سبک های زندگی در بین دختران نوجوان

مقدمه

گسترش شبکه های ارتباطی در جهان موجب شده است تا رسانه ها نقش عمده ای را در اشاعه فرهنگ مدرن در جامعه ایفا کنند. علی رغم کنترل و مراقبت سیاست گذاران و متولیان فرهنگی جامعه و تلاش فزاینده نهادهای جامعه پذیرکننده ای چون مدارس، مساجد، دانشگاه ها، مطبوعات، رادیو و تلویزیون و خانواده ها در جهت پرورش دختران و پسران ایرانی بر اساس معیارها، ارزش ها و هنجارهای سنتی و اسلامی، برخی از جوانان ایرانی تعریف دیگری از هویت، به هنجار بودن و زندگی مطلوب دارند و بر اساس این تعاریف به سبک های زندگی خاصی تمایل دارند که گاه با هنجارها و ارزش های رسمی و مورد انتظار جامعه فاصله دارد. این گروه از جوانان وجوه تمایز خود را در سبک، کنش، ذائقه و سبک زندگی متفاوت خود متجلی می سازند. در بین این جوانان نوعی همسانی در الگوهای رفتاری دیده می شود که در گرایش آنان به مصرف کالاهای مشابه، انتخاب سبک زندگی مشابه و مصرف یکسان فراغت نمودار است، هرچند که تفاوت ها و تمایزهای ساختاری چون طبقه، جنسیت و مکان زندگی تأثیر خود را همچنان بر گرایش ها و رفتارهای آنها بر جای می گذارند. منتقدان فمنیست بر این باورند که الگوی مردانه تبیین فرهنگ جوانان برای جنس مؤنث مناسب نیست؛ چون جامعه پذیری دختران به دلیل نقش تابعی که دارند اساساً متفاوت است و از همین رو تجربه آنها از جهان و دوران جوانی نیز با جنس مذکر فرق دارد، در نتیجه آنان از وسایل و شیوه های متفاوتی برای حل مسائل ساختی خود بهره می گیرند (مور و سینکلر، 129:1376).
با تأکیدی که امروزه بر عاملیت افراد در شکل دادن به هویت و سبک زندگی شان می شود، گروه های سنی و جنسیت های مختلف عامل و منشأ خرده فرهنگ ها و سبک های زندگی خاصی هستند که محققین اجتماعی باید در بررسی های خود به نقش مؤثر آنها در گروه بندی ها و تمایزهای اجتماعی توجه نمایند و در این میان توجه به دختران جوان و نوجوان که تاکنون در مطالعات فرهنگی مهجور مانده اند از اهمیت بیشتری برخوردار است. به همین منظور از یک تحقیق پیمایشی (survey) بهره گرفته و به مطالعه عناصر و اقلامی از تجلیات آشکار و عینی خرده فرهنگی و سبک های زندگی در دختران نوجوان چون: مد و سبک پوشش، موسیقی، آرایش، کاربرد زبان و واژه های خاص، مصرف وسایل تزئینی بدن و فعالیت های فراغتی و عوامل زمینه ای مؤثر بر آن پرداختیم و با شناسایی سوگیری های غالب در این گونه رفتارها نزد دختران نوجوان و ارزیابی تأثیر عواملی چون مصرف رسانه های جدید، سرمایه های فرهنگی خانواده و مصرف خانگی فراغت بر این رفتارها را مورد بررسی قرار دادیم. نتایج این تحقیق ضمن نشان دادن سطح فراگیری رفتارهای خرده فرهنگی، تنوع و اولویت های انتخاب های مصرفی نوجوانان دختر را نسبت به مؤلفه های خرده فرهنگی نشان داده و قابلیت مفهوم خرده فرهنگ را برای این مصارف نشان می دهد.

1-زمینه تحقیق

قبل از جنگ جهانی اول و دوم خرده فرهنگ ها و همه فعالیت های خرده فرهنگی جوانان با برچسب انحراف و بزهکاری معرفی و مورد بررسی قرار می گرفت. به طور کلی نظریه های جامعه شناسی خرده فرهنگ در آمریکا تحت تأثیر مکتب شیکاگو(مدل اکولوژی اجتماعی) بیشتر به تحلیل بزهکاری جوانان طبقه کارگر می پرداخت و تأکید زیادی بر کنترل این طبقه داشتند و بر این باور بودند که مداخله دولت مشکلات مربوط به مهاجرت، بیکاری، فقر، جرم و شهرنشینی بی رویه را حل خواهند کرد. آنان خطر اصلی را در فرهنگ خیابانی(2) می دیدند. مدل اکولوژی اجتماعی به جای انتقاد از مکانیسم های دخالت سازمانی و توجه ناکافی به مناطق حاشیه نشین، از ساکنین این مناطق یعنی قربانیان انتقاد می کرد. در این دوره جوانان مسئله ای اجتماعی تلقی می شدند و به جای آنکه تأثیر زمینه های وسیع تر ساختاری همچون طبقه، قومیت و فرهنگ بر رفتارهای آنها بررسی گردد، نوعی نگاه فردی روانشناختی در مورد مسائل آنان رواج داشت (بریک، 1985: 37-30). چنین نگرشی تا سال های دهه 50 میلادی در غرب بر ادبیات روانشناختی و جامعه شناختی جوانان غلبه داشته است.
