هر كس خواهان ملاقات پروردگار است، عمل صالح انجام دهد

–  مراحل سير و حركت انسان به سوى حضرت حق و كمال مطلق و رسيدن به حيات طيبه، چگونه است؟

 نفس انسانى در بدو پيدايش در اين جهان، لا يَعْلَم [= بدون دانایی و آگاهی] است، چنانكه خداوند متعال‏ میفرمايد:

«وَاللهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛1»

 “خداوند، شما را از شكم مادر بيرون آورد؛ در حالى كه هيچ چيز نمی دانستيد”

 و فاقد همه كمالات علمى و عملى است، و تمام حالات و مَلَكات در او بالقوّه [= در حد استعداد] وجود دارد؛ ولى انسان میتواند در اثر ايمان و عمل صالح و ارتباط با خدا و اُنس با او و مقرّبان درگاه او و اشتغال به ذكر و توجه باطنى به سوى حضرت حق، ‏سير نموده و با حركت و سير معنوى و ترقّى و تكامل و سلوك، مدارج كمال به سوى حضرت حقّ را يكى پس از ديگرى طى كند. خداوند متعال میفرمايد: «فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً؛ 2»

“پس هر كس خواهان ملاقات پروردگار است، عمل صالح انجام دهد

نيز می فرمايد: «أَلاَ إِلَى اللهَ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛3»  “هان! تمامى امور فقط به سوى خدا بازگشت میكند “

و در پايان سير كه حركت و سير به آخر رسيد، حقّانيت و يگانگى خداوند يگانه را عياناً با ديده باطنى مشاهده نمايد؛ چنانكه میفرمايد: «فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ؛4 »

“پس پرده از جلوى ديدگانت برداشتيم؛ در نتیجه امروز ديدگانت تيز [بين] است”

2- مراحل سير الى الله و شرط آن چيست؟

حضرت علامه ( ره ) در پاسخ فرمودند مراحل سير سالك، آن است كه ابتدا از عالم طبيعت و كثرات بيرون میآيد و به عالم برزخ‏ و مثال وارد میشود. سپس استاد، او را با دستوراتى كه گفته اند و ديده ايم، به عالم تجرّد عقلانى و نور وارد میكند «وَ أَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى؛5 »
“و پايان [هر چيز] فقط به سوى پروردگار تو است”

در تمام مراحل سير و سلوك از ابتدا تا انتها، گذشت براى سالك، مطلوب و معتبر است؛ يعنى گذشتن از همه چيز و اين كه واقع را ببيند و خود را مالك چيزى نداند و همه را از آنِ خدا ببيند و بداند كه:

«وَ للهَ مَا فِي السَّمواتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ؛ 6»

“تمام آنچه در آسمان و زمين است، از آنِ خدا است”

و حقيقت عبوديت هم همين است كه انسان به مقامى برسد كه خداوند متعال را غنى مطلق بداند و به فقر ذاتى خود و موجودات، دست يابد و به فناى خويش برسد و حقيقت توحيد را با همه عوالم وجود و همه مظاهر اين جهان ‏مشاهده نمايد؛ چنانكه می فرمايد:
«وَللهَ مَا فِي السَّمواتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ؛»

نيز می فرمايد: «أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ؛7 »

“هان! [جهان] خلق و امر [= ملك و ملكوت] از آنِ او است. منزّه و برتر است خداوند كه پروردگار عالميان است”
همچنين میفرمايد: « وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُورٍ؛8»
“و هر كس كه خداوند، براى او نور قرار نداده است، نورى ندارد. 9” .

1. سوره نحل: 78.1

 

2. سوره کهف: 110.2
3. سوره شوری: 53.3
4. سوره ق: 22.4
5. سوره نجم: 42.5
6. سوره نجم: 31؛ سوره لقمان: 26؛ سوره نور: 64 .6
7. سوره اعراف: 54.7
8. سوره نور: 40.8

9. در محضر علامه، ص326.9