایات فوق کاملاً بدست مى‏آید. و نیز در ضمن روایات دیگر ما به این نتیجه مى‏رسیم که عکرمه داراى ذوقى سرشار در تفسیر بوده بطورى که گاهى ابن عباس یعنى استاد او از قریحه و شم تفسیرى وى بهره‏مند مى‏شد. [۷۲] عکرمه مواردى از آیات قرآن را ه تفسیر آنها براى ابن عباس غامض و مبهم مى‏نمود شرح و توضیح مى‏داد. علامه حلى و محدث قمى مى‏نویسند:
عکرمه از مفسران امامیه نبوده [۷۳] بلکه از خوارج بشمار مى‏آید [۷۴] و حتى یادآور شدند که به امام باقر (ع) عرض کردند که عکرمه را اجل نزدیک شده و مرگش فرا رسیده است امام باقر (ع) فرمود اگر به وى دسترسى داشتم سخنى را به او تعلیم مى‏دادم که طعمه آتش دوزخ نگردد. [۷۵]
۴- عطاء بن أبى رباح مکى (م ۱۱۴ ه . ق)
وى از فقهاء مفسران بنام مکه مى‏باشد و چنانکه از خود وى نقل شده است: هفتاد صحابى را درک کرده بود [۷۶] قتاده وى را داناترین مردم عصر به مناسک و آیین‏هاى دینى معرفى نموده است. چنانکه نوشته‏اند، وقتى مردم براى اخذ معارف دینى به ابن عباس مراجعه مى‏کردند؛ مى‏گفت: تجتمعون الى یا اهل مکة و عند کم عطاء؟
چرا براى فرا گرفتن تفسیر، پیرامون من گرد مى‏آیید در حالى که عطاء بن رباح در دسترس شما است. [۷۷]
ذهبى مى‏نویسد: شواهد تاریخى فراوانى وجود دارد که موقع و مقام بارز عطاء را از نظر تفسیر و حدیث بازگو نموده و از آنها چنین بر مى‏آید که وى مردى راستین و مورد اعتماد بوده است. اگر چه از لحاظ کثرت روایات تفسیرى به پایه مجاهد و سعید بن جبیر نمى‏رسد. ولى این حقیقت از اهمیت مقام او در تفسیر نمى‏کاهد. بلکه به عکس این نکته – با توجه به اینکه وى از تفسیر به رأى خوددارى مى‏ورزد – اهمیت بیشترى به تفسیر او مى‏بخشد.
گویند از وى راجع به مسئله‏اى پرسش نمودند، وى در پاسخ صریحاً اظهار داشت نمى‏دانم. بدو گفتند: آیا نمى‏توانى درباره آن اظهار نظر کنى؟ گفت: انى استحیى من الله ان یدان فى الارض برایى
روایات تفسیرى عطاء و مجاهد که از مکتب تفسیرى ابن عباس الهام مى‏گیرد اساس کمترین مصنفات تفسیرى مى‏باشد.مطلب قابل توجه درباره او این است که عطاء سخت مورد احترام و توجه بنى امیه بوده که دستور داده بودند به مردم اعلام شود جز عطاء کسى دیگر براى مردم فتوى ندهد! و در صورتى که در دسترس مردم نباشد باید ؛ عبدالله بن نجیح این مهم را بر عهده گیرد!