استانلی کوهن در کتاب شیاطین محلی و هراس اخلاقی با الهام از سنت کنش متقابل اجتماعی بر این عقیده است که، مرتبط ساختن هراس اخلاقی به «تضاد منافع در اجتماع و سطوح اجتماعی و توجه به تفاوت قدرت باعث می شود برخی از گروه ها مستعد چنین حملاتی واقع شوند»(کوهن، 198:1972). بنابراین کوهن کاملاً واقف است که هراس اخلاقی با گفتمان قدرت و تضاد منافع بین گروه های اجتماعی مختلف رابطه دارد.
کارکردگرایان ساختاری فرهنگ جوانی را به مثابه تنش ها و فشارهایی می دیدند که در کارکرد اجتماع بروز کرده است. پارسونز خرده فرهنگ های جوانی را به مثابه پلی برای گذار به بزرگسالی می دانست که بخش های کهنه نظام ارزشی سنتی را تغییر می دهند. از نظر او خرده فرهنگ ها نه تنها اجتماعی شدن به دنیای بزرگسالی را ممکن می سازند، بلکه سازگاری با این نقش ها را تضمین می کنند(پیل کینگتون، 17:1994). آیزنشتاد نیز با استفاده از رویکرد کارکردگرایانه پارسونز بر این عقیده بود که فرهنگ جوانی نقش عمده ای در آماده سازی و اجتماعی شدن جوانان برای دنیای فراتر از خانواده بازی می کند؛ زیرا مجموعه ای از ارزش ها، نگرش ها و هنجارهای رفتاری را می آفریند که آن احساس بی قدرتی که جوانان به علت جایگاه اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی حاشیه ای شان در جامعه مدرن از دست رفته احساس می کردند را جبران می کند(فریث، 20:1984).
کارکردگرایان ساختاری، جوانان پس از جنگ در غرب را به عنوان دریافت کنندگان کم و بیش منفعل فرهنگ مسلط معرفی می کردند. البته تصویری که پارسونز از فرهنگ جوانان ارائه می کرد منعکس کننده جو اجتماعی پس از جنگ بود که از آن با عنوان جامعه مرفه(3) تعبیر می شد و در اموری چون حق فراغت، حق کار و ابراز خود از طریق مصرف نمودار می شد. یکی از بازیگران کلیدی در این جامعه مرفه، نوجوانان یا همان «تین ایجرها» بودند که به عنوان پدیده اجتماعی جدید محصول مستقیم جامعه نو با ویژگی هایی چون داشتن درآمد قابل پس انداز، کاهش ساعات کار و افزایش زمان فراغت، گسترش صنایع فراغتی و سرگرمی، طولانی شدن دوره جوانی به دلیل طولانی تر شدن آموزش اجباری مدرسه ای و افزایش فرصت های آموزشی عمومی شناخته می شدند (پیل کینگتون، 18:1994).
توجه به مناسبات نابرابر اجتماعی و فرهنگی در تحلیل فرهنگ جوانان در مطالعه محققین مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام(cccs)، فصل جدیدی را در مطالعات جوانان ایجاد کرد. تحقیقات شکل گرفته در این مرکز علاوه بر نشان دادن ظاهر متمایز خرده فرهنگ ها، تلاش داشتند این خرده فرهنگ ها را در ارتباط با سه ساختار وسیع تر فرهنگی یعنی طبقه کارگر یا فرهنگ والدین، فرهنگ مسلط و فرهنگ توده ای مورد بررسی قرار دهند(گلدر، 1997: 84-83).
مطالعات این مکتب متأثر از ساخت گرایی مارکسیستی و نشانه شناسی(4) است. این ترکیب نظری مفهوم سلطه گرامشی را به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی خود بکار می برد. از نظر گرامشی هم درون فرهنگ مسلط و هم درون فرهنگ زیرسلطه بسته هایی از مقاومت (خرده فرهنگ ها) می توانند وجود داشته باشند و طبقه مسلط برای ابقای هژمونی خود باید به طور دائم مبارزه کند. گرامشی «بحران قدرت» مدرن را مستقیماً به «مسئله نسل جوان» مرتبط می داند و آن را محصول ناتوانی نسل های پیرتر برای رهبری و جلوگیری مکانیکی آنان از ظهور نیروهای هژمونیک جدید برای تصرف جایگاه آنان تلقی می کند(پیل کینگتون، 1994: 26-25).
بریک خرده فرهنگ ها را تلاش بری حل مسائل و مشکلاتی می داند که تناقض های در ساختار اجتماعی جوانان را مبتلا به آن ساخته و بر این عقیده است که هویت جمعی ناشی از خرده فرهنگ تصویری از جوان در اختیار او می گذارد که با هویت حاصل از طبقه، آموزش و پرورش و شغل متفاوت است. در واقع خرده فرهنگ ها را می توان نظام های معنایی و شیوه هایی برای ابراز وجود دانست که گروه های مختلف در تلاش جمعی برای حل تناقض ها در وضعیت مشترک خود آن را به وجود می آورند و از طریق عناصر اظهاری خود شیوه زندگی معنی داری را هنگام فراغت عرضه می کنند، شیوه ای که از دنیای ابزاری کار متفاوت است و راه های برخورد با برخی بحران های وجودی را در اختیار افراد قرار می دهند (بریک، 1985: 27-15).
