بي گمان در تربيت كودكان گريزي از تنبيه نيست و نمي توان آن را يكسره به كنار نهاد…

تنبيه، شيوه اي ارزنده، عاملي بازدارنده

بي گمان در تربيت كودكان گريزي از تنبيه نيست و نمي توان آن را يكسره به كنار نهاد. از همين بابت تشويق و ترغيب را قائد (كسي كه چهارپا را از جلو مي كشد) و تنبيه را سائق (كسي كه از پشت حيوان را مي راند) ناميده اند. چرا كه هر دو عامل براي حركت تربيتي كودك لازم است، تا يكي انگيزه ايجاد كند و ديگري از درمانده شدن و مقاومت جلوگيري كند. اما بايد به اين نكته توجه نمود كه بكارگيري تنبيه در تربيت بسيار حساس و دشوار است و اين امكان وجود دارد كه بر اثر بي توجهي به چارچوب هاي آن نه تنها اثر تربيتي در پي نداشته باشد بلكه به عاملي مهار گسيخته در جهت پديدآوري واكنش هاي منفي تبديل شود. از اين رو بايستي در به كار بردن آن بسيار دقت نمود. زيرا ممكن است ملامتي كوتاه – بدون توجه به قواعد تنبيه – موجب نفرت و افشاندن بذر كينه در دل هاي پاك كودكان شود. بر همين اساس مولاي تربيت يافتگان مي فرمايد: «الافراط في الملامة يشب نيران اللجاج؛ 1
زياده روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور مي سازد. »
با توجه به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت، تنبيه، اجبار و وادارسازي، يك روش اساسي و اصلي در تربيت كودكان نيست و همان گونه كه آمد داراي مرزهاي دقيق و ظريفي است كه بايد مورد توجه ويژه و حتمي قرار گيرد.

انواع تنبيه
تنبيه، همانند تشويق، از دامنه و طيفي گسترده برخوردار است. نگاه ناخشنود و خشم آلود، بي اعتنايي، قهر، توبيخ، سرزنش آشكار يا پنهان، محروميت از گردش، تفريح و بازي، بي توجهي به خواست ها، خشونت و تندي، شدت عمل يا تنبيه بدني و… همگي در زير عنوان تنبيه جاي مي گيرند. اما همانطور كه در تشويق نيز گفته شد، نكته اساسي در بكار بردن اين شيوه تشخيص مراحل رشد كودك است، تا بتوان با توجه به آن تنبيه متناسب را انتخاب نمود.

تشويق، تنبيه، كدام يك؟
تنبيه اگر چه عامل بازدارنده به شمار مي رود، ولي معمولا انگيزه هاي دروني و خواست هاي پنهاني كودك را تغيير نمي دهد، بلكه وي را مجبور به انجام رفتار مطلوب و ترك رفتار ناپسند مي نمايد. از همين رو با برداشته شدن سايه تنبيه، رفتار ناپسند باز مي گردد. به همين جهت بهتر است به جاي استفاده از تنبيه، از روش هاي تشويقي بهره جست، زيرا انگيزه هاي دروني را ايجاد نموده، تقويت مي نمايد و به تغيير رفتار منجر مي شود. «در يك آزمايش، 160 دانش آموز را كه معلومات آن ها برابر و سن آن ها نيز يكسان بود به چهار گروه مساوي تقسيم كردند. هر يك از اين گروه ها مي بايست به 30 پرسش در مدت 15 دقيقه پاسخ دهد. هر روز پس از پايان كار، افراد گروه اول را جلوي ديگران آورده، آن ها را به جهت اشتباهاتشان بدون آن كه خود افراد گروه از اشتباهات خود باخبر باشند سرزنش مي كردند. در مورد گروه دوم به عكس گروه اول عمل شد؛ به اين ترتيب كه افراد را به علت مسائل جديدي كه حل كرده اند تشويق مي كردند، بدون آن كه اشتباهاتشان را تصحيح كرده، به آنان گوشزد كنند.
در مورد گروه سوم كه شاهد اين گونه تشويق ها و تنبيه ها بودند هيچ اقدامي صورت نپذيرفت. گروه چهارم در اطاق ديگري به پاسخ گويي مي پرداختند و هيچ اطلاعي از اين برنامه نداشتند. در آغاز كار متوسط نمره هاي هر چهار گروه مساوي بود و افراد هر گروه به طور متوسط 12 پرسش از 30 پرسش را جواب مي دادند. اما از روز سوم وضع تغيير كرد. به اين ترتيب كه متوسط نمره گروهي كه افراد آن تشويق و تحسين مي شدند رو به افزايش نهاد و ميانگين نمره گروهي كه سرزنش مي شدند رو به كاهش گذاشت. دو گروه ديگر وضع ثابتي داشتند و در پيشرفت و عدم پيشرفت آن ها تغيير خاصي مشاهده نشد. »2
بنابراين روش پسنديده و سودمند آن است كه رفتارهاي ارزشمند كودك هرچند كوچك باشد مورد تشويق قرار گرفته، ستايش شود تا زمينه براي موفقيت هاي بعدي او فراهم آيد.