۵- طاووس بن کیسان یمانى (م ۱۰۴ یا ۱۰۸ ه.ق)
وى بیشتر معارف تفسیرى خود را از ابن عباس اخذ کرده است. طاووس در تفسیر خود از عبادله اربعه که «عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر» و دیگر مفسران صحابه نقل و روایت مى‏نماید و مدعى بود که با پنجاه صحابى مجالست داشته و با ابن عباس بیش از دیگران آمد و شد مى‏کرد. [۷۸]
برخى از دانشمندان او را ایرانى الاصل مى‏دانند و شیخ طوسى و نیز صاحب روشات او را از اصحاب امام سجاد (ع) معرفى نموده است. [۷۹] چنانکه ابن قتیبه به تشیع او تصریح مى‏کرد. [۸۰] ولى عده‏اى از محققان شیعى وى را ازمتصوفه و مفسران اهل سنت مى‏دانند [۸۱]. آقا بزرگ تهرانى با استناد به نوشته ابن الجزرى احتمال مى‏دهد که وى کتابى در تفسیر تدوین کرده است. [۸۲]
طاووس از اتقیاء و پارسایان نام آور زمان خود بوده و بسیارى از مفسران در مورد وثاقت و امانت او با تجلیل خاصى، اتفاق نظر دارند و درباره همو ابن عباس گفته بود: انى لاظن طاووساً من اهل الجنة . [۸۳]
براى طاووس بسیار شگفت آور بود که مردم عراق، حجاج بن یوسف را با تمام سیاهکاریها و گناهش مؤمن و مسلمان مى‏دانستند.
مفسران معروف مدینه در عصر تابعین
مى‏دانیم که بسیارى از صحابه در مدینه مقیم شدند و مانند عده‏اى دیگر به سایر بلاد اسلامى روى نیاوردند. و اینان براى تعلیم کتاب خدا و تفسیر قرآن مجالس رسمى درس در مدینه داشتند که بسیارى از «تابعین» در تفسیر قرآن از این مجالس مستفیض مى‏شدندو در نتیجه مکتبى در تفسیر بوجود آمد که اهل مدینه از آن پیروى مى‏کردند و چون ابى بن کعب در مدینه بسر مى‏برد و در نتیجه در این منطقه بیش از دیگران در کار تفسیر شهرت یافت مفسران دوره تابعین در مدینه غالباً از تفسیر او پیروى مى‏کردند.
عده‏اى از مشاهیر تفسیر در مدینه عبارتنداز: ابوالعالیه رفیع بن مهران – ابو اسامة زید بن اسلم، محمد بن کعب قرظى.
۱- ابو العالیه رفیع بن معران ریاحى (م ۹۰ یا ۹۳ ه . ق)
وى قارى و مفسر بود که ابن عباس او راگرامى مى‏داشته و او را بر فراش و سر یر خود مى‏نشاند و قریش را پائین‏تر قرار مى‏داد.
ابوالعالیه قرائت را از ابى بن کعب فرا گرفت. نسخه‏اى بزرگ در تفسیر دیده شد که ابو جعفررازى از ربیع بن انس از ابى العالیه و از ابى بن کعب روایت کرده است. ابن ابى حاتم و محمد بن جریر طبرى از این نسخه در تفسیر خود بسیار نقل دارند. و همچنین حاکم در المستدرک و احمد بن حنبل در مسند از این نسخه روایاتى در تفسیر آورده‏اند. [۸۴]
۲- زید بن اسلم (م ۱۳۶ ه . ق)
از تابعان ذیلى است که در عصر خود به فزونى علم شهرت داشت و برخى معاصران او معتقد بودند که از وى بیش از دیگران مستفید مى‏شدند چون زید در مدینه داراى حلقه و مجلس درسى بوده است. گویند که زید از اصحاب امام سجاد (ع) بوده به همین جهت از وى در کافى و تهذیب روایات فراوانى نقل شده است. ولى اخباریان او را از مفسران اهل سنت مى‏دانند. فرزندش عبدالرحمن بن زید و نیز مالک بن انس معروف به «امام اهل المدینه» صاحب کتاب «الموطا» تفسیر را از او اخذ کرده‏اند. [۸۵]
معروف است که زید قرآن را به رأى خویش تفسیر مى‏کرده و در این کار احساس دشوارى نمى‏نمود شاید بدان جهت که مى‏دید احیاناً برخى صحابه نیز دست به چنین کارى مى‏زدند.