بریک برخلاف صاحب نظران مکتب فرانکفورت بر این عقیده است که فرهنگ های مصرفی علی رغم تعامل دائمی که با خرده فرهنگ ها دارند بیش از آنکه بر مصرف کنندگان به ویژه جوانان اثر بگذارند از آنان تأثیر می پذیرند؛ زیرا خرده فرهنگ ها قبل از آنکه واکنشی به شرایط طبقاتی باشند بر تجربه ذهنی و بازاندیشی هایی استوار هستند که افراد به مثابه عاملین فرهنگی از آن برخوردارند(همان: 27).
او «سبک» را یکی از صورت های فرهنگی مشترک در خرده فرهنگ می داند که میزان تعهد و پایبندی و عضویت در یک خرده فرهنگ خاص را نمایان می سازد و آن را متشکل از سه عنصر زیر می داند:
الف) تصویر ظاهر(5): متشکل از لباس، اشیاء اضافی، سبک مو، جواهرات و اشیاء قیمتی.
ب) طرز حرکت(6): شامل قیافه، نحوه راه رفتن، ژست و در کل نوع و نحوه پوشش کنشگران.
ج) زبان خاص(7): شامل واژه های خاص و نحوه بیان آنها (همان: 12-11).
تحلیل های جامعه شناختی فرهنگی صاحب نظران مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام با وجود اینکه دستاوردهای تازه و ابتکاری فراوانی برای جامعه شناسی فرهنگ و خرده فرهنگ جوانان به ارمغان آورد، از ضعف هایی نیز رنج می بردند. گرایش به تأکید بیش از حد بر مقاومت نمادین و آغشته ساختن این گرایش با نوعی معنا و اهمیت دادن سیاسی غیرموجه، غفلت از وضعیت جوانان معمولی همنوا با جامعه، تأکید مردانه در تحلیل فعالیت های خرده فرهنگی همراه با بی اعتنایی به تجربیات خرده فرهنگی دختران، بی توجهی به نژاد و توجه انحصاری به خرده فرهنگ های طبقه کارگر مذکر از جمله انتقاداتی است که از سوی برخی صاحب نظران از اصحاب مکتب مطالعاتی مذکور شده است(شوکر، 19:1381). از ضعف های دیگر این مکتب بی توجهی به نقش رسانه ها در آفرینش خرده فرهنگ ها و هویت های خرده فرهنگی است. ثورنتن(8) با تأکید بر روابط پویا و بازاندیشانه جوانان با رسانه های جمعی و اهمیت این رسانه ها در معرفی و مرزبندی نشانه های خرده فرهنگی و با الهام از مفهوم «سرمایه فرهنگی» بوردیو، بحث سرمایه خرده فرهنگی را پیش می کشد(ثورنتن117:1997). از نظر وی صاحب سرمایه ی خرده فرهنگی در انظار دیگران نسبت به کسی که فاقد آن است از منزلت بالاتری برخوردار است. تفاوت سرمایه ی خرده فرهنگی و سرمایه ی فرهنگی بوردیو از نظر ثورنتن در این است که در گردش سرمایه ی خرده فرهنگی رسانه های جمعی عامل اداره کننده محسوب می شوند. از نظر برخی نویسندگان (Frow,1987,Garnham,1993)رادیو و تلویزیون به عنوان شبکه ای قاطعانه کار تعریف و توزیع دانش فرهنگی را به عهده دارند. در تئوری های سلسله مراتب فرهنگی بوردیو مغفول واقع شده اند. از نظر ثورنتن تفاوت بین کسی که در حلقه مد یا خارج از آن است و سرمایه خرده فرهنگی بالا یا پایینی دارد به نحو پیچیده ای با میزان پوشش رسانه ای، تولید رسانه ای و استفاده از رسانه ها همبستگی دارد(همان: 204-203).
هایدنسون(9) در تفسیر فقدان پژوهش درباره دسته های مونث خاطرنشان می سازد که جامعه شناسان مذکر عقیده دارند آن قدر که پسران «در خیابان ها» برای تحقیق در دسترس هستند، دختران نیستند (مور و سینکلر، 129:1376). به عقیده ی مک رابی و گاربر کنترل والدین و نگرش های جنسیتی تبعیض آمیز مانع از آن می شود که دختران در گوشه خیابان ها ول بگردند و همن امر آنان را به ایجاد یک «فرهنگ اتاق خواب» هدایت می کند. دختران به خانه های همدیگر می روند تا موسیقی گوش کنند، برقصند و گپ بزنند، در اینجا فرهنگ به طور خصوصی و در خانه جریان دارد و بازتاب موقعیتی تابع و پوشیده زنان و دختران در جامعه است(همان: 130).