تنبيه عاطفي
يكي از موثرترين روش هاي تنبيهي، تنبيه عاطفي است. بي اعتنايي به كودك و بي توجهي به درخواست هاي او و حذف عاطفي وي مي تواند يكي از شگردهاي مبلغان ديني و مربيان در برخورد با كودك، به شمار رود. اما بايد توجه داشت كه روح لطيف كودك توان و طاقت بزرگسالان را ندارد و ممكن است به انزوا و دوري وي بيانجامد. از اين رو بهتر است تنبيه عاطفي طولاني نشود. در اين زمينه روايت جالب و قابل توجهي وجود دارد. مردي به حضرت علي عليه السلام از فرزند خويش شكايت آورد. حضرت فرمودند: «فرزندت را نزن ولي براي ادب كردنش از او قهر كن. ولي مواظب باش كه قهرت طولاني نشود و زود با او آشتي كني. » 3

تنبيه هاي خطرآفرين
بعضي از گونه هاي تنبيه، هرگز نبايد مورد استفاده قرار گيرد، مانند تحقير، اهانت، استفاده از كلمات نيش دار و زهر آگين، كنايه زدن، مقايسه كردن و…
اين گونه تنبيه ها موجب ورشكستگي روحي در كودك مي شود، شخصيت او را لگدمال مي نمايد و تربيت او را دچار اختلال مي سازد. زيرا وي را به سوي لجاجت، گستاخي، لاابالي گري و بي بند و باري مي كشاند. بنابراين حفظ كرامت و احترام كودكان در تنبيه امري بايسته و لازم به شمار مي آيد. داستان واقعي زير مي تواند درسي آموزنده براي مربيان و مبلغاني باشد كه تربيت ديني را وجهه همت خويش ساخته اند.
«دختر جواني در ضمن خاطراتش مي نويسد: به ياد دارم كه در دوران كودكي، يك روز ميهمان داشتيم. در اثر لجبازي كتك جانانه اي پيش مهمان ها خوردم، از مهمان ها خجالت كشيدم و بنا كردم به جيغ كشيدن و فرياد زدن. مادرم مرتب مي گفت: خفه شو، عيب است كه صداي دختر در بيايد، دختر ننگ است، مي آيم خفه ات مي كنم. او هيچ فكر نمي كرد كه علت لجبازي و جيغ زدن من چيست. مي خواست با اين گونه حرف ها كه مرا بيشتر ناراحت مي كرد، مرا ساكت نمايد، ولي من بيشتر جيغ مي زدم.
در اين موقع، مادرم به عقيده خودش بهترين تصميم را گرفت. لباس عروسك هايم را كه خودم دوخته بودم و از جان بيشتر دوست مي داشتم، آورد و پيش چشم من، آن ها را آتش زد. گويا تمام اميد من قطع شد، به شعله آتش نگاه مي كردم و اشك مي ريختم. اين حادثه وحشيانه، عقده اي براي من به وجود آورد كه هنوز نتوانسته ام آن را فراموش كنم و مرا رنج مي دهد و گاهگاه به مادرم مي گويم. »4
از اين رو بايد به خاطر داشت كه هدف اصلي در تنبيه، خرد ساختن و از بين بردن شخصيت كودك نيست. بلكه تنبيه عاملي ارزشمند در جهت حذف عادت هاي ناپسند با توجه به روحيات حاكم بر كودك و ظرافت هاي تربيتي مربوط به او مي باشد.

تنبيه بدني
تنبيه بدني آخرين گام در تربيت به شمار مي آيد. تنبيه بدني در بيشتر موارد مي تواند سبب از بين رفتن صميميت ها و رشد نفرت ها گشته، كودكان را نسبت به زندگي و آموزش هاي دريافتي دلسرد نمايد. كودك در تنبيه بدني به موجودي شكست خورده و بدبين كه قدرت روحي خود را از دست داده است تبديل مي شود و زمينه براي بزهكاري و انواع انحراف ها در وي به وجود مي آيد. توجه به اين مساله در آموزش ها و تربيت ديني اهميت دو چنداني پيدا مي كند.
مربيان، مبلغان و والدين بايستي از تنبيه بدني – به عنوان شيوه اي خارج از محدوده – در موارد بسيار خاص و ويژه سود برند و اصل را بر عدم آن قرار دهند.
اميرمومنان علي عليه السلام در مقايسه اي گرانبار بين تربيت انسان و حيوان چنين مي فرمايد: «ان العاقل يتعظ بالادب و البهائم لا يتعظ الا بالضرب؛ 5انسان عاقل به وسيله ادب تربيت و پندپذير است و تنها چهارپايان [و حيوانات] هستند كه جز با زدن اصلاح نمي شوند. » تنبيه بدني نه تنها ممكن است به تخريب شخصيت كودك بيانجامد بلكه اثرات ناگوار زير از جمله آسيب هاي هولناك آن به شمار مي رود:
1. تسليم شدن در برابر زور برتر
2. خرد شدن شخصيت و احساس عدم امنيت
3. از بين رفتن نشاط و سرزندگي ويژه كودكانه
4. پيدايش صفت هاي ناپسند مانند دروغ گويي و فرافكني
5. از دست دادن انگيزه.
سخن غزالي نيز در اين زمينه آموزنده است كه خطاب به معلمان و مربيان كودك مي گويد: «بر معلم كودكان است كه آنان را به بيم و ترغيب تاديب نمايد نه به ضرب و تعذيب. » 6
پي نوشت:
1) تحف العقول، ص 84.
2) راهنماي پدران و مادران، محمد علي سادات، ج 2، ص 98 به نقل از تعليم و تربيت اسلامي، مراكز تربيت معلم، ص 138، با اندكي تصرف.
3) بحارالانوار، ج 23، ص 114.
4) الگوهاي تربيت اجتماعي، ص 224به نقل از آيين تربيت، ص 159.
5) غرر الحكم، ص 236؛ راهنماي پدران و مادران، ج 2، ص 105.
6) راهنماي پدران و مادران، ج 2، ص 107. نقل از آراء مربيان بزرگ مسلمان درباره تربيت كودكان، محمد عطاران، ص 73.