در قرآن، بنابر پژو
قرآن و امثال آن

در قرآن، بنابر پژوهشی که صورت گرفته است « ۲۴۵ مَثَل» وجود دارد(۱) و از این امثال، ۱۵ نوع آن در ادبِ فارسی اخذ و رایج شده است که غالباً جنبه ی تصویری و نمایشی دارند ( از قبیل: ابراهیم فرزند آزر- پسر نوح- سدّ اسکندر- گنج قارون- بهشت شدّاد- کشتی نوح- سلیمان و مور-باد، قاصد سلیمان- گرگ یوسف و…)(۲)
کتاب «امثال قرآن» توانسته است «۵۳ تمثیل» را از قرآن، مورد بررسی قرار دهد.(۳)
من معتقدم که در قرآن، آن چه از صورت ها و تمثیل ها گفته شده است، همه «تشبیه و نمونه گویی و مصداق آوری» است و کاملاً موضوعات محسوس است و برای غنی کردن «چشم ها و گوش ها» و به قصد این که:
اولاً- برای همه، غذای قابل استفاده باشد؛ به ویژه برای اُمّیین و عوام.
ثانیاً- راهی برای ایجاد «باور دُرست و پُر اَثر» باشد؛ زیرا چنین تأثیری جز از راه واردات چشم و گوش (یعنی: جز دریافت هایی از طریق محسوس) به آدمی نتواند رسید و بعدها نیز، که با مجاز و معقول سروکار پیدا می کند، باز اساس کار فهم، همان ها را نیز از محسوس، جدا نمی دارد.
ثالثاً- آن چه در آدمی بیدار کننده است تصوری در غیاب موجود (یعنی: تخیّل) است، اما تخیلی سازنده و متکی بر تصوری درست و قبلی؛ که صورت های قرآن، همه از همان گونه است.
آن صورت ها چون در نظر باشد و حفظ شود؛ همیشه آدمی را در متن وقایع، قرار می دهد و به تناسب آن صورت ها «عاطفه و حال مناسب» برای «رفتار مناسب» می بخشد (همانند تصوّری که شبانگاه برای شخص، به وجود می آید و او را نمی گذارد که بخوابد و پیاپی او را به فکر وامی دارد و حالت و عاطفه ی خاصّ به او می بخشد. تصور معاد، تصور نگاه های خدا به انسان، تصور وجود پیامبر، تصوّر داستان راستان، همه و همه، محرک و آموزنده و سازنده اند).
باز هم برای آنان که معتاد به معقولات (و به قول خودشان: در دنیای معنا) هستند، تأکید می شود که: همان تعبیرات مَجازی و کنایی و انتزاعیِ صِرفِ آن ها هم، تا در قالب حسّ درنیاید، برای آدمی، اثری مفید نتواند داشت و بنابراین مقدمات گوییم:
در قرآن «مَجاز و کنایه ای در صحنه ها و وقایع و تمثیلات» هیچ نیست.

تصاویر قرآن

ضمن بررسی که نگارنده درباره ی«تصویرهای قرآن» به عمل آورد، او را به نظر رسید که مقداری از همین تمثیلات، چنان اند که در گفتار، بهتر نقش دارند تا در صحنه و نمایش؛ ولی میزان تصویرهای قابل ارائه از قرآن خیلی زیاد است و اگر آن ها را دو دسته کنیم: آن چه برای نابالغان (کودک -نوجوان -تازه جوان) قابل استفاده می باشد خود متجاوز از هشتاد تصویر است.
و آن چه برای بالغان (جوان و بزرگتر) قابل استفاده می باشد، بیش از پنجاه و پنج تصویر است.
فهرست آن ها با عددِ آیه و یک کلمه از آیه، ذیلاً یاد می شود. ملاحظه می گردد که قرآن برای نابالغان، غذای بیشتری دارد؛ ولی باید این غذا را بالغان تهیه کنند و پخته گردانند و در پیش نابالغان نهند؛ ولی نمی دانم چه وقت بدین وظیفه ی خطیر اقدام خواهند کرد؟(۴)
اما آن فهرست چنین است:

الف- برای کوچکترها:

قسمت اول:

داستان ابابیل و اصحاب فیل
داستان یأجوج و مأجوج
داستان ذوالقرنین
بعضی وقایع زندگی رسول خاتم (ص)
وضع هجرت مسلمین به حبشه- هجرت مسلمانان به مدینه
زندگیِ مردم قریش- نزاعشان و الفتشان
زندگی مهاجرین در مدینه
فرستادگان عیسی به انطاکیه و گزارش کارشان طرز مواجهه ی پیغمبران با مردم( هر پیامبری جداگانه)
طوفان مصر
نَمای زندگی قوم عاد- قوم ثمود- قوم صالح- قوم هود- قوم لوط
زندگی مسیح
نمای فرعون
لقمان
اصحاب کهف
حواریون عیسی
سامری
اخلاق بنی اسراییل و رفتارشان
هابیل و قابیل
یوسف و برادران
یوسف و زلیخا
سلیمان و بلقیس
سلیمان و مورچگان
یحی و سلطان معاصر
مریم و مردم معاصر(۵)
عیسی و مخالفان
جادوگران و مردم
موسی و جادوگران (دانشمندان معاصر)

