غایت و هدف خلقت «معرفت­ الله» است…

غایت و هدف خلقت «معرفت­ الله» است.  طریق دستیابی به معرفت، تزکیه و تهذیب نفس است.  اساس کار یک چیز است و آن عبارت است از توجّه به حضرت حق و «حضور» مدام در محضر او. راه دستیابی به این حضور دو چیز است: یکی، رعایت دستورات خداوند تا آنجا که می­تواند، که از آن تعبیر می­شود به «تقوا»؛ و دیگری، اشتغال مدام به یاد خدا که البته، بیشتر اشتغال قلب منظور است نه زبان.

بیجا و مخالطت با این و آن مانع است، بی‌خود و بیجا معاشرت نکرد. در بیرون خبری نیست. باید دلیل همۀ کارها روشن باشد، مثلاً اگر مسافرت می‌رویم، باید برای این برویم که در صنع خدا تفکّر کنیم و برای اینکه نفس آرام شود و بتوان به عبادت خدا مشغول ماند.

اکثراً معرفت نزد کسانی است که میل به شهرت ندارند. انوار معرفت به انسان عصمت از شهوات دنیوی عطا می­کند، هوس و هوی را از او می­گیرد، تا حدی که فرد اصلاً، میل به گفتن و اظهار کردن ندارد. و از شهوت مقام و مرید خلاص می‌شود. ازاین‌رو، چنین انسانی ساکت است. مثل دریایی است که به آرامش رسیده است. معرفت با قیل و قال تناسبی ندارد؛ مگر قیل و قالی که تماماً، برای خدا باشد.

معارف غذای روح ناطقه است. اگر روح خود را با این معارف تغذیه نکنیم، مُهر می‌خورد، سنگ می­شود، مثل جنینی که اگر به او غذا نرسد، فاسد می­شود و باید آن‌ را دور انداخت. کار انبیا و معارف آنان این است که این جنین روح ناطقه را متولد و بیدار کنند. زنده شدن همین است.

حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه است:« التوحید أن لا تتوهّمه و العدل أن لا تتّهمه». توحید این است که خدا را توهّم نکنی و عدل این است که او را متّهم نکنی.

مبعوث شدن انبیا برای همۀ خلق بوده است و شاگردان مکتب آنان از همین انسان‌های عادی بوده‌اند. انبیا با همین زبان عادی معارف را تبیین  و آدم‌ها را شناسای خدا و حقایق این عالم و شناسای معاد کرده‌اند. احتیاج به اصطلاحات نداشته‌اند. بر اساس فطرت حرف زده‌اند؛ بر اساس همان چیزی که در همۀ انسان‌ها مشترک است. هر یک از بحث‌های آنان رجوعی دوباره به فطرت است (یعنی، مباحث آنان برخلاف بیشتر علومِ استدلالی بشرساخت است که مطالب بعدی بر روی مطالب قبلی بنا شده است و اگر مطالب اولیۀ آن‌ها مشکوک واقع شد، پایۀ بقیۀ مطالب آن‌ها هم سست می­شود؛ علوم انبیا این‌گونه نیست). طریق آنان طریق سریع‌تر، ‌راحت‌تر، مطمئن‌تر است، زیرا فطرت کلمۀمشترک میان همه انسان‌هاست.

درمکتب انبیا، در فهم مطالب، استعداد فطری شنونده دخیل است، نه معلومات اصطلاحیِ ذهنی. این است که مردم، چه عوام آنان و چه به اصطلاح علمای آنان، تا از قید بافته‌ها و یافته‌های خود رها نشدند، ایمان نیاوردند. مبنای مکتب انبیا فقط صفای جوهر و پاکی از تعلّقات و رهایی از قید و بند اصطلاحات است. بلکه پرده‌ای بالاتر: پاکی از غیر خود؛ و پردۀ بالاتر: رهایی از خود.

پس بیایید تمرین کنیم که کنار بگذاریم هر چیزی را که به ما مرتبط نیست:« دَع ما لا یَعنیک» (رها کن آنچه به تو ربطی ندارد). مثلاً آیا لازم است هر مطلبی را بخوانی، همه­ چیز را ببینی، همه­ چیز را بشنوی، به همه چیز توجّه کنی؟