۳- محمد بن کعب قرظى کوفى مدنى (م ۱۱۷ یا ۱۱۸ ه . ق)
وى ازکبار مفسرین از قبیل على بن ابیطالب (ع) و ابن مسعود و ابن عباس با واسطه از ابى بن کعب، تفسیر را روایت کرده است. وى به عدالت و وثاقت و کثرت حدیث و تأویل قرآن شهرت داشت. ابن حیان مى‏گفت که قرظى از فاضل علما و فقهاء اهل مدینه بود و روزى در مسجد با یارانش به گفتگو نشسته بود که سقف مسجد فرو ریخت و او و جمعى از یارانش زیر آوار جان خود را به سال ۱۱۸ هجرى از دست دادند. [۸۶]
مدرسه تفسیر قرآن در عراق
مدرسه عراق بر عبدالله بن مسعود قائم بود. اگر چه دیگران از صحابه آنجا بودند که اهل عراق از ایشان اخذ تفسیر مى‏کردند. اما عبدالله بن مسعود استاد اول و ممتاز این مدرسه بود که در کثرت روایات تفسیرى مشهور بود .
وقتى عمر، عمار یاسر را به فرماندارى کوفه فرستاد ابن مسعود را بعنوان معلم قرآن ومعاون او باوى همراه ساخت. کوفیان در محضر او مى‏آمدند و بیش از سایر صحابه از او فرا مى‏گرفتند. اهل عراق در بکار بردن رأى مشهور و از دیگران ممتاز بودند و این مطلب از کثرت مسائل خلاف در میان ایشان معلوم مى‏شود. بعضى مى‏گویند این اساس را ابن مسعود بنا نهاد و پس از او علماى عراق از وى به میراث بردند و طبیعى است که این روش درتفسیر قرآن اثر گذاشت. و از آن به بعد مى‏بینیم که روز به روز دائره رأى و اجتهاد در این باب وسیع‏تر شده است .
مشهورترین از مفسرین در مدرسه عراق
۱- علقمة بن قیس (م ۶۱ ه . ق)
علقمة بن قیس بن عبدالله بن مالک کوفى در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه واله) تولد شد او از معروفترین و داناترین روات ابن مسعود بشمار مى‏رود: واز دید اهل سنت از روات موثقى است که به ورع و تقوى موصوف مى‏باشد. عبدالله بن مسعود مى‏گفت: آیاتى که من قرائت و تفسیر آنها را مى‏دانستم علقمه نیز بدانها آگاهى داشت . [۸۷] و او نه تنها دراحادیث اهل سنت توثیق شده بود بلکه در میان رجال حدیث شیعى نیز به زهد و تقوى و وثاقت نامى و مشهور است و در میان رجال کشى از بزرگان تابعین و رؤسا و زهاد این عصر به شمار آمده است .
۲- مسروق بن اجدع (م ۶۳ ه . ق)
مسروق بن اجدع بن مالک کوفى روزى عمر از او پرسید چه نام دارى؟ گفت مسروق بن اجدع، عمر گفت اجدع شیطان است. نام تو مسروق بن عبدالرحمن باشد. وى از برجسته‏ترین یاران و اصحاب ابن مسعود بشمار مى‏رود. چنانکه از خود او نقل شده است که گفت: من بسیارى از معارف تفسیرى خود را از ابن مسعود اخذ کردم و ابن مسعود عادتاً سوره را بر ما مى‏خواند و سپس براى تفسیر آن با ما به گفتگو مى‏نشست و در تمام طول ساعات روز به تفسیر همان سوره مى‏پرداخت. مسروق از نظر اهل سنت از وثاقت برخوردار است. شریح قاضى در مشکلات قضاوت به او رجوع مى‏نمود. [۸۸] ولى در کتب رجال شیعى از کوفیانى است که با على (ع) عداوت مى‏ورزیدند [۸۹] او در سال ۶۳ هجرى وفات نمود. [۹۰]
۳- اسود بن یزید نخعى (م ۷۴ یا ۷۵ ه . ق)
ابو عبدالرحمن اسود بن یزید از بزرگان تابعین بود از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (ع) و ابن مسعود و حذیفه و بلال و ابى بکر و عمر روایت کرده. فقیهى زاهد وثقه‏اى صالح بود و در تفسیر ماهر. از در کوفه به سال ۷۴ یا ۷۵ وفات نمود.