باربارا هودسن در تشریح ماهیت جنسیتی گفتمان نوجوانی به این نکته توجه می کند که با گسترش آموزش اجباری پس از بلوغ و افزایش نظارت معلمان و والدین بر جوانان و وابستگی مالی جوانان به والدین، اسطوره ای از نوجوانان مطرح شد که شدیداً مردانه بود. چنین فرض می شد که نوجوان در تلاش های خود برای استقلال از والدین در مقابل کوشش آنان برای کنترل وی مقاومت می کند و به گروه همسالان وابسته می شود. بنابراین نوجوانی اساساً آغشته به تصاویر مردانه است و خیلی با گفتمان زنانگی مناسبت ندارد(پیل کینگتون 38:1994).
هنگامی که دختران نشانه های رفتار نوجوانی یعنی پرخاشگری، شورش، ماجراجویی را از خود بروز می دهند نه تنها در اقتدار والدین اختلال ایجاد می کنند، بلکه کدهای زنانگی را نیز به هم می ریزند و نسبت به پسران تحت سانسور بیشتری قرار می گیرند، اما این فعالیت ها برای پسران مرحله ای از رشد محسوب می شود که پشت سر می گذارند.(همان: 38)
به این ترتیب رفتارهای دختران را باید تا حدی محصول تفاوت برخوردهایی دانست که با دختران و پسران در خانواده و جامعه صورت می گیرد. در این عرصه معمولاً دختران را بیشتر نیازمند توجه و حمایت و مراقبت می دانند. والدین در مورد تفریحات دختران خود سختگیرانه تر عمل می کنند و این سخت گیری ها با عرف حاکم بر جامعه درباره رفتار مناسب برای زنان پیوند تنگاتنگ دارد(آبوت و والاس، 104:1381). به گفته سولیز(1986) پسران نیز در حوزه عمومی با تهدید دختران و با برچسب های ناموسی رفتار ایشان را تحت کنترل خود در می آورند. دختران نوجوان مصرف کنندگان مجلات رنگارنگی محسوب می شوند که سرشار از دستورهایی برای تناسب اندام و زیبایی، نحوه رفتار، داستان های عاشقانه و خبرهای دست اول در خصوص خواننده ها و هنرپیشه ها مورد علاقه آنان است و مطالبی نیز در رابطه با مد و آرایش دارد. دختران نوجوان الگوهای زندگی خود را از همین مجلات بر می گیرند و یاد می گیرند که عشق و عاشقی را عادی و مطلوب بدانند. اما بررسی منتقدان دیگری چون سولیز، کریستین(1985) و کلر والاس (1987) نشان داده است که عشق در زندگی دختران جوان نقش بسیار پیچیده تری دارد و دختران جوان به سادگی فریب تصاویری که در ادبیات زنان ارائه می شوند را نمی خورند و از زندگی زناشویی تصویری واقع بینانه دارند. علاوه بر آن برای مقابله با کلیشه ی دختر خوب روش های خاص خودشان را دارند از جمله شبیه پسرها رفتار کردن و رفتارهای دیگری که خلاف هنجارهای پذیرفته شده زنانگی است. اهمیتی که دختران جوان به اشتغال به مثابه منبعی برای کسب وجهه و استقلال می دهند حاکی از آن است که ازدواج و مادر شدن تنها اهداف دختران جوان در زندگی نیست(همان: 107-104).
از نظر گانتز(10) زنان و دختران جوان با نیت جستجوی هویت به ویژه هویت جنسی است که دست به آفرینش سبک می زنند. سبک گاهی انطباقی و مواقعی برای مقاومت است و می تواند تجربه ای زیبایی شناسانه و خلاق نیز باشد(گانتز72:1995). به نظر گانتز، بدن و سطوح آن فرصت هایی را برای نوآوری عرضه می کند و لباس امکانات تغییر شکل خود و تحرک را به زنان می بخشد به طوری که آنان می توانند خودشان و نقش زنانه ای که فرهنگ مردسالار به آنان نسبت داده است را تجربه کنند (همان:74). به نظر لایس(1986) دوره اخیر مدرنیته فرهنگ، بصری و نمایشی است(آزاد ارمکی، 1381:59). در میان این ظواهر، بدن به مثابه یکی از قابل دسترس ترین اماکن فیزیکی است که می توان حامل و نمایش دهنده تفاوت های شیوه ی زندگی و شکل هویت باشد. بنابراین بدن و جسم تبدیل به یک اصل هویتی می گردد(همان: 59). «آنچه در جامعه معاصر اهمیت دارد این واقعیت است که امکان پذیری بدن/خود، به مثابه یک پروژه، اکنون به روی مخاطبان انبوه باز شده است و دیگر هدف یا آرمان یک گروه نخبه یا فرهنگ بورژوازی ممتاز نیست.» (همان: 59 به نقل از ترنر، 1994) بازتابی بودن هویت و کنترل شکل های هویت به وسیله تنظیم یا کنترل بدن به مثابه حامل خویشتن در دوره ی اخیر مدرنیته به عنوان روشی برای کسب تمایز حامل خویشتن در دوره ی اخیر مدرنیته به عنوان روشی برای کسب تمایز در سبک های زندگی مرکزیت یافته است. (همان:59) دختران نوجوان به آن ظواهری از زندگی خود اهمیت داده و بر آن نظارت دارند که تحت کنترل و در حوزه قدرت خود دارند. بدن حامل هویت برای آنان است و از طریق کنترل و دستکاری آن، بی قدرتی خود را در حوزه های دیگر جبران می کند(گانتز72:1995).
