هدفشان ب
ایادی در دوران نخست‌وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد واین وزرا بدون اجازه‌ی وی هیچ کاری نمی‌کردند. به نحوی می‌توان گفت کهسلطان واقعی ایران یک بهائی بود و در زمان وی ، بهائی‌ها مشاغل مهمیداشتند و در ایران بهائی بیکار وجود نداشت و جمعیت آنها در ایران در زمانایادی به سه برابر رسید…

نگاه مرجعیت شیعه به بهائیت بعد از شهریور ۱۳۲۰ یک نگاه دین‌مدارانه بود . اینها گروهی بدعت‌گذار و دین‌ساز بودند که هدفشان به گفته‌ی مرحوم بدلا ،سست کردن عقاید جوانان بوده و در اصل ، این فرقه برای تضعیف دین اسلامپی‌ریزی شده بود و مکتب آنها بر هیچ بنیادی استوار نبود. افزون بر وابستگیآنها به بیگانگان و قدرتمند شدن تدریجی آنان در ایران ، بیم آن می‌رفت کهبر مؤمنان سلطه‌ یابند ؛ لذا روحانیت در همان حال با بابیت و بهائیت مخالفبود . (۱)

در ماجرای نفوذ بهائیان ، دست‌های استعمار به خصوص آمریکا نمایان بود وآیت‌الله بروجردی از نفوذ سریع و گسترده‌ی بهائیان با ورود دکتر ایادی بهعنوان طبیب مخصوص شاه در رأس حکومت ، احساس خطر می‌نمود و ملاحظه می‌کردکه چگونه بابیان و بهائیان رگ و ریشه‌ی حکومت اسلامی را به دست می‌گیرند .

ایشان حتی زمانی که در بروجرد حضور داشتند ، شاهد فعالیت بهائیان بودند ؛ابتدا سعی کردند از راه قانونی جلوی اقدامات آنها را بگیرند و چون باکارشکنی دولتمردان مواجه شدند ، ناچار به عنوان اعتراض ، شهر را ترک گفتندو به دنبال آن ، مردم شهر به هیجان آمدند . در این هنگام ، دولت احساس خطرکرد و فورا مقدمات بازگشت ایشان را فراهم نمود و طی یک اقدام فوری ، محافلعلنی بهائی را تعطیل و ممنوع اعلام کرد و افراد وابسته به آنها را ازادارات دولتی اخراج نمود . پس از آن آیت‌الله مورد استقبال پر شور مردمقرار گرفتند و وارد شهر شدند . (۲)

بهائیان در ایران محافلی را تشکیل می‌دادند و از رهبرشان در عکای اسرائیلپیروی می‌کردند . آنان در یکی از اعلامیه‌ها به محافل بهائی دیگر اعلامکردند که برای وصول به سرمنزل مقصود ، در این چند ماه باقی مانده از آخرینسال قرن اول دوره‌ی بهائیت ، باید با همتی بی‌نظیر و فعالیتی بی مثیلمراحل باقیه را پیمود و در این راه نهایت جدیت و مداومت را نمود ، تادستور مطلع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد . (۳)

گسترش فعالیت بهائی‌ها و نفوذ آنان در دستگاه‌ها و ادارات دولتی ، سبب شدکه مردم شهرهای مختلف با ارسال نامه‌ها و تلگراف‌ها ، مقامات دولتی وعلمای تهران و شهرستان‌ها را از این وضع آگاه سازند و شکایات خود را بهگوش آنان برسانند .

مرحوم فلسفی ، واعظ شهیر ، در انتقاد از شاه از اینکه یک بهائی به نام « ایادی » را به عنوان طبیب مخصوص خود انتخاب کرده بود ، در مسجد شاه باصراحت گفت : « اعلیحضرت ! مملکت این همه طبیب مسلمان دارد . مردم ناراحتهستند از اینکه یک بهائی طبیب مخصوص شماست . او را عوض کنید » . ولی شاهاو را تغییر نداد و حتی از حرف‌های آقای فلسفی ناراحت شد ، و گفت : « اینها چه کار به طبیب من دارند ؟ » (۴)

