احترام به شعائر الهی چیزی است که هر مسلمانی باید بدان پایبند باشد

مقدمه یکی از سؤالاتی که درباره ی واقعه غدیر خم ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده و گاهی هم از آن سوء استفاده می شود، این است که با وجود انبوه حاضران در غدیر خم چرا بعد از پیامبر به فرمان او در غدیر توجه نشد؟ چه بسا کسانی در مواجهه با این پرسش چنین نتیجه بگیرند که با آمار بالای حاضران در غدیرخم اشتباه است یا انتصاب علی (علیه السّلام) به مقام ولایت دروغ است و این دو قابل جمع نیستند. کسانی که چنین نگاهی به ماجرای غدیر دارند، در ذهن خود پیشاپیش نوعی تقدس را نسبت به صحابه پیامبر مفروض گرفته اند؛ به این معنا که اگر واقعاً این جمع کثیر از صحابه در روز غدیر حاضر بودند و اگر واقعاً پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)علی (علیه السّلام) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود، محال بود اصحاب او پس از وفاتش با فرمان او مخالفت کنند. این نوشتار در پی آن است که با توجه به سوره مائده، به طور خلاصه بستر اعتقادی اطرافیان پیامبر را در آن مقطع زمانی مورد برسری قرار دهد و نهایتاً بدانجا برسد که نشان دهد حضور جمع کثیری از مردم در روز غدیر، منافاتی با نافرمانی از پیامبر ندارد؛ بلکه برعکس، جو اعتقادی میان اصحاب بسیار نگران کننده بوده و آنان آن چنان که باید و شاید مطیع دستورات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نبوده اند و اکثریت جامعه در مسیر نفاق با مسلمانان و همکاری با دشمنان اسلام و پیامبر قرار داشتند. قرآن اگر چه دربرگیرنده ی قصه های فراوانی است، اما هرگز نمی توان به آن کتاب قصه گفت چون هرگز از ویژگی های یک کتاب قصه تبعیت نمی کند؛ تکه های مختلف یک قصه را به بیان های مختلف در جای جای قرآن می توان یافت، اما چرا؟ راز این نکته را باید در تناسب آیات با زمان و مکان نزول آن ها جست و جو کرد؛ به عبارت دیگر، گرچه آیات قرآن محدود به زمان و مکان خاصی نیستند، اما بی ارتباط به زمان و مکان نزول نیز نیستند. از این رو اگر زمان و مکان نزول آیات قرآن را بدانیم، این آیات می توانند نکات مهمی را بازگو کنند. درباره ی زمان نزول آیات سوره مائده چند نظر وجود دارد. قدر مشترک این نظرها آن است که این سوره در اواخر عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و مشخصاً در دو ماه آخر عمر شریفشان نازل شده؛ بنابراین می تواند مبنای مناسبی برای بررسی وضعیت اعتقادی مسلمین در روزهای پایانی عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم)باشد. به نظر راقم این سطور تک تک آیات این سوره، مستقیم یا غیر مستقیم، به دنبال ترسیم چهره اعتقادی مسلمین در این روزهاست. بررسی همه ی آیات این سوره با چنین نگاهی مجال گسترده ای می طلبد ولی ارائه نمونه هایی از آن خالی از لطف نخواهد بود. پرهیز از پیمان شکنی ( یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یتْلَى عَلَیکُمْ غَیرَ مُحِلِّی الصَّیدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یحْکُمُ مَا یرِیدُ)(۱) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، به قراردادها [ی خود] وفا کنید. برای شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده، جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده می شود، در حالی که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید. خدا هر چه بخواهد فرمان می دهد) در سرآغاز سوره ی مائده، بدون هیچ مقدمه ای اصحاب و مسلمین به وفای عهد دعوت می شوند، گرچه ظاهراً آیه دعوت به یک موضوع کلی می کند، اما نمی توان ارتباط این موضوع را با اوضاع زمان نزول آیات و شیوع پیمان شکنی در میان اصحاب نادیده گرفت. آنچه این مفهوم را تقویت می کند، آن است که در ادامه ی سوره و در چندین موضع یکی از مشکلات رایج در بین یهودیان پیمان شکنی آنان با پیامبرانشان شمرده می شود. ادامه ی آیه به احکام خوراکی ها اشاره دارد و ارتباط آن با وفای عهد، خود پرسشی است که در آیات دیگر همین سوره می توان به پاسخ آن رسید. احترام به شعائر الله و همکاری در نیکی (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْی وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیتَ الْحَرَامَ یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ)(۲) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، حرمت شعایر خدا، و ماه حرام، و قربانی بی نشان، و قربانی های گردن بنددار، و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودی پروردگار خود را می طلبند، نگه دارید. و چون از احرام بیرون آمدید [می توانید] شکار کنید، و البّته نباید کینه توزی گروهی که شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّی وادارد. و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید، و در گناه و تعدّی دستیار هم نشوید، و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است.) احترام به شعائر الهی چیزی است که هر مسلمانی باید بدان پایبند باشد. ناگفته پیداست که هر کس که دینی را می پذیرد خود را ملزم به رعایت احکام آن و توجه به مقدسات آن دین می کند؛ مگر این که ایمان او واقعی نباشد و منافقانه تظاهر به ایمان کرده باشد. منافق در هر فرصتی که می یابد، مرزهای الهی را می شکند و به مقدسات می تازد، و از آنجا که پیامبر مأمور به ظاهر بوده، گرچه به باور قلبی منافقان واقف است، آنان را به رعایت حریم شعائر الله دعوت می کند. در ادامه آیه، خداوند مسلمین را به همکاری در برّ و نیکی دعوت می کند و از همکاری در گناه باز می دارد. گناه معمولاً به شکل فردی انجام می شود و هرگاه جمعی باشد، امنیت دینی و اعتقادی جامعه را نشانه گرفته است؛ یعنی همان جریان نفاق. با توجه به آیه قبل، در واقع می توان گفت در این آیه، خداوند منافقان را از پیمان شکنی و فتنه گری و اجتماع به باطل باز می دارد و به همکاری در برّ و نیکی دعوت می کند. رعایت احکام دینی در خوراکی ها (حُرِّمَتْ عَلَیکُمُ الْمَیتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ)(۳) ( بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوک، و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد، و [حیوان] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندی افتاده، و به ضرب شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد- مگر آنچه سر ببرید- و [همچنین] آنچه برای بتان سر بریده شده، و [نیز] قسمت کردن شما [چیزی را] به وسیله تیرهای قرعه. این [کارها همه] نافرمانی [خدا] ست.) شاید در نگاه نخست این آیه با موضوع مورد نظر ما بی ارتباط باشد. ولی با دقت بیشتر خواهیم دید که چنین نیست؛ غذا نیاز طبیعی و روزمره ی انسان است و احکام آن باید در روزهای آغازین دین به پیروان ابلاغ شود؛ پس چرا این احکام باید برای روزهای پایانی عمر پیامبر بماند؟ در پاسخ باید گفت که احکام خوراکی ها در آیات و سوره های قبل و سال ها قبل از این نیز ابلاغ شده و در اینجا تکرار می شود. این پاسخ، پرسش دیگری را پیش می کشد: « اگر قبلاً این احکام به اطلاع مسلمین رسانده شده است چرا باید دوباره تکرار شود؟» ابتدایی ترین پاسخی که به این پرسش می توان داد آن است که: « زیرا مسلمانان آن احکام را رعایت نکرده اند.» یعنی بعد از گذشت بیست و سه سال از بعثت پیامبر، عده ای از مسلمانان در مورد خوراکی ها هنوز طبق احکام جاهلیت عمل می کنند و این خود دلیلی است بر ضعف اعتقادشان. اگر کمی بیشتر دقت کنیم می بینیم یکی از موارد نهی شده خوردن گوشتی است که برای بتان قربانی شده است؛ از اینجا در می یابیم که با گذشت بیست و سه سال از رسالت پیامبر هنوز هم در مدینه و در بین مسلمین کسانی هستند که برای بت ها ارج و احترام قائل اند و برایشان قربانی می کنند؛ این یعنی نفاق و ناباوری قلبی نسبت به اسلام و شخص پیامبر. ادامه ی این آیه درباره ی ولایت و غدیر خم است که خود بحثی است مفصل. یادآوری میثاق ( وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُور)(۴) ( و نعمتی را که خد بر شما ارزانی داشته و [نیز] پیمانی را که شما را به [انجام] آن متعهد گردانیده، به یاد آورید، آن گاه که گفتید: « شنیدیم و اطاعت کردیم.» و از خدا پروا دارید که خدا به راز دل ها آگاه است.» این سوره در نخستین آیه، دعوت به وفای عهد می کند و در آیات دیگر نیز چندین بار بر این موضوع تأکید می کند. در اینجا از مسلمین می خواهد که میثاقشان را به یاد آورند و با یادآوری تقوا و این که خداوند بر دل ها نیز اشراف دارد، در واقع آنان را از نقض پیمان پرهیز می دهد. در آیه ی سوم از ولایت به عنوان «اتمام نعمت» یاد شده است. در اینجا نیز از آن به نعمت تعبیر می شود. در تفسیر قمی ذیل این آیه از امام صادق (علیه السّلام) می خوانیم: ( وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ). قال لَمَّا أخَذَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه وآله و سلم)المِیثَاقَ عَلَیکُم وَ مِیثَاقَ عَلَیهِم بِالوَلَایَهِ. قَالُوا سَمِعنَا وَ أطَعنَا ثُمَّ نَقَضُوا مِیثَاقَهُ(۵) « هنگامی که رسول خدا از آنان به ولایت پیمان گرفت گفتند: « شنیدیم و اطاعت کردیم.» سپس پیمان خود را شکستند.» دعوت به عدالت (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)(۶) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البّته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک تر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.) در این آیه خداوند مسلمین را دعوت به قسط و عدالت می کند و آن را از مصادیق تقوا برمی شمرد و تذکر می دهد که خداوند بر اعمال آن ها آگاه است، «وضع الشیئی فی محله» مشهورترین معنایی است که از عدالت وجود دارد. طبیعی است هر چه موضوعی که از جایگاه خود خارج شده مهم تر باشد بی عدالتی سنگین تر خواهد بود. مهم ترین موضوع در آخرین روزهای عمر پیامبر جانشینی است و اگر آن از مسیر الهی خود خارج شود قطعاً بی عدالتی بزرگی رخ داده است. خیانت های مکرر (فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیةً یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)(۷) ( پس به [سزای] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دل هایشان را سخت گردانیدیم. [به طوری که] کلمات را از مواضع خود تحریف می کنند، و بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند، به فراموشی سپردند. و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه می شوی، مگر [شماری] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.» در آیات قبل، خداوند به برخی از مشکلات و نکات منفی یهودیان اشاره داشته است و در این آیه بر پیمان شکنی و انحراف گر بودن آنها تأکید می کند و این که آنان تحریف کننده کلام وحی نیز هستند. این که چرا باید در این مقطع زمانی و در این سوره از یهودیان و نکات منفی آنها یاد شود، خود نکته ی مهمی است که در آیات بعد روشن خواهد شد؛ در این آیه خداوند به روشنی از خیانت های مکرر افرادی در عصر رسول خدا یاد می کند که غالب مفسران، به قرینه ی آغاز آیه، مرجع ضمیر در «منهم» را یهودیان دانسته اند و خیانت های ذکر شده در این سوره را به آنها نسبت داده اند؛ اما اگر کمی بیشتر دقت کنیم می بینیم خداوند از رسولش می خواهد که این خیانتکاران را عفو کند! آیا منطقی است که خیانتکاران یهود که هم کافراند، هم معاند و هم خائن، عفو شوند؟ احتمال دیگری که به ذهن می رسد آن است که این خیانتکاران دست آموزان یهودیان از میان مسلمانان باشند که درس پیمان شکنی با پیامبران را از یهودیان آموخته اند. واژه ی خیانت بیشتر در مورد دوستان مصداق دارد تا در مورد کسانی که از آغاز جبهه گرفته، در خط مقابل ایستاده اند؛ البته با توجه به آیات بعد این سوره که از همکاری نزدیک اصحاب با یهودیان خبر می دهد، اگر خائنان را یهودیان بدانیم و خیانت آن ها را فریفتن مسلمین و منافق کردن آنها بدانیم، باز هم شاهدی بر بحث ما خواهد بود. تهدید مخالفان (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ)(۸) (سزای کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.) بعد از تذکر به مخالفان و منافقان و ارشاد آنان برای کسانی که از لحن نرم درس نمی گیرند، از زبان تهدید نیز استفاده می شود، با توجه به اینکه در این زمان ظاهراً پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)دشمن نظامی بیرونی ندارد باید گفت کسانی در این آیه به عنوان محارب با خدا و رسول او یاد شده اند، در بین همین مسلمین و اصحاب رسول خدا هستند؛ یعنی همان منافقان که در زمین فساد می گسترانند و خداوند مجازات سنگین دنیایی و عذاب عظیم اخروی را برایشان در نظر گرفته است. حرکت به سوی خدا وسیله لازم دارد (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(۹) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.) این آیه جواب روشنی است برای کسانی که به باور نادرستشان می خواهند بدون پیامبر و امام به سوی خداوند حرکت کنند، خداوند از آنان می خواهد که از این تفکر سخیف دست بردارند و تقوا پیشه کنند و به دنبال وسیله باشند؛ حرکت با وسیله می تواند به رستگاری بیانجامد. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی به نقل از امام باقر (علیه السّلام) می خوانیم: « و قوله: (اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ). فقال تقربوا إلیهِ بِالإمام»(۱۰) « به سوی او به وسیله ی امام تقرب جویید.» راه توبه باز است (فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یتُوبُ عَلَیهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)(۱۱) ( پس هر که بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.) در آیات قبل به شکل های مختلف از خیانت ها و کارشکنی های مسلمین صحبت شد. در این آیه خداوند اعلام می کند که راه توبه برای منافقان باز است و خداوند بخشاینده و مهربان است. سرعت گرفتن به سوی کفر (یا أَیهَا الرَّسُولُ لَا یحْزُنْکَ الَّذِینَ یسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ یرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیئًا أُولَئِکَ الَّذِینَ لَمْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ)(۱۲) ( ای پیامبر، کسانی که در کفر شتاب می ورزند، تو را غمگین نسازند [چه] از آنان که با زبان خود گفتند: « ایمان آوردیم» و حال آن که دل هایشان ایمان نیاورده بود، و [چه] از یهودیان، [به سخنان تو] گوش می سپارند [تا بهانه ای] برای تکذیب [تو بیابند]، و برای گروهی دیگر که [خود] نزد تو نیامده اند، خبرچینی می کنند؛ کلمات را از جاهای خود دگرگون می کنند [و] می گویند: « اگر این [حکم] به شما داده شد، آن را بپذیرید، و اگر آن به شما داده نشد، پس دوری کنید.» و خدا هر که را بخواهد به فتنه درافکند. هرگز در برابر خدا برای او از دست تو چیزی بر نمی آید. اینانند که خدا نخواسته دل هایشان را پاک گرداند. در دنیا برای آنان رسوایی، و در آخرت عذاب بزرگ خواهد بود.) این آیه خبر از گرایش شدید مسلمین به سوی کفر دارد، این گرایش آن قدر ریشه دار و عمیق است که رسول خدا محزون شده و خداوند او را دلداری می دهد و از او می خواهد که اندوهگین نباشد. کفری که مسلمین بدان گرایش یافته اند چیست؟ با توجه به قرینه هایی که در این سوره وجود دارد مثل قربانی برای بت ها یا ارتباط با یهود و نصاری، می توان گفت که بت پرستی، مسیحیت و یهودیت بارزترین موارد آن است. در این میان گرایش به یهود بیشتر و خطرناک تر است و در این سوره درباره آنان بیشتر صحبت شده و بیشتر هشدار داده شده است. در ادامه خداوند به ایمان نفاق آمیز آنان اشاره می کند که با زبان چیزی را می گویند که در دل بدان ایمان ندارند. در ادامه به گوش دادن دقیق اصحاب به سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)با تعبیر «سمّاعون» اشاره می شود؛ اما این گوش دادن دقیق برای پذیرش نیست؛ بلکه « للکذب» است یعنی آنها در سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)دقیق می شوند، بلکه بهانه و نکته ای برای تکذیب سخنان او بیابند و این فاجعه بزرگی است. تعبیر «سمّاعون» دوباره تکرار می شود و این بار خبر از جاسوسی اصحاب می دهد؛ آنان به سخنان پیامبر با دقت گوش می دهند تا چیزی از قلم نیندازد و بی کم و کاست به سوی کسانی که نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)نیامده اند و متخصص در تحریف هستند منتقل کنند. آنان سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)را برای اصحاب ارزش گذاری می کنند؛ بخشی را می گویند بپذیرید و بخشی را می گویند نپذیرید. عمق نفاق و فاجعه در همین جاست. این چه ایمان آوردنی است که مسلمانان برای سنجش و پذیرش سخنان پیامبرشان به دشمن او متوسل شوند؟ ولایت یهود (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ)(۱۳) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را اولیاء [خود] مگیرید [که] بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند. و هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد، از آنان خواهد بود. آری، خدا گروه ستمگران را راه نمی نماید.) در این سوره مکرر از نکات منفی یهودیان یاد شده و در این آیه مسلمین از پذیرش ولایت آنان نهی می شوند. درباره واژه « ولی» سخن بسیار است. بارزترین معانی این واژه «سرپرست» و «دوست» است. با توجه به مطالب این سوره درباره یهودیان و این که مسلمین حتی برای سنجش و پذیرش سخنان پیامبر سراغ یهودیان رفتند و خود را تسلیم سخنان آنان کرده بودند، می توان گفت که در اینجا معنی «سرپرست» برای واژه «ولی» تناسب بیشتری دارد و مسلمین از پذیرش سرپرستی یهودیان نهی شده اند؛ هر چند اگر واژه «ولی» به معنی «دوست» هم باشد باز خبر از رذالت مسلمین آن دوره می دهد که با چه افراد پستی پیمان دوستی بسته اند. در ادامه آیه خداوند تصریح می کند که هر کس ولایت یهود را بپذیرد، از یهودیان شمرده می شود و در شمار ظالمان خواهد بود و خداوند ظالمان را هدایت نخواهد کرد. خداوند نیازی به ایمان منافقان ندارد (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)(۱۴) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی را می آورد که آنان را دوست می دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می دهد، و خدا گشایشگر داناست.) در آیه قبل دیدیم که خداوند پذیرش ولایت یهودیان را به منزله ورود در شمار آنان یعنی ارتداد دانست، و در آیه ۹۴ همین سوره خداوند اکثر این مردم را فاسق معرفی می کند. اینان