چنانکه فرناس(Fornas,1989) اشاره می کند با از بین رفتن هنجارها و سنت ها ما در رهایی فرهنگی پرتاب شده ایم و جوانان به قوت سابق به اجبار و تسلط هنجارها و الگوهای قدیمی زندگی وابسته نیستند و در فرصت های زندگی و کنش های خود از حمایت سنت بهره نمی گیرند. جوانان دیگر با راه و روش های زندگی والدین و همسایه ها پیوندی ندارند و انتظار می رود به شیوه ای کاملاً متفاوت از گذشته تصمیم گیری کنند، به راه خود ادامه دهند و هویت خودشان را شکل بدهند. با افزایش الگوهای تولیدشده در رسانه های جمعی، از قدرت صاحبان اقتدار و الگوهای آنان کاسته می شود. اگر مشخصه جامعه مدرن متأخر را هم صدا با صاحب نظرانی همچون بک و ملوچی و گیدنز(Giddens,1991,Beck1992 Mellucci,1989) فردگرایی بدانیم، در آن صورت انتخاب کردن مسئله ای فردی خواهد بود و مُد تا حدی تسلط خود را بر زندگی جوانان از دست خواهد داد و در پی آن فضای بزرگ تری برای تجربه شخصی و شکل گیری سبک فردی به وجود می آید که نهایتاً با جستجو و ساختن هویت مرتبط است. از دیگر دلایل اهمیت یافتن سبک های فردی دموکراتیزه شدن نسبی مُد است یعنی دیگر این تنها طبقات بالا نیستند که می توانند آخرین مدها و مدهای منحصر به فرد را بپوشند، مد در دسترس همه قرار گرفته است. مرزهای طبقاتی، جنسیتی و ملیتی در سطح نمادین فرو ریخته است و دیگر از روی لباس زن ها نمی توان درباره ی طبقه، ملیت و حرفه آنان قضاوت کرد. در این آشفته بازار برخی سعی می کنند که با انتخاب مدل های محافظه کارانه و بازآفرینی تاریخ، نظم ایجاد کنند، برخی دیگر این آشفتگی را تأیید کرده و در آن فرصت بیان خودشان را می یابند و با استفاده از جریان پایان ناپذیر نشانه های صنعت مد، تصویری از خود می سازند که دوست دارند(همان:75).
امروزه به طور گسترده ای این باور وجود دارد که فشار بر جوانان برای ساختن هویت خود به مراتب بیشتر از چند دهه ی پیش شده است و این امر برای زنان جوان هم صدق می کند که بین همه ی تعاریف متناقض از زنانگی دچار مشکل هستند. ضمن اینکه عدم قطعیت مدرن صرفاً مربوط به هویت جنسی نمی شود. طبق نظر کرستن دروتنر(1991) فشار واقعیت ها بر هر دو جنس افزایش یافته است: تصور می رود که جوانان با توجه به اهداف خود انتخاب های عقلانی انجام دهند در حالی که آینده مبهم تر و نامشخص تر می شود و در نتیجه جوانان نیازمند ساختن معنا از تجربیات متناقض هستند. خلق و کشف شکل های بیان نمادین فرهنگی امکاناتی را به جوانان عرضه می کنند تا از تمامی تکالیف مربوط به انجام کنش های آگاهانه و هدفمند فارغ شوند(همان: 77).

2- سبک زندگی در برابر خرده فرهنگ

با انتقاداتی که به تئوری های خرده فرهنگی از سوی برخی صاحب نظران صورت گرفت و با پراکندگی فزاینده سبک ها که با تحولات جدیدی در عرصه جهانی شدن فرهنگی در سایه رشد و گسترش رسانه های ارتباطی حاصل شد از دهه ی 1980 به این سو رویکرد تحلیلی جدیدی برای مطالعه فرهنگ جوانان مطرح شده که از آن با عنوان تئوری پساخرده فرهنگ گرایی یاد می شود و توسط افرادی نظیر ردهد(Redhead,1990) و ماگلتون (Muggleton,1997,2000) معرفی و بسط یافته است. بر اساس این رویکرد تقسیمات و تمایزات خرده فرهنگی مبتنی بر روابط بین سبک، ذایقه موسیقیایی و هویت از بین رفته و بیش از پیش ضعیف شده اند و به شکل سیال تری اظهار می شوند.
مافسولی (Maffesoli,1996) مفهوم نوقبیله ها(11) را مطرح ساخته است: «قبیله فاقد آن صورت های سازمانی سخت و انعطاف ناپذیر شناخته شده است و به یک حالت ذهنی ارجاع دارد و ترجیحاً از طریق سبک های زندگی که به ظاهر و شکل توجه دارند بیان می شود»(همان: 12). در حالی که گیدنز و دیگران از فقدان «هویت های ایدئولوژیک» با ثبات و مطمئن بحث می کنند و آن را به مثابه ویژگی فزاینده فردی شدن(12) در نظر می گیرند، مافسولی این بحث را پیش می کشد که ما شاهد دوره ای از «غیرفردی شدن»(13)یا «عدم تفکیک و تمایز»(14) هستیم: «گم شدن خود در سوژه جمعی». در حالی که بازاندیشی مدرنیته اشاره به این دارد که افراد با قرار دادن خود در روایتی بازاندیشانه از خود به این فقدان هویت های ایدئولوژیک پاسخ می دهند(سویت من، 86:2004 به نقل از مافسولی، 1988).