همین طبیب بهائی ، با نفوذترین فرد دربار و به تدریج با نفوذترین فرد کشورشد و برای خود در حدود ۸۰ شغل ایجاد کرد و حتی دادن بسیاری از مقامات ودرجات به دست وی صورت می‌گرفت . ایادی در دوران نخست‌وزیری هویدا تاتوانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد و این وزرا بدون اجازه‌ی وی هیچ کارینمی‌کردند. به نحوی می‌توان گفت که سلطان واقعی ایران یک بهائی بود و درزمان وی ، بهائی‌ها مشاغل مهمی داشتند و در ایران بهائی بیکار وجود نداشتو جمعیت آنها در ایران در زمان ایادی به سه برابر رسید . (۵)

حسین فردوست که خود یک درباری بود ، می‌گوید : « من که در دربار بودم ،نمی‌دانستم که آیا شاه بر ایران سلطنت می‌کند یا ایادی ؟ او بهائی‌ها رادر همه جا گمارده و بر مردم مسلط کرده بود » . بسیاری از بهائی‌ها در [شناسنامه‌شان] در مقابل مذهب می‌نوشتند« مسلمان » ؛ در حالی که بهائیبودند . در واقع ایادی مهم‌ترین مهره‌ی بیگانه و جاسوس انگلیس و سپسآمریکا بود .

نامه‌های زیادی به دست آیت‌الله بروجردی می‌رسید که از گسترش فعالیتبهائیان حکایت داشتند . مردم به اطلاع ایشان می‌رساندند که فلان فرماندارو یا رئیس فلان اداره بهائی هستند و چه‌ها که نمی‌کنند . این گونه شکایاتو نامه‌ها آیت‌الله را بر آن داشت که به صورت جدی وارد صحنه‌ی مبارزه بابهائیان شود . (۶)

آیت‌الله در سال ۱۳۲۹ طی نامه‌ای به آقای فلسفی اعلام کردند که بانخست‌وزیر ، رزم‌آرا ، ملاقات کند و به دنبال شکایت مردم الیگودرز جلویفعالیت بهائیان را بگیرد . (۷)

بهائیان در شهرهای مختلف دست به اقداماتی زدند ؛ از جمله در یکی از دهاتیزد ، بهائی‌ها چند نفر از مسلمانان را به قتل رساندند . آیت‌الله بروجردیدر این باره اقدام کردند که قاتلین محاکمه و مجازات شوند . این واقعه سببشد که مردم به فکر کشتن سران بهائی بیفتند و دکتر برجیس یهودی بهائی شدهرا در کاشان کشتند . (۸)

در سیزدهم دی ماه ۱۳۲۸ در ابرقو چند نفر بهائی شبانه به خانه‌ی پیرزنیشیعی که بر اعتقادات خود پای می‌فشرد ، حمله کردند و شش نفر را به طررفجیعی به قتل رساندند . جرم این پیرزن این بود که به بهائی‌ها فحاشی کردهو نیز در مساجد و مجالسی که وعاظ مشغول موعظه بودند ، در پای منبر با صدایبلند فریاد زده بود که عباس افندی و سران بهائی را لعن کنید . (۹(

در سروستان محلی وجود داشت که عده‌ای از مردم آن بهائی بودند . البتهمسلمانان آنجا کمتر از بهائی‌ها نبودند ،ولی به قدری بین آنها اختلافوجود داشت که حاضر می‌شدند برای سرکوب همدیگر از بهائیان کمک بگیرند و باآنها همکاری کنند . در یکی از روزهای سال ۱۳۲۹ در ماه مبارک رمضان ،محمدحسین ارسنجانی برای تبلیغ به سروستان رفت و اوضاعمتشنج آنجا را دید وخود عینا مشاهده کرد زمانی که مردم مشغول عزاداری در مسجد بودند ، یک عدهریختند توی مسجد و به مردم اهانت کردند و حتی بهائی‌ها چاه حمام مسجد راپر کردند . روزی زن کدخدا شمس‌الدین ، توی حمام مشغول استحمام بود اینهابه حمام زنانه هجوم بردند و زن کدخدا را لخت و عریان از حمام بیرون کشیدند (۱۰)