۴- مرة همدانى کوفى (م ۷۶ ه . ق)
ابو اسماعیل مره بن سراحیل معروف به «مرة الطیب» و مرةالخیر بوده. او از ابى بکر و عمرو على (ع) و ابن مسعود روایت مى‏کرد. او صاحب زهد و ورع بود و در سال‏۷۶ هجرى درگذشت، مره از نظر اهل سنت در زهد و پارسائى داراى مقامى ارجمند بود [۹۱] ولى مره مانند مسروق و شریح قاضى نسبت به على (ع) کینه و عداوات داشت. [۹۲]
۵- عامر شعبى کوفى (م ۱۰۴ ه . ق)
ابو عمرو عامر بن شراحیل الشعبى کوفى – قاضى کوفه بود درباره علم او سخن بسیار هست. گویند هنوز بسیارى از صحابیان در کوفه زنده بودند که مردم به درس او حاضرمى‏شدند وى در علوم تفسیر و فقه و ادب قدرت حافظه و بسیارى اخذ، از میان صحابیان مشهور بود؛ با وجود این، جرأت تفسیر به رأى نداشت.
وى گفته: سه چیزند که تا بمیرم در آنها سخن نگویم: تفسیر، روح و رأى، بر مفسران معاصر خود انتقاد مى‏کرد به تفسیر سدى خوش نداشت و بر او و ابى صالح طعن مى‏زد و مى‏گفت: در نظر من مقصر هستند. گویند بر ابى صالح باذان مى‏گذشت گوش او را گرفت و گفت: قرآن را تفسیر مى‏کنى و حال آنکه آن را نخوانده‏اى؟ [۹۳] محققان اسلام وى را در تفسیر قرآن معرفى کرده‏اند و در نزد شیعه داراى شخصیتى مذموم است !
۶- حسن بصرى (م ۱۱۰ ه . ق)
ابو سعید حسن بصرى دو سال به آخر خلافت عمر مانده متولد شد مردى عالم و فصیح بود بیانى دلنشین و مؤثر داشت. مالک بن انس مى‏گفت از حسن بپرسید. زیرا او حاضر الذهن است آماده و ما فراموش کرده‏ایم شاید آغازگر سخنگوئى درباره زهد و ترک دنیا به سبکى افراطى‏تر از فرهنگ اسلام او بود. ترک دنیا را بجاى اصلاح دنیا توصیه مى‏کرد. او تقریباً اول کسى است که تفسیر اشارى و کلمات غریبه از فرهنگ اسلام بوسیله متصوفه از او نقل شده است.
حسن بصرى قائل به «قدر» بوده و از این جهت و جهاتى دیگر شخصیتى مقبول در نزد شیعه نیست. مرحوم محدث قمى و سید مرتضى او را متظاهر به زهد و پارسائى معرفى کرده‏اند.[۹۴]حماد بن سلمه مى‏گوید که حمید مى‏گفت من قرآن را بر حسن بصرى قرائت مى‏کردم و او آن را بر اثبات قدر تفسیر مى‏کرد و مى‏گفت:
من کذب بالقدر فقد کفر. [۹۵] حسن بصرى در سال ۱۱۰ هجرى وفات یافت. روایات درباره جرح و تعدیل او تناقض است. [۸۶]
۷- قتاده (م ۱۱۷ ه . ق)
قتاده بن دعامة سدوسى عربى الاصل و ساکن بصره بود، حافظه قوى داشت او اطلاح گسترده‏اى در شعر عربى و انساب عرب و تبحرى در زبان تازى را دارا بود. به همین جهت در تفسیر قرآن شهرتى فراوان بدست آورد. که سعید بن مسیب مفسر مى‏گفت: هیچ عراقى بهتر و کار آمدتر از قتاده نزد من نیامد. [۸۷]
چنین به نظر مى‏رسد که قتاده از محبان على بن ابیطالب (ع) بوده. چون در مجلسى سخن و گفتارى از خاد بن عبدالله قسرى درباره نکوهش على (ع) شنید لذا برخاست و د رحالى که مى‏گفت: زندیق و رب الکعبه و زندیق و رب الکعبة [۹۸] از مجلس خارج شد. ترجمه چنین است که: (سوگند به پروردگار کعبه خالد بن عبدالله قسرى بى دین است).
ویژگیهاى تفسیر قرآن در عصر تابعین
۱- در این دوره بسیارى از اسرائیلیان (اعم از فرهنگ یهود و یا فرهنگ نصارى) در تفسیر داخل شد.
۲- تفسیر در این دوره هم مانند دوره صحابیان نشانه روایت و اثرى داشت و از حدود تفسیر نقلى بیرون نرفت و غالباً قرآن براساس نقل و اثر تفسیر مى‏شد. ولى نتوانست مانند عصر صحابیان رنگ روائى و نقلى خود را حفظ کند و تفسیر در این عصر تابع مکتب‏هاى مختلف در بلاد گشت در مکه از ابن عباس در مدینه اکثر از ابى بن کعب و در عراق از عبدالله بن مسعود پیروى مى‏کردند در میان مفسران این عصر، سعید بن جبیر، طاووس یمانى، عامر شعبى، سخت از تفسر به رأى خوددارى مى‏کردند. ولى درباره مجاهد و عطاء بن ابى رباح و زید بن اسلم و قتاده و اصولاً اکثر مفسران اهل کوفه نوشته‏اند که از تفسیر به رأى ابائى نداشته‏اند.
۳- در این دوره بذر اختلاف مذهبى پاشیده شد و تفسیرهائى پدید آمد که در آنها از مذهب خاصى حمایت مى‏شد چنانچه قتاده متهم به «قدر» و حسن بصرى و شاگردش و اصل بن عطاء سرآغازى براى مکتب اعتزال بودند.
۴- اختلاف میان تابعان از اختلاف میان صحابیان بیشتر و مشهورتر است. که اختلاف‏هاى این دوره مولود تأویلات ناروا است که براى اثبات عقاید سیاسى و مذهبى استخدام شده است .
نخستین اختلافى که میان مسلمین پس از وفات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه واله) خودنمایى کرد، بنا به گفته ابوالحسن اشعرى (م ۳۲۴ ه) اختلاف در امامت و خلافت است. [۹۹] ولى در زمان تابعین اختلافات مذهبى رو به شدت نهاد. ایشان در کتاب خود گفته است: و اول ما حدث من الاختلاف بین المسلمین بعد نبیهم صلى الله علیه و سلم اختلافهم فى الامامة.
مفسرین مشهور صحابه
امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (ع) (م ۴۰٫ه).
۱- عبدالله بن عباس (م ۶۸٫ه). ۲- عبدالله بن مسعود(م ۳۲٫ه). ۳- ابى بن کعب (۱۹ – ۳۲٫ه). ۴- زید بن ثابت ضحاک انصارى (م ۴۵٫ه). ۵- جابر بن عبدالله انصارى (م ۷۴٫ه).
مفسرین معروف تابعین
الف: مفسران مکه
۱- سعید بن جبیر (م ۹۵٫ه).
۲- مجاهد بن جبر مکى (م ۲۱ – ۱۰۴٫ه).
۳- عکرمه (۱۰۴ – ۱۰۵٫ه).
۴- عطاء بن ابى رباح(م ۱۱۴٫ه).
۵- طاووس بن کیسان یمانى (۱۰۴ – ۱۰۸٫ه).
ب: مفسران مدینه
۱- ابوالعالیه رفیع بن مهران ریاحى (۹۰ – ۹۳).
۲- زید بن اسلم (م ۱۳۶٫ه).
۳- محمد بن کعب قرظى (۱۱۷ – ۱۱۸).
ج: مفسران عراق
مفسران بصره
۱- ابو سعید حسن بصر (م ۱۱۰٫ه).
۲- قتادة بن دعامه سدوسى (م ۱۱۷٫ه).
۳- ابو صالح باذان بصرى (پس از قرن اول).
مفسران کوفه
۱- مرة همدانى کوفى (م ۷۶٫ه). ۲- علقمة بن قیس کوفى (م ۶۱٫ه). ۳- مسروق بن اجدع کوفى (م ۶۳٫ه). ۴- عامر شعبى کوفى (۱۰۴ – ۱۰۹٫ه). ۵- اسود بن یزید نخعى (۷۶ یا ۷۵٫ه). ۶- جابر بن یزید جعفى (۱۲۷ – ۱۳۲٫ه). ۷- اسماعیل بن عبدالرحمن کوفى (۱۲۷٫ه).
گروه دیگر از مفسران دوره تابعین و کمى پس از آن
۱- عطاء بن ابى سلمه خراسانى (؟). ۲- محمد سائب کلبى (۱۴۶٫ه). ۳- على بن ابى طلحه (؟) ۴- قیس بن مسلم کوفى (؟) ۵- سلمان بن مهران (۱۴۸٫ه). ۶- مقاتل بن سلیمان ازدى خراسانى (۱۵۰٫ه). ۷- ضحاک بن مزاحم هلالى (۱۰۲ – ۱۰۵). ۸- عطیة بن سعید عوفى جدلى کوفى (م ۱۱۱٫ه).

پى‏نوشتها:
[۱]. انعام، ۷۵٫
[۲]. یوسف، ۲۴٫
[۳]. اسراء، ۱٫
[۴]. نجم، ۱۸٫
[۵]. انقلاب وپیامبرى، فارسى.
[۶]. کنز العمال، ج ۲، ص ۲۰۱٫
[۷]. ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، استاد محمد تقى جعفرى، ج ۱٫
[۸]. ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، استاد محمد تقى جعفرى، ج ۱٫
[۹]. خطبه ۱۴۰، فیض (۱۴۷ صبحى الصالح)، نهج البلاغه.
[۱۰]. الاتقان عربى، ج ۲، ص ۱۸۷٫
[۱۱]. الاتقان عربى، ج ۲، ص ۱۸۷٫
[۱۲]. همان مدرک.
[۱۳]. الاتقان عربى، ج ۲، ص ۱۸۷٫
[۱۴]. التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۸۹٫
[۱۵]. همان مدرک.
[۱۶]. التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۸۹٫
[۱۷]. شرح نهج البلاغه عبده، ص ۱۲٫
[۱۸]. همان مدرک.
[۱۹]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد جعفرى، ج ۱٫
[۲۰]. همان مدرک.
[۲۱]. ابن عطیه: مقدمة الجامع المحرر، ص ۳۶۳ (به نقل از سه مقاله دکتر حجتى) ؛ و مقدمتان فى علوم القرآن، ص ۲۶۳٫
[۲۲]. سیوطى: الاتقان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۳۱۸ – زرقانى: مناهل العرفان، ج ۱، ص ۴۸۲٫
[۲۳]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۸۹٫
[۲۴]. ذهبى: همان مدرک.
[۲۵]. گولدزیهر: مذاهب التفسیر الاسلامى، ص ۳۳۱ (به نقل از سه مقاله دکتر حجتى).
[۲۶]. سیوطى: مقدمتان فى علوم القرآن، ص ۱۴٫
[۲۷]. تاریخ تفسیر و نحو، دکتر سید محمد باقر حجتى، ص ۲۷٫
[۲۸]. ذهبى: التفسیر والمفسرون، ج ۱، ص ۶۵٫
[۲۹]. سیوطى: الاتقان، ج ۲، ص ۳۱۸٫
[۳۰]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۵۴٫
[۳۱]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۸۹٫
[۳۲]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۶۷٫
[۳۳]. همان مدرک.
[۳۴]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۵۴٫
[۳۵]. مراغى، مقدمة التفسیر.
[۳۶]. سیوطى: الاتقان، ج ۲، ص ۳۱۹٫
[۳۷]. محدث قمى: سفینة البحار،ج ۲، ص ۱۳۷٫
[۳۸]. سیوطى: الاتقان، ج ۲، ص ۳۲۳٫
[۳۹]. محدث قمى: سفینة البحار،ج ۱، ص ۱۴۰٫
[۴۰]. اسد الغابه، جلد اول، ص ۲۵۸ (نقل از روشهاى تفسیرى عمید زنجانى).
[۴۱]. اسراء، ۹٫
[۴۲]. نحل، ۸۹٫
[۴۳]. الدرالمنثور، ج ۲، ص ۸٫
[۴۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱٫
[۴۵]. حشر، ۷٫
[۴۶]. احزاب، ۳۶٫
[۴۷]. نحل، ۴۴٫
[۴۸]. التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۵۵٫
[۴۹]. نحل، ۹۰٫
[۵۰]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۵۷٫
[۵۱]. صحیح بخارى، ج ۶، ص ۲۵، باب التفسیر.
[۵۲]. التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۷۴٫
[۵۳]. اتقان فى علوم القرآن، ج ۱، ص ۱۲۰٫
[۵۴]. همان مدرک، ص ۱۱۹ و تفسیر طبرى، ج ۱۷، ص ۱۲۹٫
[۵۵]. تفسیر نیشابورى، ج ۱، ص ۶٫
[۵۶]. اقتباس از مبانى و روشهاى تفسیر قرآن.
[۵۷]. محمد حسین ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۴۱٫
[۵۸]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۴۱٫
[۵۹]. ابن خلکان: و فیات الاعیان، ج ۱، ص ۳۶۳٫
[۶۰]. سیوطى: الاتقان، ج ۲، ص ۳۲۳٫
[۶۱]. حسن صدر – تأسیس الشیعه، ص ۳۲۴٫
[۶۲]. محمد باقر حجتى: تاریخ تفسیر و نحو، ص ۴۴٫
[۶۳]. گولدزیهر: مذاهب التفسیر الاسلامى، ص ۲۹۱٫
[۶۴]. ابن تیمیه: تفسیر سورة الاخلاص.
[۶۵]. بقره، ۶۵٫
[۶۶]. جمعه، ۵٫
[۶۷]. طبرى، جامع البیان، ج ۱، ص ۲۵۳٫
[۶۸]. قیامت، ۲۲ و ۲۳٫
[۶۹]. طبرى: جامع البیان، ج ۲۹، ص ۱۲۰٫
[۷۰]. ذهبى التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۰۶٫
[۷۱]. همان مدرک، ص ۱۰۷٫
[۷۲]. تاریخ نحو و تفسیر، دکتر حجتى، ص ۴۸٫
[۷۳]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۱۶٫
[۷۴]. گولدزیهر: مذاهب التفسیر الاسلامى، ج ۲، ص ۹۶٫
[۷۵]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۱۶٫
[۷۶]. همان مدرک.
[۷۷]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۱۳٫
[۷۸]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۱۲٫
[۷۹]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۹۴٫
[۸۰]. ابن قتیبه: المعارف، ص ۳۰۶٫
[۸۱]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۹۵٫
[۸۲]. تهرانى: الذریعه، ج ۴، ص ۲۸۰٫
[۸۳]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۱۲٫
[۸۴]. سه مقاله دکتر حجتى به نقل از تهذیب التهذیب ابن حجر، ج ۳، ص ۲۸۴٫
[۸۵]. زرقانى: مناهل العرفان، ج ۱، ص ۴۸۹٫
[۸۶]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۱۶٫
[۸۷]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۱۹٫
[۸۸]. کمالى: قانون تفسیر، ص ۴۶٫
[۸۹]. سه مقاله: دکتر حجتى، ص ۵۶٫
[۹۰]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۲۰٫
[۹۱]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۲۱٫
[۹۲]. دکتر حجتى: سه مقاله .
[۹۳]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۲۳٫
[۹۴]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۰۵٫
[۹۵]. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۶۳٫
[۹۶]. کمالى دزفولى، تاریخ تفسیر، ص ۴۷٫
[۹۷]. ذهبى: التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۱۳۵٫
[۹۸]. محدث قمى: سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۰۵٫
[۹۹]. اشعرى، مقالات اسلامیین، ج ۱، ص ۲٫

نویسنده:حبیب الله جلالیان

منبع: تاریخ تفسیر قرآن کریم