فراگیرشدن خرده فرهنگ و استفاده همگانی از تولیدات فرهنگ عامه پسند در سالهای اخیر سبب شده برخی محققین مفهوم خرده فرهنگ را زاید و غیرمفید بدانند. چانی تنوع در شیوه های نمادین شدن در زندگی روزانه را» فرهنگ جزء جزء شده»(15) توصیف می کند و از این مفهوم در مقابله با مفهوم خرده فرهنگ استفاده می کند (چانی، 2004: 37-36). به نظر چانی در جامعه معاصر اولاً فعالیت های فرهنگی و ملاحظات فرهنگی در زندگی روزانه اکثریت افراد یکی از بدیهیات با اهمیت شده است و صرفاً برای کسانی که فعالیت های فرهنگی افراطی را از طریق آستین ظاهر یا ترجیحات موسیقیایی خود به نمایش می گذارند مطرح نیست. ثانیاً نوعی گشایش(16) در فرهنگ بوجود آمده است که به موجب آن بخش زیادی از قشربندی های فرهنگی که در فرایند مدرن شدن نهادینه شده بود محو گردیده است. ثالثاً فرهنگ ها بیشتر به سوی بالکنی شدن(17) رفته اند که در آن ناهماهنگی زیاد سبک های فرهنگی و هویت های فرهنگی برای مردم عادی مرئی تر و قابل پذیرش تر می شود(همان:41). رابعاً از نظر چانی انتخاب های فرهنگی قابل دسترس در محیط های فرهنگی عمومی معاصر تنوع یافته و به شدت با مصرف رسانه ای آمیخته شده و آزادانه توسط افراد تجربه می شود.(همان:47) چانی موارد مذکور را از جمله تغییرات مهم جامعه مدرن می داند که باعث شده مفهوم خرده فرهنگ برای توصیف حساسیت ها و ترجیحات متکثر دنیای امروز نامربوط دانسته شود و تنوع و تکثر فرهنگی کنونی را با مفهوم سیال تر سبک های زندگی قابل توصیف می داند.
از نظر چانی«سبک های زندگی را باید پاسخ های کارکردی به مدرنیته دانست»(چانی، 4:1996). سبک های زندگی تجلی عینی فرهنگ است و رابطه افراد را با دنیای بیرونی نشان می دهند. افراد در زندگی روزانه ی خود از سبک های زندگی برای تشخص و تبیین مجموعه های هویت و وابستگی های بزرگتر بهره می جویند. هر سبک زندگی حالت و شیوه ای خاص برای استفاده از کالاها، مکان ها و زمان ها دارد و این شیوه ی خاص مصرف کالا و زمان و مکان است که یک گروه را از گروه دیگر متمایز و مشخص می نماید، اما در عین حال بیانگر کل تجربه اجتماعی آنان نمی باشد(همان: 12-5).
بدین ترتیب در جوامع مدرن ساختن هویت اجتماعی فرایندی یک سویه و منحصراً به نهادهای اجتماعی و عواملی ساختی نیست. شکل گیری هویت در جوامع مدرن بیشتر فرهنگی است که خود را در سبک های زندگی متجلی می سازد و به میزان زیادی از الگوهای مصرف تأثیر می پذیرد. جوانان با انتخاب عناصری از محیط و به میل خودشان خود را تعریف می کنند. اشتراک در مصرف سرگرمی، آرایش، تزیین بدن و مصرف، تمییزدهنده ی هویت های افراد به صورت انفرادی و در سطح گروهی است. شکل گیری سبک های زندگی گاهی در ارتباط با فرهنگ مسلط بر جامعه است و گاهی در تقابل با آن (ذکایی، 1381: 26-24).

3- نتیجه گیری

به طور کلی همبستگی آماری متغیرهای مستقل و زمینه ای با متغیر وابسته اکثراً در بعد نگرشی بالاتر از بعد عینی آن بود. احتمالاً علت این شکاف می تواند آن باشد که دختران نوجوان تحت تاثیر رسانه های جمعی و همسالان خود و نیازها و علایق خود به طور ذهنی احساس مثبتی به رفتارهای خرده فرهنگی دارند، اما در سطح رفتاری و عینی با محدودیت ها و کنترل هایی از سوی خانواده و مدرسه و اجتماع بزرگ تر روبرو هستند. دختران نوجوان در ارتکاب رفتارهای خرده فرهنگ ملاحظات و محدودیت های رسمی و غیررسمی را کم و بیش رعایت کرده و رفتارشان چندان از احساساتشان پیروی نمی کند. گاهی نیز به طور همزمان به ارزش های سنتی و هم مدرن پای بند بوده و چه سبا خود تناقضی در آن نمی بینند. به قول جامعه شناس مراکشی فاطمه مرنیسی «مایلم در آن واحد دو چیز را داشته باشم، مسجد و ماهواره»(دیوس/دیوس، 64:1381).