طی سال‌های ۱۳۲۵ به بعد ، از شهرهای مختلف درباره‌ی نفوذ بهائی‌ها ، سیلشکایت‌ها به دست آیت‌الله بروجردی و مسئولان دولتی می‌رسید . آیت‌اللهبروجردی با دادن تذکراتی به دولت‌های وقت کوشیدند تا از نفوذ بهائی‌هاجلوگیری کنند . در ۲۸ شهریور ۱۳۲۸ ضمن نامه‌ای به آقای فلسفی نوشتند :
«ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است نه خطا و سهو وتظاهراتی که نادرا [از سوی دولت] مشاهده می‌شود ، علیه آنها ، فقط و فقطتظاهر و اغفال است نه حقیقت و این دستگاه یا آلت صرف و متحرک و بدون ارادهو اختیار است یا به غلط مصلحت مملکت را در تقویت و موافقت منویات اینهاتشخیص داده ، یا مصلحت شخصیه‌ی خود را بر مصلحت مملکت ترجیح می‌دهد . بههر تقدیر مذاکرات در این موضوعات را لغو و بیهوده می‌بینم ؛ لذا ابدا دراین موضوعات و غیر این موضوعات مطلبی ندارم » . (۱۱(

به هر حال فعالیت‌های بهائی‌ها و بی‌توجهی دولت‌های وقت و شخص شاه به اینمسئله آیت‌الله را ناراحت و متأثر کرد و در سال ۱۳۳۳ طی نامه‌ای دیگر ازآقای فلسفی خواستند با شاه ملاقات کند و اعتراض و گله‌مندی آیت‌الله را ازوضعیت بهائیان به اطلاع او برساند . (۱۲)

رفتارهای نادرست بهائیان و تبلیغ و ترویج بهائیت در ایران و نیز نفوذ آناندر دستگاه‌های دولتی موجی از حساسیت و مخالفت را بین مردم برانگیخت و مردمبا ایمان با طومارهایی بار دیگر آیت‌الله بروجردی را در یک فشار شدیدافکار عمومی قرار دادند . آیت‌الله بروجردی ابتدا سعی کردند از طریقدولت‌های وقت و ارسال نامه به وسیله‌ی آقای فلسفی خطر بهائیان را گوشزدکنند ؛ ولی تذکر آیت‌الله اثر نکرد . پس از رزم‌آرا ، مصدق به نخست‌وزیریرسید و آقای فلسفی پیام آیت‌الله را درباره‌ی فعالیت بهائیان به وی اعلامکرد و گفت : « شما رئیس دولت اسلامی هستید و الان بهائی‌ها در شهرستان‌هافعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده‌اند ؛ لذا مرتبانامه‌هایی از آنان به عنوان شکایات به آیت‌الله بروجردی می‌رسد . ایشانلازم دانستند که شما در این باره اقدام بفرمایید » . دکتر مصدق به گونه‌یتمسخرآمیزی ، قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت : « آقای فلسفی از نظرمن مسلمان و بهائی فرقی ندارد . همه از یک ملت و ایرانی هستند »‌. (۱۳)

با توجه به اینکه اقدامات آیت‌الله بروجردی به جایی نرسید ، آقای فلسفی درسال ۱۳۳۴ به ایشان عرض کرد : « آیا شما موافق هستید مسئله‌ی بهائی‌ها رادر سخنرانی‌هایی که در مسجد شاه ایراد می‌کنم و به طور مستقیم از رادیوپخش می‌شود ، تعقیب کنم ؟ » ایشان فکری کردند و فرمودند : « اگر بگوئیدخوب است . حالا که مقامات گوش نمی‌دهند ، اقلا بهائی‌ها در برابر افکارعمومی کوبیده شوند » . (۱۴)

آیت‌الله به آقای فلسفی گفتند : « قبلا این موضوع را به شاه بگویید کهبعدا مستمسک به دست او نیاید که کارشکنی و پخش سخنرانی را از رادیو قطعکند » بعد از مدتی آقای فلسفی شاه را در جریان مسئله‌ی نفوذ بهائیان قرارداد و شاه هم گفت : « بروید بگوئید » (۱۵(

آقای فلسفی موضوع را به وعاظ تهران نیز اعلام کرد که در مساجد و در ماهرمضان علیه بهائیان دست به تبلیغ بزنند . ماه رمضان فرا رسید و موضوعمبارزه علیه بهائیان در رأس کلیه‌ی مطالب وعاظ و روحانیون قرار گرفت . هماهنگی روحانیون در مبارزه علیه بهائی‌ها و به خصوص پخش مستقیم اظهاراتآقای فلسفی از رادیو ، کم کم افکار و اذهان عمومی را به خود جلب کرد و درمدت کوتاهی کلیه‌ی مسائل سیاسی و وقایع جاری کشور را تحت‌الشعاع قرار داد(۱۶)

آیت‌الله بروجردی در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی کیهان ، نقطه نظرات خود را درباره‌ی بهائیان چنین اعلام کردند :

۱- در جریان مبارزه با بهایی‌ها نظم و آرامش در سراسر کشور برقرار شود.

