ن
در دوره بلوغ، در اثر ترشح هورمونهاي جنسي، رشد سريعي در نوجوان آغاز مي گردد. اين وضعيت سبب تغييرات سريع جسمي و تغيير در ظاهر بدن نوجوان مي گردد و در نتيجه مشغوليت ذهني نوجوان نسبت بدانها و تناسب اندام خويش ، نگرانيها و دلواپسي هايي را در وي به وجود مي آورد.از آنجا که نوجوانان حساسيت بسياري به وضعيت ظاهري خود، و اندامهايشان دارند طبيعي است که هر عاملي که به نوعي اين تناسب را به هم بزند سبب نگراني آنها مي گردد . به طور مثال دراز شدن دست در پسران، جوشهاي صورت و تغيير صدا در آنها مي تواند موجب نگراني آنها شود. بنابراين مي توان گفت : از آنجا که نوجواني دوره خودشيفتگي و دوره ورود به محيط اجتماعي و ايفاي نقش بزرگسالان است . مرحله حساسي از نظر ابتلا به بيماريهاي جسماني است .

نوجوانان براي تأمين رشد خود نياز به کالري و تغذيه بيشتري دارند ، در نتيجه گاهي اوقات فرد به منظور تأمين نيازهاي خود به پرخوري روي مي آورد و يا دچار بيماريهاي جسمي و اختلالات تغذيه اي مي گردد که شايع ترين آنها عبارتند از : چاقي بيش از حد ، بي اشتهايي عصبي ، پر اشتهايي عصبي.
در پرخوري، نوجوان از خوردن لذت مي برد و بدون نياز جسمي به غذا به خوردن روي مي آورد و اين سبب چاقي بيش از حد وي مي گردد و در نتيجه دچار فربهي مي گردد . چاقي سبب احساس نگراني بيشتر وي مي شود. نگرش اطرافيان و برخورد آنها نيز بر روحيه وي تأثير مي گذارد و اين نيز سبب افزايش بيماري وي مي گردد .
در دوره نوجواني گاهي اوقات فرد حالت وسواس گونه نسبت به ظاهر و حفظ تناسب بدن پيدا مي کند و از ترس چاقي ، دچار بي اشتهايي عصبي مي شود، از خوردن امتناع مي ورزد و در نتيجه هر روز لاغرتر مي شود و گاهي تا حد مرگ نيز پيش مي رود. بي اشتهايي عصبي در دختران بيشتر از پسران است . زيرا دختران حساسيت بيشتري نسبت به اندام و وضعيت ظاهري خود نشان مي دهند و خودشيفتگي در آنها بيشتر است .
گاهي مواقع نوجوانان از بي اشتهايي عصبي به عنوان وسيله اي براي رسيدن به خواسته ها و يا فرار از موقعيتهاي خاص استفاده مي کنند .
پراشتهايي عصبي هنگامي رخ مي دهد که نوجوان براي رفع اضطرابهاي خود به خوردن پناه مي برد و هر چه اضطراب وي بيشتر شود پراشتهايي او نيز بيشتر مي شود. در پر اشتهايي عصبي نوجوان پس از خوردن غذا با استفاده قرصهاي معين و يا استفراغ ، سعي بر دفع غذا دارد و به همين دليل عليرغم پرخوري چاق نمي شود و تناسب اندام خود را حفظ مي کند . اما احساس گناه ، افسردگي و بيزاري از خود در وي به وجود مي آيد . براي درمان اين بيماري مي توان از درمانهاي پزشکي و رواندرماني استفاده نمود. پايه اصلي درمان آنها ، تغيير نگرش مي باشد .
مشکل ديگري که در دوره نوجواني پيش مي آيد در مورد افرادي است که دچار نقص عضو هستند، اين افراد مي بايستي از همان دوره کودکي ياد بگيرند که با نقص عضو خود کنار آمده، آنرا بپذيرند و اعتماد به نفس داشته باشند. در غير اينصورت در دوره نوجواني، دچار احساس خود کم بيني و حقارت و اعتماد به نفس پايين نسبت به همسالان خود مي شوند و اين امر مي تواند موجب سردرگمي و جدايي و انزوا از اجتماع در آنها گردد که خطرات زيادي را به همراه دارد.
اختلالات جسمي در نوجوانان مي تواند سبب کاهش اعتماد به نفس آنها، در نتيجه انزوا و گوشه گيري در آنها شود و آنها خود را به عنوان افراد سربار اجتماع در نظر بگيرند و از جامعه دوري گزينند. حتي در صورتي که توانايي انجام کاري را داشته باشند به دليل عدم اعتماد به نفس قادر به انجام آن نباشند.
در اينجا وظيفه اصلي به عهده والدين مي باشد که مي بايستي نقاط قوت آنها را پرورش داده و زمينه سازش با نقص را در آنها به وجود آورده و نقص آنها را بي اهميت جلوه دهند .
جامعه و برخورد مردم نيز در اختلالات جسمي اهميت بسياري دارد. زيرا نحوه برخورد جامعه با نقص ، در برقراري ارتباط با اجتماع تأثير بسزايي دارد. جامعه مي بايستي آنهارا با وجود نقايص شان پذيرفته و زمينه رقابت سالم و متناسب با وضعيت شان را براي آنها فراهم نمايد. در غير اينصورت اين افراد دچار انزوا ، سردرگمي و مسائل بسياري مي گردند.