والتر بنیامین، منتقد فرهنگی، از «هاله»‌ (aura) آثار هنری سخن گفته است…

روحانی جوان با عمامه و ریش سیاه و سیمایی جذاب که جمعیتی پرشور چشم و گوش خود را به خطابهٔ انقلابی او و حرکات انگشتان و زیر و بم صدایش سپرده‌اند. او در مرکز توجه قرار دارد، اما این فقط چشم‌ و گوش این جمعیت مشتاق نیست که جزئیات این اتفاق را ثبت می‌کند، بلکه ده‌ها دستگاه ضبط صوت نیز بر سر دستان این جمعیت، واسطه‌ای مکانیکی است که صدای این خطیب را، و هرچه صدای دیگر را ضبط می‌کند: صداهای تکبیر، صلوات، جیغ بلندگو، خش‌خش آستین‌ها، و نفس‌های این جمعیت بی‌قرار.
والتر بنیامین، منتقد فرهنگی، از «هاله»‌ (aura) آثار هنری سخن گفته است. بنیامین می‌گوید این هاله که تنها به دور آثار هنری اصل، مثل نقاشی‌‌هایی که پیکاسو یا ون‌گوگ کشیدند، وجود دارد، همان حس خاصی است که از حضور آن اثر در زمان و مکان ناشی می‌شود…این هاله به دور اثر هنری، ردی است از همهٔ آن تاریخ و تجربه و زمینهٔ اثر، و سایهٔ خالق اثر بر آن.
این ضبط صوت‌های توی عکس، هر کدام یک نوار کاست اصل در خود جا داده است. این کاست‌ها، هاله داشتند، اصل بودند، صاحبانشان قطعا آن را به عنوان نسخهٔ منحصربه‌فردی از این سخنرانی نزد خود نگه داشته‌اند، و شب‌ها و روزها گوش داده‌اند؛ یادگاری که با هر بار گوش دادن، اصالت آن لحظه‌ها را زنده می‌کرده است. شور و شوق این جمعیت، دم و بازدمشان، اشک و لبخندشان، مهمتر از همه، حضور آنها در آن لحظه‌ها، خود اتفاقی اصیل و منحصر‌به‌فرد بوده است. این دم‌ زدن‌ها، هاله داشته است. پشت هر کدام از این نفس‌ها، آدمی بوده با تاریخی و تجربه‌ای.