۲- باید حظیره القدس را ویران کرد و ساختمان جدید در تصرف انجمن خیریه باشد .

۳- کلیه‌ی بهائیان از ادارات دولتی و بنگاه‌های ملی هر چه زودتر طرد شوندو دولت از مجلس بخواهد که طرحی را از مجلس بگذرانند که تمام بهائیان ازکشور خارج شوند . (۱۷)

با وجود سفارشات آیت‌الله بروجردی و روحانیون مبنی بر ایجاد نظم و آرامش ،مردم که از جسارت‌ها و خصومت‌های بهائی‌ها به تنگ آمده بودند ، بسیاری ازمحافل بهائی را تخریب و در تهران نیز مرکز بهائیان به نام « حظیره القدس » را تصرف کردند.

سرانجام با فشارهای مردمی ، شاه طی اعلامیه‌ای اظهار داشت:

«چون تظاهرات و تبلیغات فرقه‌ی بهائی موجب تحریک احساسات عمومی شده است ،لذا به منظور حفظ نظم و انتظامات عمومی ، دستور داده شد قوای انتظامی ،مراکز این فرقه را که حظیره‌ القدس نامیده می‌شود اشغال نمایند که از هرگونه پیشامدهای احتمالی جلوگیری شود . اینک فرمانداری نظامی شهرستان تهراناز همه‌ی هم میهنان عزیز انتظار دارد در این مورد نیز مراعات نظم عمومی رانموده و از هر گونه تظاهرات و حرکات خودسرانه که مخل انتظامات عمومی است،جدا بپرهیزند و یقین داشته باشند که دولت در اجرای منویات اعلیحضرتهمایونی شاهنشاهی به احساسات و تمایلات مردم توجه داشته و همواره دراندیشه‌ی آسایش و بر آوردن نیازهای عمومی است » (۱۸)

آیت‌الله بروجردی از تلاش‌های آقای فلسفی به خاطر مبارزه با بهائیان ابرازشادمانی و بر ادامه‌ی مبارزه و مقابله با‌ آنها تأکید کردند.

به دنبال بسته شدن حظیره القدس و شدت یافتن مبارزات روحانیت علیه بهائی‌هاسیل نامه‌ها در حمایت از این مبارزات سرازیر شد؛ به طوری که روزی تقریبابیست نامه و تلگراف می‌رسید و آقای فلسفی روزی چهار ساعت از وقت خود راصرف مطالعه‌ی آنها می‌کرد . (۱۹(

آیت‌الله بهبهانی هم طی تلگرافی به شاه از اقدام وی برای بستن حظیره القدستشکر کرد و نیز طی تلگرافی به آیت‌الله بروجردی ، آن روز را برای مردم عیددانست و به ایشان تبریک گفت .
آیت‌الله آقا سید عبدالهادی شیرازی از نجف در تأیید مبارزات آیت‌اللهبروجردی اعلامیه‌ای صادر کرد که آقای فلسفی آن را در منبر قرائت نمود . ازسراسر ایران طومارهایی ارسال شد که بزرگترین آنها طوماری بود که ازکرمانشاه رسید و شصت – هفتاد هزار نفر آن را امضا کرده بودند. (۲۰)

با همه‌ی این تبریک‌ و تشکر‌ها ، بر اثر نفوذ بهائیان در کنگره‌ی آمریکا ،شاه تحت فشار قرار گرفت و مصمم شد مانع از سخنرانی آقای فلسفی شود . ازطرف شاه ، سرلشکر علوی و سرتیپ بختیار نزد آقای فلسفی آمدند و پیام شاه رامبنی بر خودداری از سخنرانی به وی ابلاغ کردند و گفتند : « آقای فلسفی ! ما الان حضور اعلیحضرت بودیم . امر فرمودند که ما دو نفر با هم اینجابیاییم و به شما ابلاغ کنیم که از امروز به بعد دیگر درباره‌ی بهائیانصحبت نکنید» .