یافته های آماری تحقیق در مجموع حاکی از آن است که گرایش به رفتارهای خرده فرهنگی چنان فراگیر شده است که به نظر می رسد تمایز رفتارهای خرده فرهنگی(غیررسمی) از رفتارهایی که به لحاظ رسمی متعارف و مرجح دانسته می شود، چندان امکان پذیر نیست و دائماً مرزبندی تعامل این دو سطح نگاه و رفتار(خرده) فرهنگی در معرض تغییر قرار دارد. دختران جوان با توسل به این رفتارها در عرصه عمومی به نوعی در حال چانه زنی با فرهنگ رسمی و مسلط و تسخیر فضایی برای خود هستند. اگرچه این جاذبه برای آنها عموماً بواسطه لذت و امکاناتی است که خود “مصرف” به عنوان معیاری برای هویت بخشی در اختیار آنها قرار می دهد و دلالت های سیاسی از رفتارهای خرده فرهنگی(استفاده از نشانه های نمادین مقاومتی) توضیح مناسبی از این گرایش ها به دست نمی دهد. از سوی دیگر هم صدا با نظریه پردازانی همچون چانی می توان گفت: فرهنگ رسمی و مسلط به قدری تفکیک یافته و در قالب حساسیت ها و ترجیحات سبک های زندگی متکثر درآمده است که دیگر مفهوم خرده فرهنگ ها با ویژگی ها و کارکردهایی که با آن همراه است توصیف کننده دقیقی از گرایش ها و رفتارهای نوجوانان نیست. به نظر می رسد که قرائت های کلاسیک از خرده فرهنگ با دلالت های سیاسی و مقاومتی آن اعتبار سابق خود را از دست داده است(شهابی، 1382: 22-2). خرده فرهنگ ها به منزله منابعی برای هویت یابی هستند و نشانگرهایی از تفاوت به شمار می آیند (جنکز، 145:2005). البته فرایند نوگرایی در جامعه ایران هنوز به تفکیک سبک ها منتهی نشده است و نتایج این تحقیق به وضوح تسلط مد را بر زندگی جوانان نشان می دهد. اگرچه انتظار می رود سبک ها به طور فزاینده ای اهمیت یابند. با این حال مد در ایران همچنان جمعی ست ضمن آنکه فراگیر بودن و عدم ارتباط قوی آن با درآمد به نوعی بیانگر دموکراتیزه شدن آن در ایران است.
با توجه به نتایج بدست آمده از این تحقیق و شواهد موجود در زمینه فرهنگ و مصرف فرهنگی دختران نوجوان در ایران می توان گفت: «خرده فرهنگ» با ویژگی هایی که در مطالعات کلاسیک درباره ی خرده فرهنگ به ویژه در سنت مکتب بیرمنگهام برای آن ذکر شده است، کارآیی چندانی برای توصیف رفتارهای فرهنگی نوجوانان ایرانی ندارد. دختران نوجوان برای مقاومت و مبارزه با استانداردهای فرهنگ رسمی به این رفتار متوسل نمی شوند، بلکه صرفاً برای انطباق، لذت و شادی، جلب توجه، ایجاد تفاوت بین خود و دنیای بزرگسالان، محافظت از حریم ارزش های جوانی و برای ساختن هویت های فردی و جمعی از آن بهره می گیرند. به علاوه عناصر مورد توجه در رفتارهای خرده فرهنگی دختران دانش آموز دارای انسجام و یکپارچگی چندانی نیست. ورود و خروج در آن مقررات خاصی نمی خواهد و اساساً تلفیقی از عناصر بومی و عناصر جهانی است. این عناصر عموماً برگرفته از انتخاب های مصرفی، مد و توجه به تمایز است که خود مبین اهمیت انتخاب فردی و عاملیت از جانب نوجوان است. از این رو به نظر می رسد که مفهوم سبک زندگی بهتر از خرده فرهنگ توصیف کننده این گرایش ها و رفتارهاست. نتایج تحقیق گویای آن است که این رفتارها با مصرف بیشتر رسانه ای و مصرف فراغت و فاصله گرفتن از ارزش ها و معیارهای مسلط زنانگی رابطه دارد.
تنوع و تکثر در انتخاب ها و رفتارهای مصرفی و نیز پذیرش این تنوع از جانب فرهنگ رسمی که خصلت متمایز و تماشایی (18) خرده فرهنگ ها را کمرنگ تر ساخته و عناصر آن عموماً به اقلام مصرفی مبدل ساخته است. علاوه بر آن با گسترش رسانه های جدید ارتباطی ویژگی های فرهنگی از مکان و زمان خود جدا گشته و در اختیار همگان قرار گرفته است و با کاهش قدرت نهادهای جامعه پذیری سنتی همچون مدرسه و خانواده دختران جوان با توجه به ملاحظات و محدودیت های ساختاری از بین عناصر بومی و محلی و جهانی به طور خلاق و فعال عناصری را گزینش می کنند و با آن هویت خود را می سازند. این هویت ضمن آنکه خیلی شبیه آنچه که فرهنگ رسمی مطلوب می داند، نیست. اما خارج از چارچوب ارزش های مهم و پذیرفته شده فرهنگ رسمی هم نمی باشد.