قسمت دوم:

آن چه را که در صحنه و نمایش باید ارائه داد، مضامین آیات زیر است:
سوره آیه
(۲ : ۴۵) (اتامرون الناس…)
(۲: ۱۴۹) (… فاستبقوا الخیرات…) (و نیز «س ۵: ۴۹»)
(۲: ۱۱۹) دوست گرفتن در خفا از غیر اهل دین.
(۳: ۱۳۵) انفاق در سَرّاء و ضَرّاء
(۳: ۱۳۵) کظم غیظ و درگذشت از خطای مردم
(۴۹ : ۱۲) (لاتلمزوا انفسکم- ولاتنابزوابالالقاب)
(۱۰۴ : ۲) ((ویل لکل) همزه لمزه)
(۶۸: ۱۲ تا ۱۵) (هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم، عتل بعد ذلک زنیم)
( ۹۰ : ۱۳) (فک رقبه)
(۸۹: ۲۰) اکرام یتیم.
(۹۰ :۱۵) (اطعام فی یوم ذی مسغبه) -تحریض بر اطعام مسکین
(۸۹: ۲۰ و ۲۱) (اکل تراث: اکلاً لما -تحبون المال حُباً جَمّا (اکلا لما – جما) -نشان می دهند که بی تصویر و تصور، امکان فهم مقصود نیست).
(۸۹: ۱۶ و ۱۹) (فاما الانسان اذا… فیقول…)
(و اما اذا… فیقول…)
(۱۰۸ : ۴) (شانئک هو الابتر)
(۲۳: ۲) تصویر مؤمنین (قد افلح المؤمنون)
(۲۵: ۶۴) تصویر (عبادالرحمان …)
(۳۱: ۱۹) تصویر (لاتصغر خدک للناس – ولاتمش فی الارض مرحاً… مختال فخور)
(۵۸: ۱۲) (تفسحوا فی المجالس فافسحوا)
(تصویر، نیکوتر بیان می کند)
(۲۵ :۷۳) (… اذا مروا باللغو مرو اکراماً)
(۳: ۷۶) (من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار…و منهم من ان تأمنه …)
(۳: ۲۰۱) (یا ایها الذین آمنوا) اصبروا – و صابروا – و رابطوا – و اتقوا الله …)
(۲: ۸۴/ ۳۳: ۷۱) (قولوا للناس حسناً -قولوا قولاً سدیداً)
(۳۱: ۱۹) (و اقصد فی مشیک- و اغضض من صوتک)
(۳: ۱۶۰) (ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک … فاعف عنهم)
(۳۵: ۱۹) (و لاتزر وازره وزر اخری)
(۸۳: ۲) تصویر مطففین ( در همه ی وجوهش محتاج به تصویر است).
(۱۰۳: ۴) (تواصوا بالحق – تواصوا بالصبر) ( بی تصویر، فهمیده نمی شوند).
(۲۴: ۳۱) (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ) (ارائه ی مصداق شود).
(۲۶: ۱۵۲) (لاتطیعوا (المسرفین) -لاتطع(کل حلاف…) – لاتطیعوا (امر المسرفین)
(۶۸: ۱۱) مصداق «اطاعت نکردن» و چگونگی آن، لازم است.
(۷: ۸۶ و ۵۷ / ۱۱: ۸۶)
(لاتفسدوا فی الارض- لاتعثوا فی الارض مفسدین)
(چگونگی افساد و همه جایی بودن آن، باید نمونه داده شود).
(۸۰: ۲) (عبس و تولی آن جاءه الاعمی) (خود، تصویر است و نمونه های دیگر هم دارد).
(۸۰ : ۷ و ۸) (اما من استغنی فانت له تصدی)
(۱۶: ۹۳) لاتکونوا کالتی نقضت غزلها…)
(خود، تصویر است ).
(۴: ۳۸) (الذین یبخلون و یأمرن الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله )
(۹: ۳۴) تصویر احبار یهود((… یأکلون اموال … یصدون … یکنزون…))
(۱۷: ۳۰) (لا تجعل یدک مغلوله الی عنفک و لا تبسطها… فتقعد ملوماً محسوراً)
(۴۹: ۷) (ان جاءکم فاسق بنباء… ان تصیبوا قوماً… فتصبحوا… نادمین)
(۱۱۱ : ۲) تصویر رفتار ابی لهب و زن او.
(۴۹: ۱۳) (تصویر «اجتناب از ظن بد – (و لاتجسسوا- لایغتب))
(۴۷ : ۲۳) ((لا) تقطعوا ارحامکم)
(۴۹:۱۲) ((لا) یسخر قوم من قوم)
(۲: ۱۸۹) ((لا) تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل)
(ممکن است صورت اصلی آن، ارائه شود، تا قباحت قضیه را برای داوری بیننده آسان بنمایاند- ما بدین جهت (لا) را جدا ساخته ایم).
(۱۱۳: ۶) ((قل اعوذ… من ) شر حاسد اذا حسد)
(۷: ۳۲) (کلوا و اشربوا ولاتسرفوا) تصویر مصداق های این امر، می تواند مقصود درست را بیان کند در غیر این صورت، هرکسی برابر میل خود، آن را تعبیر می نماید و خود را تبرئه می کند.)
(۲: ۲۶۵) (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی)
(۲۰: ۱۳۲) (لا تمدن عینیک الی ما متعنا به …(الی الکفار و الجهال ))
(۳۰: ۱۰) (اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین …)
(۲۸: ۷۷ تا ۸۳) تصویر زندگی قارون و به ویژه قسمت (فخسفنا به و بداره الارض)
(۱۰۲: ۲) (الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر)
(۳۳: ۵) ((ما جعل الله لرجل) من قلبین) (تنها تصویر زندگی و عمل چنین کسی می تواند معرف مقصود باشد).
(۷: ۸۷) ((لا)تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله … و تبغونها عوجاً)(نمایی از آن برای کوچکتران و در حد سن آنان و مناسب برخوردهای ایشان در زندگی کودکانه شان ارائه گردد.)
(۵: ۱۰۲) ((لا) تسألوا عن اشیاء ان تبدلکم تسوکم)
(۶: ۱۳۶) ((قل یاقوم) اعملوا علی مکانتکم انی عامل) (مصداق مکانت هرکس).
(۳۰: ۲۲) (خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه … لقوم یتفکرون )(ارائه ی عشق و محبت).
(۵: ۳) (تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان)(ارائه ی جای شایسته ی معاونت و نشان دادن نمونه های عمل).
تذکر: آن چه را که روی خط سیاه قرار داده ایم، پایگاه تصویر است و باید در تصویرسازی، بدان قسمت، بیشتر از همه، تکیه کرد و همان معنا را زیادتر، بسط داد؛ که بیدار کننده تر و آموزنده تر است.