آقای فلسفی در جواب گفت : « این به مصلحت نیست » و چهار پیشنهاد داد ؛ ۱- اول اینکه پخش سخنرانی مرا از رادیو متوقف کنید . ۲- الان مرا بگیرید وزندانی کنید . ۳- روی منبر بگویم امروز سرلشکر علوی و تیمسار بختیار بهمنزل من آمده‌اند و از طرف اعلیحضرت پیام آورده‌اند که دیگر درباره‌یبهائیان حرفی نزنم . ۴- صحبت‌هایم را به همان سبک ادامه دهم.

آن دو نفر پیشنهادات آقای فلسفی را نپذیرفتند و گفتند : « به اعلیحضرتتوهین می‌شود » . آقای فلسفی در جواب گفت : « اگر بگویم اعلیحضرت گفته ،به ایشان توهین می‌شود ، اما اگر اسلام ، مسلمانان ، آیت‌الله بروجردی ومن مورد اهانت واقع شویم مانعی ندارد ؟ » و مذاکره بدون نتیجه قطع شد وفلسفی به سخنرانی خود علیه بهاییان تا آخر ماه رمضان ادامه داد . (۲۱)

در همین زمان طرحی توسط عده‌ای از نمایندگان مجلس تهیه شده و به موجب آن،این فرقه‌ی ضاله ، غیرقانونی اعلام شد و بنا شد پیروان آن از ادارات اخراجشوند ، اما دولت پیشدستی و علم بخشنامه‌ای صادر کرد و برای توضیح در مجلسحاضر شد و اعلام کرد که دولت برای جلوگیری از فعالیت‌های مضره‌ی ایندسته‌ها ، قوانین کافی در دست دارد و می‌توانیم این کار را به نحو احسنانجام دهیم.سید احمد صفایی هم پیام آیت‌الله بروجردی را مطرح کرد وعده‌ای از نمایندگان گفتند : « فرقه‌ی بهائی غیرقانونی است و احتیاجی بهقانون ندارد » (۲۲)

مبارزه با بهائیان به دلیل کارشکنی‌های دولت و همچنین سرسپردگی شاه بهقدرت‌های اروپایی و آمریکایی که حامیان اصلی بهائیان بودند ؛ به آن مقصداصلی که منظور نظر بود ، نرسید. اما آثاری به همراه داشت. از جمله اینکهاز تبلیغات آنها کاسته شد و بسیاری از مسلمانان که با تحریک مالی تظاهرمی‌کردند بهائی هستند ، توبه کردند و نیز تعدادی از بهائیان از کشور خارجشدند . ایادی هم به مدت ۹ ماه به ایتالیا رفت و امید بهائیان به پیروزی ،با شکست مواجه شد ؛ اما آنچه نفوذ بهائیان را در ایران از بین برد ،پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به رهبری امام خمینی (ره) بود ؛ایشان قدرت عوامل آمریکایی و صهیونیستی را از بین برد و آنان را متواریکرد و حکومت اسلامی را برای ایران به ارمغان آوردند . (۲۳(

……………………………………………………………………………..

۱- روح‌الله حسینیان،پیشین ،ص ۳۹۷ و هفتاد سال خاطره از آیت‌الله سید حسین بدلا ، پیشین،ص ۲۱۵.

۲- شکوه فقاهت ، ( یادنامه‌ی حضرت آیت‌الله حاج آقا حسین بروجردی ) ، قم ،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، ۱۳۷۹ ، ص ۲۴۲ ، عبدالرحیم اباذری ، ص ۱۰۱.

۳- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص ۳۹۷٫

۴- رسول جعفریان ، پیشین ، ص ۱۰۰ ، علی دوانی ، خاطرات و مبارزاتحجت‌الاسلام فلسفی ، علی دوانی ، تهران ، انتشارات مرکز اسناد انقلاباسلامی ، ۱۳۸۲ ص ۱۹۴.

۵- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، صص ۱۹۵ – ۱۹۶ ، علی دوانی ، پیشین ، ص ۲۴۸

۶- علی دوانی ، پیشین ، ص ۲۴۸ ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۱۹۴

۷- متن نامه به شرح زیر است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

به عرض می‌رساند ، امید آنکه وجود محترم از بلیات محفوظ بوده ، موفق ومؤید باشید . چند روز است که از اطراف به وسیله‌ی مکاتیب و تلگراف به مناز فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیه شکایت می‌کنند . از جمله مکتوبی است که از اطرافکرمان رسیده و تلگرافاتی است که از الیگودرز مخابره و رونوشت را به حثیرداده‌اند . مکتوبی هم امروز از جناب مستطاب ثقةالاسلام آقای شیخ محمدمصدرالاموری که در الیگودرز است رسیده ، چنین معلوم می‌شود که بخشدار وسایر رؤسای ادارات از فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیه حمایت می‌کنند و قاسم فولادوندبه واسطه‌ی حماقتی که دارد ، بخشدار و غیره را تقویت می‌نماید ؛ لذاعده‌ای از مسلمین آنجا در تلگرافخانه متحصن شده‌اند.