در مجموع توجه دختران به خرده فرهنگ را باید مبتنی بر تلاشی دانست که برای کسب هویت و خود ابرازی در میدان فرهنگی به سرعت در حال تحول جامعه جدید ایران که رسانه های نو در آن سهم به سزایی ایفا می کنند به عمل می آورند. انتخاب های مصرفی، مد و توجه به تمایز و عاملیت و دسترسی که دختران جوان عموماً در فضای تعاملات خانوادگی و نیز اجتماعی از آن برخوردارند، توضیح دهنده رفتارهای خرده فرهنگی آنهاست. دختران نوجوان در میدان تغییریافته تعاملات خانوادگی که همسویی و دموکراسی بیشتری را بر آن حاکم ساخته به واسطه تکثر در بعضی از معانی رسمی فرهنگی، خرده فرهنگ را به عنوان انتخابی از روی انطباق برمی گزینند.

پی نوشت ها :

1. فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی
2. street culture
3. Folk Devils & Moral panics2-affluent
4. semiotics
5. image
6. Demeanour
7. Argot
8. Thornton
9. Heidenson
10. Ganetz
11. neotribes
12. individualization
13. disindividuation
14. indifferentiation
15. Fragmented Culture
16. Opening up
17. blakanised
18. spectacular

فهرست منابع تحقیق:
الف) منابع فارسی
1- آبوت، پاملا و والاس، کلر، جامعه شناسی زنان، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشرنی، 1381.
2- آزاد ارمکی، تقی و چاوشیان، حسن(1381)، «بدن به مثابه ی رسانه ی هویت»، مجله ی جامعه شناسی ایران، دوره ی چهارم، شماره 4، 75-57.
3- دیویس، سوزان و دیویس، داگلاس(1380)، «مسجد و ماهواره: وسایل ارتباط جمعی و جوانان در مراکش»، ترجمه محمود شهابی، نمایه پژوهش، شماره 17، 79-64.
4- ذکایی، محمدسعید(1381)، «گذر به بزرگسالی و جوانی روبه تغییر»، مجله جامعه شناسی ایران، دوره چهارم، شماره 3، 27-3.
5- ذکایی، محمدسعید(1381)، «خرده فرهنگ، سبک زندگی و هویت»، مجله رشد آموزش علوم اجتماعی، شماره 2، 27-20.
6- شوکر، روی(1381)، «نسل من مخاطبان، شیفتگان خرده فرهنگها»، مراد فرهادپور، شهریار وقفی زاده، مجله ارغنون، شماره 20، 31-1.
7- شهابی، محمود(1382)، «جهانی شدن جوانی، خرده فرهنگ های جوانان در عصر جهانی شدن»، فصلنامه مطالعات جوانان، شماره 5، صص 2-22.
8- مور، استفن وسینکلر، استفن پ، دیباچه ای بر جامعه شناسی، مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، 1376.
ب)منابع انگلیسی
1 – Brake, M. (1985), Comparative youth Culture: The Sociology of Youth Culture and Youth Sub-Culture in America, Britain and Canada. London: Routledge.
2- Chaney, D. (1996), Lifestyles, London and New York: Routledge.
3- Chaney, D. (2004), in Benett, A. & Harris, K.K., After Subculture: Critical Studies in Contemporary Youth Culture. New yourk : Palgrave MacMillan.
4- Cohen, S. (1972), Folk Devils and Moral Panics: the Creation of Mods and Rockers, UK: BlackWell.
5- Frith, S. (1984), The Socioloy of youth, Ormskrik: Causeway press.
6- Ganetz, H. (1995), ‘ The shop, the Home and Feminity as a Masquerade’, in J. Fornas & G. Bolin (eds), Youth Culture in Late Modernity’ London: Sage Publication.
7- Gelder, K. (1997), ‘Introduction to part two’, in ken Gelder & sarah Thournton, The Subcultures Reader, London & new york: Routledge.
8- Maffesoli, M.(1996), ‘The Times of The Tribes ’ , London : Sage
9 – Mcrobbie, A. & Garber, J. (1975), ‘Girls and Subcultures’, in ken Gelder & sarah Thorton (eds), The Subcultures Reader, London & New york: Routledge.
10- Jenks , C. (2005), Subculture :The Fragmentation of The social, London : Sage
11- Pilkington, H. (1994), Russian's Youth and its Culture, London & New york: routledge.
12- Sweetman, P. (2004), ‘Tourists and travellers? “Subcultures”, Reflexive Identities and Neo- Tribal Sociality, in A. Bennett & K.K.- Harris (eds), After Subculture: Critical Studies in Contemporary Youth Culture, New York: Palgraue Macmillan.
13- Thornton, s. (1997), ‘The Social Logic of Subcultural Capital” , in K. Gelder & S. Thornton (eds), The Subcultures Reader. London: Routledge.
منبع مقاله :
زیر نظر: سیدرضا صالحی امیری؛ به اهتمام: ابراهیم حاجیانی؛ (1386)، الگوهای سبک زندگی ایرانیان، تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، چاپ دوم

با تقدیر از سایت راسخون