قسمت سوم:

آن چه را که با «تشبیه و تصویر و نقاشی» باید ارائه کرد، آیات زیر است:
سوره آیه
(۷: ۵۹) (و البلد الطیب یخرج نباته …) (تشبیه نیکوکاری).
(۶۱: ۱۱)(هل ادلکم علی تجاره تنجیکم …)
(تشبیه معامله ی معقول).
(۲: ۲۰۸)- ( و من یشری نفسه…)
(۲: ۲۶۲)- (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه…)
(۲: ۲۶۵)- (فمثله کمثل صفوان علیه تراب…)
(۴۹: ۱۳)- (ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً)
تذکر: در این تصویرها، همان صورت محسوس قضیه، بهتر، امکان فهم و داوری درست، برای عموم را، موجب می شود؛ مثلاً تصویر زمین مناسب و حاصل کشت در آن- یا تجارت و خرید و فروش- و یا مقایسه ی دانه های بذر اولیه، با آن چه بعداً به دست می آید… و نظیر این ها.
و یادآوری می نمایم که جنبه ی مجازی آن ها و معانی دیگر، اگر ابتدا برای ذهن بیننده یا شنونده، مطرح شود، آن قدرها محرک و نافذ، نتواند بود و گاه، تعمیم ذهنی آن موجب بی اثر و طرد موضوع از نظر، خواهد گردید. لذا خوب است هم آن چه را که در طرح قرآنی است، عیناً ارائه نماییم و سعی شود که آن را در صفحه ی نقاشی یا تصویری تفصیلی و یا بیان توصیفی لایق، عرضه کنیم.

ب- برای بزرگترها:

قسمت اول:

نمایش حال کَران و لالان (ناشنوای کلام حق و لال از اقرار به حق)
نمایش حال منافقان.
نماش حال کافران.
نمایش حال ریاکاران.
نمایش حال معاندان با حق.
نمایش تعصب اقوام، در قبال پیغمبران.
نمایش جدل های ابراهیم.
نمایش اهل عفو.
نمایش خویشاوندی ها.
نمایش اخوت.
نمایش رفتار با خدمت کاران و زیردستان.
نمایش رفتار پدر و مادر خوب با فرزندان.
نمایش ظلم و عدل.
نمایش نجواها.
نمایش مالکیت معتدل.
نمایش بلای تجمل و فرق آن، با آراستگی ها.
نمایش لشکری پیروز و رفتار آن با افراد مغلوب.

قسمت دوم:

آیاتی که زمینه ی مناسب، برای ارائه ی «صحنه و نمایش» دارند و مایه ی مناسب کار، به دست می دهند، به قرار زیر هستند:
(۴: ۵۹) (فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول) (مصداق «رد کردن»).
(۵: ۹) (لایجرمنکم شنآن قوم علی الاّتعدلوا، ) (نمای آن تحریکات و تأثرات).
( ۵: ۴۳) ( و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط)
(مصداق این حکومت منصفانه، کدام است)؟
(۳: ۱۳۴) (سارعوا الی معفره من ربکم)(نمونه ی این مسارعه، لازم است ).
(۱۶: ۱۲۷) (ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم)
(۷۳: ۱۱) (ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم)
(۷۳: ۱۱) (و اصبر علی… و اهجرهم هجراً جمیلاً) (ارائه ی مصداق «صبر کردن»)
(۸: ۲۸) (لاتخونوالله و الرسول)(مصداق خیانت به خدا و رسول، ارائه شود).
(۱۷- ۳۵) (اوفوا بالعهد… و اوفوا الکیل اذا کلتم) (نمودار این وفاها).
(۳۰ : ۳۹) (فآت ذا القربی حقه و المسکین و…) (چگونه اتیان کنیم).
(۲- ۲۲۵) (لاتجعلوا الله عرضه لایمانکم ان تبروا… و تصلحوا)
(۱۷- ۱۰۸ و ۱۱۰) نمایش حال مستغفرین 🙁 یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً…) یخرون للاذقان سجداً)
(۲۰: ۱۲۵) (فمن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا) (ارائه ی معیشت ضنک)
(۵۷: ۲۴) (لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم) (نمونه می خواهد تا مفهوم گردد.)
(۲۴: ۵) (الذین یرمون المحصنات…) (نمایش حال و خطرات قضیه)
(۵: ۶) (لا متخذی اخدان)(نمایش این رفیق بازی ها)
(۶ : ۱۵۲) (لاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن)(نمایش نزدیکی به فحشاء، نمایش ظاهر و باطن.
(۲: ۱۸۹) ((لا) تدلوا بها الی الحکام لتأکلوا فریقاً من اموال الناس بالاثم)(نمایش حال این حکّام و خطر قضیه)
(۱۱۳: ۵) ((من ) شر النفاثات فی العقد…) (نمایش حال این جادوگران).
(۱۰: ۱۳ /۱۱: ۱۰) (إذا کنتم فی الفلک … فلما انجاهم …) (نمایش حال آدمی به هنگام گرفتاری و وضع او، پس از نجات، یا رسیدن به کام و نعمت).
(۱۳: ۲۶) (والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه…) (نمایش این نقض عهد…)
(۱۰: ۲۴) (اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق)
(نمونه ی این جست و جوهای خلاف).
(۴: ۴۴) ((لا) تقربوا الصلاه و انتم سکاری حتی …) (ارائه ی حال چنین کسان).
(۸: ۴۸) (الذین خرجوا من دیارهم بطراً، رئاء الناس و یصدون عن سبیل الله )
(۵: ۹۱) ((…) الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان) (ارائه اثرات پلید شیطنت در این افعال).
( ۳: ۱۵۷) ((لاتکونوا) کالذین کفروا و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا فی الارض…)
(نمایش حالشان).
(۴: ۱۴۹) (لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم …) (نمایش حال «ستم شده»).
(۴: ۳۹) (الذین ینفقون اموالهم رئاء الناس… و من یکن الشیطان له قریناً فساء قریناً)
(نمایش این قرین بودن و بدی های آن).
(۲: ۲۷۶) (الذین یأکلون الربا لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس)
(قسمت دوم، حتماً، تصویر و نمایش صحنه می خواهد؛ تا مقصود را برساند.)
(۲: ۲۸۰) (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله )(نمایش حرب با خدا و رسول).
(۵۷: ۲۱/ ۱۰: ۲۵/ ۱۸: ۴۶) (انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و …)
(۱۳: ۲۷) (کمثل غیث اعجب الفکار نباته)
(۱۰: ۲۵) (انما مثل الحیاه الدنیا کماء انزلناه…)
(۵۷: ۲۱) ( و ما الحیاه الدنیا … الا متاع) (نمایشی از زندگی این جهانی).
(۴۲ : ۲۱) ( من کان یرید حرث الاخره … و من کان یرید حرث الدنیا…) (نمایش مقایسه ی محسوس این دو زندگی).
(۱۳ : ۲۷) (الله یبسط الرزق … و یقدر… و فرحوا بالحیاه الدنیا) (نمایش بسط و قبض رزق)
(۲۹ : ۲۱) (قل سیروا فی الارض و انظروا کیف بدا الخلق ثم…) (نمایش این سیرها).
(۸ : ۲۹) (انما اموالکم و اولاد کم فتنه…) (چه امتحانی؟ ارائه شود).
(۱۸: ۴۷) ((المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات…) (نمایش آن زینت و این صلاح)
(۸: ۳۷) (الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله … تکون علیهم حسره)
(نمایش آن «منع» و این «حسرت»)
(۶: ۱۱۳) (جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی…) (نمایش این شیطنت و چگونگی آن و این که شیطان اِنس و شیطان جن کیست؟ و چه می کنند؟…)
تذکر اول: اصولاً معتقدم که تا از روی سرگذشت دقیق زندگی رسول اکرم (ص) و ائمه ی اطهار (ع)، برای تمام این موارد، مصداق های مناسب و متعدد و قابل نمایش و تصویر فراهم نشود و ارائه نگردد و هرکسی حکم را در لباس آن نمودارها نبیند، هرگز داوری به حق را در خود، مطمئن، نباید باشد و این همه اختلاف نظر، در میان مسلمین، هم چنان باقی است و هرکسی چون خود، مفسر حکم است و قاضی قضیه می باشد، به نفع خویش، نظر می دهد و هیچ کس کار خود را نادرست نمی داند و عمل دیگری را نیز کاملاً نمی پسندد؛ چون میزانی، در میان نیست. من واجب می دانم که این مصداق ها تحصیل شود و به خوبی و مکرر ارائه شوند؛ تا هرکسی، مفهوم عملی و مقصود اصلی این دستورات اسلامی را بفهمد و با دیگران نیز، هم نظر و هم داوری، شود و اتفاق رأی پیدا کنند و پس از آن وحدت فهم و نظر، امکان دارد که «امر به معروف و نهی از منکر» به طوری قابل قبول، صورت گیرد که تعرض یا بی اعتنایی این و آن، در حال حاضر، غالباً معلول آن است که کسی داوری دیگری را قبول ندارد و خود را هم، خاطی و غلط کار نمی داند و همین امر، خطر بزرگ موجود عصر ماست.
تذکر دیگر آن که: غالب تصویرهای یاد شده در بحث فوق، چون برای بزرگتران است و جنبه ی معقول قضیه، بیشتر مطرح است، لذا از روی حال و رفتار نمایش دهندگان، می باید بفهمند که چه عقیده و نظری دارند؟ و یا چه حکم و قصدی در کار بوده است؟ بنابراین باید صحنه، تفصیلی و پرنمونه باشد و بی تردید از حد یک «تصویر و نقاشی و تشبیه » غالباً فراتر برود. بدین جهت، طرح آن ها را به عهده ی اهل ذوق می نهیم که در یک تابلو، پیاده کنند؛ یا در یک نمایش (در یک پرده، یا در صحنه ها و پرده ها)
و در هر حال، یقین داریم که هرگز چنین مفاهیمی، بدون ملاحظه ی نمونه ها و مصداق های «فعلی و حالی» امکان «فهم قطعی و مشترک» نخواهند داشت.