خواهشمند است جنابعالی جناب اشرف آقای نخست‌وزیر را ملاقات کنید و مطلب رابه ایشان برسانید که هر چه زودتر قضیه را خاتمه دهند که منجر به نزاع ومقابله و خونریزی نشود . در خاتمه سلامت و سعادت جناب مستطاب عالی را ازخداوند تعالی مسئلت می‌نماید .

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

تاریخ ۱۰ شهر شوال ۱۳۶۹ حسین طباطبایی

(ر.ک:خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۱۹۸(

۸-خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۱۹۸

۹- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص ۳۹۸

۱۰-غلامرضا کرباسچی ، پیشین ، ص ۱۶۵

۱۱- رسول جعفریان ، پیشین ، ص ۱۰۰

۱۲-متن نامه چنین بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

به عرض عالی می‌رساند چندی قبل ،‌ از آبادان مکتوبی از بعضی وکلای حقیررسیده بود و اظهار داشته بودند که تقریبا اداره‌ی امور نفت آبادان با فرقهبهائیه شده . حقیر فراموش کردم قضیه را ؛ به واسطه‌ی قضایای دیگری که پیشآمده که هر کدام از آنها مهم و شایان توجه است . دیروز مکتوبی دیگری ازبعضی وکلای حقیر رسید که مؤید مکتوب اول بود . نمی‌دانم اوضاع ایران بهکجا منجر خواهد شد ؟ مثل اینکه اولیای امور ایران در خواب عمیقی فرورفته‌اند که هیچ صدایی هر چند مهیب باشد ، آنها را بیدار نمی‌کند . علی ایحال لازم است جنابعالی را مطلع کنم ، شاید بشود در موقعی ، بعضی از اولیایامور را بیدار کنید و متنبه کنید که قضایای این فرقه کوچک نیست ، عاقبتامور ایران را از این فرقه ، حقیر خیلی وخیم می‌بینم . به اندازه‌ [ای] اینها در ادارات دولتی راه دارند و مسلط بر امور هستند که دادگستری جرأتاینکه یک نفر از اینها را که ثابت شده است قاتل بودن او در ابرقو پنجمسلمان بی‌گناه را ، مجازات نمایند [ندارد] و عجب آنکه محمد شیروانیمکتوبی به من نوشته ، آن را هم فرستادم ملاحظه فرمایید و ببینید اوضاعایران چیست و دادگستری ایران با چه دستی اداره می‌شود . نمی‌دانم با کهباید صحبت کرد و با کدام ناقوس ، خوابیده‌ها را بیدار کرد . به هر تقدیراگر صلاح دانستید از دربار وقت بخواهید و مصائب را به عرض اعلیحضرتهمایونی برسانید . اگرچه گمان ندارم اندک فایده [ای] مترتب شود . حقیر بهکلی از اصلاحات این مملکت مأیوسم .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

۸ شوال ۱۳۷۳/حسین الطباطبایی » (ر.ک: خاطرات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۱۹۹(

۱۳-روح‌الله حسینیان ، پیشین ، صص ۳۹۹-۴۰۰.

۱۴-خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۲۰۰٫

۱۵-همان.

۱۶-روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص ۴۰۱٫

۱۷- محمد علی‌آبادی ، پیشین ، ص ۲۲۰ ، روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص ۴۰۲.

۱۸-روح‌اله حسینیان ، پیشین ، ص ۴۰۲٫

۱۹- همان.

۲۰-همان ، صص ۴۰۲-۴۰۳٫

۲۱- همان ، ص ۴۰۳ ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، پیشین ، صص ۲۰۵-۲۰۷.

۲۲- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص ۴۰۴ ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۲۰۷٫

۲۳- روح‌اله حسینیان ، پیشین ،صص ۴۰۵-۴۰۶ ، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص ۲۱۰.

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی