کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلندش در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می شد.
حاج یدالله با شهادت خود جان رزمندگان زیادی را نجات داد

حاج یدالله در سال 1333 در روستای “باباسلمان” شهریار و در خانواده‌ای مذهبی کودکی متولد شد که نام او را یدالله گذاشتند.

یدالله پس از گذراندن دوران کودکی و تحصیلات دبستان، به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع دبیرستان را در شهریار گذراند. سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از آن به کار آزاد روی آورد.

کمک به هم‌نوعان، از ویژه گی های شاخص یدالله بود که دوستان و آشنایان او را به این صفت می شناختند.

وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او برافروخته بود. به همین دلیل، در نخستین طلیعه حرکت‌های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان “باغ شاه” (میدان حر کنونی) همت گمارد. یک بار هم در جریان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.

پس از پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه‌های دفاعی و کمیته‌ها در مساجد برای حراست از دستاوردهای انقلاب در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می کرد.

در شهریور 1358 با تشکیل سپاه کرج به عضویت این نهاد درآمد و به خاطر شایستگی هایش به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد.

وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج به کردستان، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج با وجود آن‌که نیروهای تحت فرماندهی اش پس از پایان مأموریت به کرج بازگشتند، در منطقه ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد.

با آغاز جنگ تحمیلی، پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی و بسیجی، به جنوب رفت و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه “فیاضیه” در آبادان را تشکیل داد و مدت ها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول خدمت شد.

در عملیات “طریق‌القدس” با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقیت‌هایی که از خود نشان داد، جانشین تیپ “‌المهدی” شد.

در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، به عنوان فرمانده لشکر 27، مسئول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی اکرم(ص) بود.

در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه‌ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید.

صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود. کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلندش در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می شد.

برادرش او در خاطره‌ای نقل می کند که در عملیات کربلای 5 دوست و هم‌رزم صمیمی شهید کلهر به نام سیدحسن میررضی به شهادت می رسد، این شهادت برای حاج یدالله خیلی سخت می آید. از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، خیلی بی تابی می کرد و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند ایشان آرام نشد. تا این‌که شهید حجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه‌اش قطع می شود و تبسم می‌کند. پس از این‌که شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند. وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) گفتند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات کربلای 5 حاج یدالله کلهر به شهدا پیوست.

در مراسم وداع با پیکر شهید کلهر در اردوگاه کوثر که در10 کیلومتری سوسنگرد واقع شده بود، در آن ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیک به 25 فروند هواپیما قرار گرفت و به برکت خون شهید، باعث شد که هیچ کس در چادر نباشد، وگرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند.

سردار رشید اسلام، حاج یدالله کلهر در عملیات غرورآفرین کربلای 5، قائم‌ مقام لشکر 10 سیدالشهدا‌(ع) بود که به درجه رفیع شهادت نائل آمد.