نقش تصویر در کلام رسول اکرم (ص) و امامان (ع)

بنابر تربیت و تعلیم قرآنی، در کلام پیامبر خاتم (ص) و امامان عالی قدر ما (ع) (که مبین رسالت پاک و بی تحریف و حافظ مکتب الاهی هستند) همین گونه نقوش عالی ملاحظه می شود که هم با اصل مقصود، قرینه ی نزدیک و قرابت زیاد دارند و هم به خوبی قابل تحویل به گوش و هوش و دل آدمیان می باشند؛ هم اثرشان دیرپا و عمیق، تواند بود و هم در کوتاه ترین سخن، مفصل ترین مطلب را حکایت می کنند و از همه مهم تر آن که در این لباس تصویری، هرکس به اندازه ی فهم خود برخوردار می شود؛ عامی از سطح محسوس آن و عارف از حقیقت و هدف آن، هم چنان که علم را درجاتی هست، هرکس را نیز با هر اندازه فهمی که دارد، در آن بهره گیری، سهمی است .«تصویر کلامی» به گونه ای است که به همه کس دانایی می بخشد، البته به آن قدر که او بتواند به سوی تصویر، حرکت کند و از آن دریافت معنا نماید.
بدین جهت است که گوییم: «زبان تصویر، قوی ترین و جامع ترین زبان است و عجیب آن که، قبل از همه و بیش از همه، کتب الاهی و مذهبی، آن را وسیله ی ابلاغ مقاصد، قرار داده اند؛ زیرا «انسان شناس تر» هستند و به «سعادت همگانی و فهم عمومی» از هر مکتب ادعا کننده ی دیگر، راغب تر و کوشاتر و صادق تر می باشند.(۶)
اینک نمونه ای از تمثیلات قابل تصویر و نمایش (۷) ؛ در کلام رسول اکرم (ص):
حکایت آن کس که رعایت حدود خدا نکند، مانند گروهی است که بر یک کشتی قرعه زدند و …(۸)
حکایت مردی از پیشینیان (اثر جُهّال در زندگی مردم).(۹)
مَثَل حکیم فرومایه، چون مردی است که نزدِ چوپانی آمد …(۱۰)
حکایت انفاق کننده و بخیل (۱۱)
حکایت من (رسول خدا) و شما و دنیا، مانند گروهی است که …(۱۲)
حکایت من (رسول خدا) و آن چه خدا مرا بدان مبعوث کرد(۱۳)
تمثیل آدمی زاد در برابر قضا(۱۴)
تمثیل شرک و حضور قلب نمازگزار (۱۵)
تمثیلی برای بیان ختم پیامبری (۱۶)
تمثیلی برای هدایت و قابلیت کسان (۱۷)
تمثیل حالت تزلزل قلوب در اجتناب از معاصی (۱۸)
تمثیل نماز و اثر آن در محو خطاها(۱۹)
تمثیلی که جبریل درباره ی مؤمنان و منکران گفته است(۲۰)
تمثیلی برای «ادب و عفت و امانت» (۲۱)
مردم، نان خور خدا هستند فاحبهم…(۲۲)
مثل المؤمن …(۲۳)
مثل الجلیس الصالح (۲۴)
مثل اهل بیتی…(۲۵)
مثل مؤمنین نسبت به یک دیگر(۲۶)
مثل قلب (۲۷)
مثل زن(۲۸)
مثل قرآن (۲۹)
مثل مؤمن و ایمان(۳۰)
مثل عالم (۳۱)
مثل این دنیا(۳۲)
مثل دو برادر نسبت به یکدیگر(۳۳)
تذکر: تشبیهات، در کلام رسول خدا(ص)، بسیار است که می توانند موضوع نقاشی و تصویر در تابلو باشند و بسیار فایده دهنده؛ مانند:
خُلق خوب، گناهان را محو می کند؛ مانند: آب یخ که وارَوَد.
و خُلق بد، عمل را فاسد می کند؛ مانند: سرکه که عسل را از بین می برد.(۳۴)
دعا سلاح مؤمن است (۳۵)
سربریدن مرد، آن است که در حضورش تمجید وی کنی.(۳۶)
رَحِم رشته ای از جانب خداست که …(۳۷)
زکات پُلِ اسلام است …(۳۸)(از کجا به کجا؟)
سید القوم خادمهم، و ساقیهم آخرهم شراباً(۳۹)
الصلاه عمود الدین – الصلاه نورالمؤمن (۴۰)