گمان دارند که با کثرت خود و اقلیت مسلمان حقیقی دین خدا دچار مشکل خواهد شد. خداوند در این آیه خبر از پاکدلانی می دهد که خدا را دوست دارند و خداوند هم آنان را دوست دارد و ملامت ملامتگران در آنان تأثیری ندارد و شجاعانه در راه خدا جهاد می کنند. در این که این گروه چه کسانی هستند مفسران اختلاف نظر دارند، در تفسیر علی بن ابراهیم قمی می خوانیم: « نزلت فی القائم و أصحابه الذین یُجاهِدونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَومَة لائِمٍ»(۱۵) یهودیان دین شما را بازیچه ساخته اند (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)(۱۶) ( ای کسانی که ایمان آورده اید، کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفته اند [چه] از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه از] کافران، اولیاء [خود] مگیرید، و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.) در این آیه به صراحت از مخالفت یهودیان با اسلام سخن به میان می آید و این که آنان اسلام را بازیچه خود ساخته اند و نیز به روابط برخی از مسلمین با یهودیان و این که آنها یهودیان را اولیاء خود ساخته اند اشاره می کند و از آنان می خواهد از این کار بپرهیزند و تقوا پیشه سازند قسمت اخیر آیه بیان می کند که پذیرش ولایت یهودیان، با ایمان سازگاری ندارد؛ بنابراین اینان ایمان دروغین به رسول خدا آورده اند و همچنان که در آیات قبلی اشاره شد باید چنین افرادی را در شمار یهودیان قلمداد کرد؛ نه در زمره مسلمین. ولایت، سد راه منافقان با توجه به مرور اجمالی برخی از آیات سوره مائده دیدیم که در این سوره از زوایای مختلف اوضاع اعتقادی مسلمین به تصویر کشیده شده است: – پیمان شکنی می کنند. – با یهود و نصاری روابط حسنه دارند. – یهودیان را اولیاء خود برگزیده اند. – پیامبر را تکذیب می کنند. – برای یهودیان جاسوسی می کنند. – از یهودیان دستور می گیرند. – پذیرش سخنان پیامبر را در گرو تأیید یهود قرار داده اند. – در مورد خوراکی ها از احکام جاهلی پیروی می کنند. – هنوز برای بت ها قربانی می کنند. و مشکلات اتقادی و اخلاقی فراوان دیگری که در آیات دیگر همین سوره بدانها اشاره شده است. در این اوضاع نابسامان، عمر رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)نیز رو به اتمام است و تنها یک جانشین الاهی می تواند مسیر دینی جامعه را مطابق قوانین الاهی به پیش ببرد؛ از این رو موضوع ولایت به شکل های مختلف در این سوره مطرح می شود. بارزترین نمونه های آن آیات غدیر و آیه ولایت است که شرح و توضیح آنان خود بحثی است گسترده. بعد از این مرور گذرا بر سوره مائده، اگر توجه مجددی به پرسش آغازین این نوشتار داشته باشیم، می توانیم بگوییم اکثریت جامعه آن روز، همچنین اکثر حاضران در غدیر در شمار منافقان بودند؛ همان تعبیری که رسول خدا خود در آغاز خطبه غدیریه تصریح می کند: « لعلمی بقلة المتقین و کثرة المنافقین». پس پر واضح است که اینان در انتقال پیام غدیر به آیندگان و دیگران سستی کنند. پی نوشت ها : ۱- مائده/ ۱٫ ۲- مائده/ ۲٫ ۳- مائده/ ۳٫ ۴- مائده/ ۷٫ ۵- قمی، تفسیر القمی، ۱۶۳/۱٫ ۶- مائده/ ۸٫ ۷- مائده/ ۱۳٫ ۸- مائده/ ۳۳٫ ۹- مائده/ ۳۵٫ ۱۰- قمی، تفسیر القمی، ۱۶۸/۱٫ ۱۱- مائده/ ۳۹٫ ۱۲- مائده/ ۴۱٫ ۱۳- مائده/ ۵۱٫ ۱۴- مائده/ ۵۴٫ ۱۵- قمی، تفسیر القمی، ۱۷/۱٫ ۱۶- مائده/ ۵۷٫ فهرست منابع تحقیق: قرآن مجید. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، اشراف لجنة التحقیق و التصحیح فی المؤسسة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۲۱۴۱ ق. منبع مقاله : فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰ نویسنده: مسعود شکوهی www.salehinag.ir