کینه و حسد، اعمال خوب را نابود می کند، مانند آتش، هیزم را (۴۱)
تذکر: این تشبیهات، روزی که برای مردم محسوس بود، یعنی: مردم اول تصور آن را می کردند و بعد به منظور از بیان آن، توجه می کردند، بسیار پراثر و تکان دهنده بود؛ اما حال که «آن تصور را هنوز در ذهن برقرار نکرده، می خواهند به مقاصد بپردازند، همین بی حالی و بی حاصلی، نتیجه ی کار است و من معتقدم باید با زنده کردن آن تصاویر و تمثیلات و تشبیهات، باز باید به اصل، برگشت و عواطف را بیدار کرد و درس آموخت و دوباره، تحول باید یافت.
در خاتمه گوییم: امثال نبوی را عده ای جمع آوری کرده اند.(۴۲)
سیوطی « ۴۲ تا» از آن ها را در «جامع»آورده است.(۴۳)
صاحب «امثال قرآن » ۴۹ تا از آن ها را مطرح نموده است .(۴۴) و یکایک را یاد نموده، خوب است که بدان مراجعه شود؛ برخی از آن ها، تصویر را مناسب هستند و برخی مایه ای از نمایش و صحنه دارند.
در بیانات امامان پاک ما، به ویژه، در کلام امام علی (ع) و امام باقر و امام صادق (ع) نمونه های بسیار ملاحظه می گردد؛ که اگر بخواهیم ذکر کنیم خود کتابی مفصل و مستقل خواهد شد؛ امید است اهل ذوق، با دریافتی که از مقصود ما کرده اند، پای در راه کشف و طرح این نمودارها گذارند و آن ها را یکایک بر صحنه ی دید آورند و زبان اساسی تبلیغ و تعلیم و بلکه وسیله ی اساسیِ تربیت اسلامی به کودکان و نوجوانان (مخصوصاً) و به بزرگتران «عموماً» قرار دهند و نتیجه ی عجیب امر را ملاحظه کنند و آن گاه بدانند که علت پیشرفت اسلام در صدر تاریخ آن، با کمی مبلغ و محدودیت زمینه، آن بوده است که با زبان دل و جان، با جان ها سخن می گفته اند و قبل از آن که محفوظات را به ذهن ها سپارند، فهم و تفقه و تفکر را در آنان، بیدار می ساخته اند و پیش از آن که به دانسته ها اکتفا کنند، آنان را به تربیت و عمل وا می داشته اند و قبل از آن که به وسیله ی گفتار خود، درس دهند، با عمل و رفتار، تعلیم می داده اند و «خود ساخته ها» به کار «دیگر سازی» می پرداخته اند. زبانشان با دل و عمل یکی بوده و آن زبان هم، بیشتر زبان تصویر بوده است، که با دل و فهم، مناسب تر است. کم می گفته اند و همه، نافذ و قابل درک …
این بوده است رمز پیشرفت عجیب و عمیق آنان.
شرط اصلی در توفیق عمل به دریافت هایی که از این کتاب دارید، این است که همسر شما
اولاً- وجوداً مانع و عایق نباشد،
(یا نَفَهمی با ادعای فهم نداشته باشد؛
یا به عدم قبول شما و نظراتتان نکوشد؛
یا لَج و خلاف نشان ندهد؛
یا احساس مکلّف شدن و میل گریز از آن
یا بیزاری اصولاً از بچه
یا تنبلی و سستی و …
یا خستگی و … او را از وظیفه ی هم کاری و همسری منصرف نکند).
ثانیاً- مخالف، اصولاً نباشد.
ثالثاً- بلکه هم راه و هم کار و مددیار باشد.
باید بدانید که پدر، فقط می تواند طرح ها را پیاده کند، ولی قسمت عمده ی اجرایی آن با همسر است و حتی آنهایی را هم که پدر باید بکند، باز زمینه ی مناسبش را باید همسر فراهم سازد.
اگر این موفقیت ها را ندارید، سعی کنید فرزند نیز نداشته باشید.
والسلام.

پی نوشت ها :

۱-ام، ۶۸-۷۹٫
۲-ام، ۸۶- ۹۱٫
۳-ام، ۱۴۰- ۳۳۷٫
۴-خوب است بدانیم که «تصویر» در همه ی مکتب هایی که بیان مطالبشان غالباً « در حد حس و فهم عمومی» به وسیله ی «زبان گفتار» میسر نیست کاربرد دارد؛ مثلاً در فلسفه تصویرهای «مدینه ی فاضله»:
مدینه فاضله ی افلاطون (در کتاب جمهوریت افلاطون)
در بحث: «سیاست مدن»
– مدینه ی فاضله ی کنفوسیوس
– مدینه ی فاضله فارابی
– مدینه ی فاضله ی غزالی
– مدینه ی فاضله ی ابن سینا و دیگران
(رک: زندگی و آثار فارابی، ۴۰ به بعد)
در «عرفان» که خیلی تصویر دارد و نمونه ی تصویرهای تفصیلی را در کتاب های زیر ملاحظه می کنید:
سلامان و ابسال، رساله الطیر، شهر مورچگان -شیخ صنعان- حی بن یقطان- منطق الطیر- آواز پر جبرییل- لغت موران
در«تربیت»:
آدم خیالی «رابله» به نام «گارگانتو»
شاگرد خیالی «روسو» به نام «آمیل» (ر ک: مج، سال نهم)
«آدم جوان مرد و دلیر» در نظر «ارسطو»
(ر ک: کتاب «در تربیت» برتراند راسل، ۳۶٫)
۵-در سوره ی آل عمران، آیات ۳۵- ۴۵ را توجه کنید. ابتدا «داستان مریم را در محراب عبادت» بیان می کند و سپس «داستان مریم را در بالاخانه ی معبد» آن گاه «داستان مریم را در موقعی که قلم ها را کاتبان وحی در آب می اندازند، تا هر کدام زودتر بالا آمد، صاحب قلم، متکفل امور زندگی مریم باشد» مطرح می گردد.
این پس و پیشی داستان، علامت آن است که قرآن، داستان نمی گوید و نمی خواهد نقشی از «تصور داستان» هم، ذهن را به سرگرمی وادارد، ولی قصدش، اشتراک دو مبحث «فرزند زکریا» و «فرزند یافتن مریم» است که در کنار یک دیگر آمده اند و نیز اشتراک (رب انی یکون لی غلام) آل عمران (۳): ۴۱ و (رب انی یکون لی ولد)آل عمران (۳) :۴۸ و جواب های خدا به این دو دعا یا نجوا، که «قال کذلک…» و نیز عنوان «خبر غیبی» یافتن این مسایل خصوصی یک خانواده، که آن را تنها خدا آگاه است و او به آگاهی پیامبر حق، می رساند، به خاطر ارشاد خلق .(ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم اذ یلقون…) آل عمران (۳) :۴۵٫
و به هرحال، این گونه طرح تصویر، فقط آموزش مطلب و معنا می دهد، نه آنکه سرگرمی فراهم کند.
۶-نمایش نامه ها پیش از آنکه به روی صحنه آیند، چقدر گویایی دارند؟ و عجیب آن که قسمت زیادی از صحنه ها در فیلم های اخیر، بدون صدای افراد، پخش می شوند و در آن قسمت ها بیننده راضی تر است و دریافتش بیشتر و متنوع تر و اگر مجموع این دریافت ها را گرد آورند، صدها برابر سخنی است که می توانست صورت ناطق فیلم، بیان نماید. بی جا نیست کلام آن کس که گفت: «خاموش، بیش از گوینده حرف می زند.» ضمناً همین گونه صحنه های غیرناطق اثبات می کند که :
به وسیله ی «دیدن»، غالب حرف ها و نظرات اشخاص را هم می توان فهمید و چشم، جای گوش را پر تواند کرد؛ چنان که لال ها با هم سخن می گویند و چنان که دو بچه ی ایرانی و فرنگی، با هم حرف می زنند و چنان که داستان های بدون شرح مجلات و جراید گویاست و چنانکه تصویر بیماری های روانی حکایت کننده ی مقصود هست . (ر ک: روان شناسی غیرطبیعی، اردوبادی)
۷-برای احساس اهمیتی که تصویر در ارائه ی مقصود گوینده و کشاندن ذهن و فکر شنونده، به داخل صحنه، برای بررسی شخصی و اظهار نظر و این که خود از حد فهم خود، به سوی معنا و مقصود، حرکت کند، این تصویر را نقل می کنیم:
رسول خدا (ص) فرمود: گروهی سوار کشتی شدند و هریک جایی را اشغال کردند، یکی از آن ها با تبری، جایش را سوراخ کرد؛ به او گفتند: چه می کنی؟ گفت: جای من است و اختیارش هم با من. هرکاری که بخواهم، انجام می دهم. حال، اگر مسافرین کشتی دستش را بگیرند هم او را نجات می دهند، هم خودشان نجات می یابند و اگر آزادش گذارند، هم او هلاک می شود و هم مسافرین.
کتاب «شخصیت محمد در سخنان علی (ع) »(پویا، ۱۳۹) به نقل از کتاب «آداب اللغه العرب- دکتر محمدی » دقت کنید که: چقدر این تصویر در فهماندن مسؤولیت های اجتماعی، و اشتراک نفع و ضرر هرکسی در نفع و ضرر عمومی، و اهمیت جهت فکری و هدفی، و ارزش هم کاری، درس دهنده و بیانگر است؟
۸-نهج الفصاحه، ۶۸۲- ۶۸۶٫
۹و۱۰و۱۱و۱۲-نهج الفصاحه، ۶۸۲- ۶۸۶٫
۱۳-نهج الفصاحه، ۶۸۷٫
۱۴و۱۵-نهج الفصاحه، ۶۸۸-۶۹۰٫
۱۶و۱۷و۱۸و۱۹-نهج الفصاحه، ۶۹۲- ۶۹۵٫
۲۰و۲۱-نهج الفصاحه، ۶۹۶- ۶۹۹٫
۲۲-نهج الفصاحه، ۳۲۳٫
۲۳و۲۴و۲۵-نهج الفصاحه، ۵۶۰٫
۲۶و۲۷و۲۸- نهج الفصاحه، ۵۶۱٫
۲۹و۳۰و۳۱-نهج الفصاحه، ۵۶۳٫
۳۲و۳۳-نهج الفصاحه، ۵۶۵ – ۵۶۶٫
۳۴- نهج الفصاحه، ۳۲۲٫
۳۵-نهج الفصاحه، ۳۳۱٫
۳۶-نهج الفصاحه، ۳۳۸٫
۳۷-نهج الفصاحه، ۳۵۴٫
۳۸-نهج الفصاحه، ۳۵۸٫
۳۹-نهج الفصاحه، ۳۷۲٫
۴۰-نهج الفصاحه، ۳۹۶٫
۴۱-نهج الفصاحه ۴۳۲٫ و نیز اضافه می شود این تصویر از کلام رسول (ص) که می فرماید: اسلام عریان است و لباس او تقوی است: «تزودوا فان خیر الزاد التقوی» که قطعه ی اخیر خود تصویری دیگر است.
و نیز این حدیث نبوی: «المومن یاکل فی معاء واحد» (یا معی واحد) «والکافر یاکل فی سبعه امعاء» (التصفیه فی احوال المتصوفه، ۴۰۵)
مولوی گوید:
لاجرم کافر خورد در هفت بطن
دین و دل باریک و لاغر، زَفت بَطن
(مثنوی، ۴۳۰ / ۲۱)
و این حدیث نبوی هم: « من اصبح و تشعبت همومه، لایبالی الله فی ای واد اهلکه» و نیز این حدیث: «التق ملجم» (التصفیه، ۹۶)
عمربن عبدالعزیز گوید: « ای: کان له لجاماً یمنعه من العدول عن سنن الحق قولاً و فعلاً» (مجمع الامثال، ۱۲۴)
و نیز این حدیث: «ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده»
چگونه این اثر ظاهر شود که قابل رؤیت باشد؟
۴۲-ام، ۱۲۲٫
۴۳-الجامع الصغیر، ج۲: ۱۵۲ (نقل از: ام، ۱۲۳)
۴۴- ام، ۱۲۳- ۱۲۷٫ برای روشن شدن مطلب، مثالی می زنیم:
وقتی لباس عید را خیاط، دیرتر می دهد، گویند:
«لباس پس از عید برای گَلِ منار خوب است»
زمانی که شنونده، تنها این معنا را می فهمد که «پوشیدن لباس نو، پس از عید لطفی ندارد» چندان جالب نیست، ولی وقتی که مناره ای بلند در شهر، تصور می کند و لباس نو را بر نوک آن آویخته، تجسم می نماید؛ چیزی دیگر می فهمد که هرگز فراموش شدنی نیست و نمی توان از آن بی توجه گذشت و اتفاقاً در همان تصور، لطف کلام و لطافت مقصود هست.
مثال دیگر: گویند: دلم سوخت- جگرم آب شد، او در انتظار، چشم به راه دوخت و چندان ماند که کور شد- یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور».
حُسن درک این سخن ها، موکول به تجسم آن هاست و سپس برداشت معنای مورد نظر از آن هاست…نه آن که همه را گونه ای استعمال مجازی دانیم و با طرح معنای دوم، از آن ها بگذریم.
آری، همین عادت که ما را در تعبیرات ادبی و عرفانی معمول شده است، موجب گردیده که: هم ظرفیت کاربردهای لفظی، معلوم نشوند و یا از قدر اصلی، فروتر در نظر آیند و هم در حد احساس گوینده ی کلام، معانی، ظاهر نشوند و چنان رسایی به مقصود، نداشته باشند.
کلامی از معصوم:
«مردم را با عَمَلتان نصیحت کنید.» (نقل به مضمون)

منبع: کتاب گامی در مسیر تربیت اسلامی