کرویت زمین با دلایل متعددی قابل اثبات است و برخی از این دلایل سابقه ای بسیار طولانی دارد و با کمترین وسایل؛ قابل آزمایش است

بخش اول: سیر تطور مباحث علمی و شکل زمین: انسان های اولیه به تبعیت از ساده ترین مشاهدات خود، تصور می کردند که برروی جسمی مسطح زندگی می کنند و بسیاری از آنان بر این باور بودند که زمین، تخته سنگی است مسطح که در مرکز کره آسمان قرار گرفته و از هر سو آن قدر گسترده شده است که به کره آسمان می رسد. (۱) مردمانی که در دوره ی باستان در هندوستان زندگی می کردند این تخته سنگ را بر پشت فیل های بزرگی می پنداشتند و آن فیل ها را بر پشت لاک پشت غول پیکری تصور می کردند که در اقیانوسی شناور است. (۲) دف، طبل، و سپر، از اشیایی بودند که برخی مردم زمین را هم شکل آن می پنداشتند. (۳) مصریان معتقد بودند زمین به شکل مستطیل است. (۴) گروهی به طبع انکسیمندوس زمین را همچون استوانه می دانستند و گروهی دیگر برای آن شکلی مخروطی و یا مکعبی شش ضلعی فرض می کردند. هراکلیتوس، زمین را همچون کشتی میان تهی می دانست و یونانیان قایل بودند، زمین به شکل دایره ای است که مرکز آن کشور یونان است. حکمای فارس و یونان زمین را کره ای تام و تمام می دانستند و بعدها نیوتن برآن شد که زمین شبه کره است. (۵) آنچه ذکر شد عقاید رایج بین مردم و برخی دانشمندان، از ابتدا تاکنون بوده و کم کم تکامل یافته است. اما در همان زمان های قدیم، هم اندیشمندانی بر اساس برخی دلایل و شواهد، قائل به کرومیت زمین بوده اند. فیثاغورث (۵۸۲-۴۹۷ق. م) ظاهراً اولین کسی است که به کرویت زمین پی برد و ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ق. م) از طریق پایداری خسوف این مسئله را به اثبات رساند (۶) زیرا سایه ای که از زمین بر روی ماه می افتد کروی است. آراتوستن (۲۷۶-۱۹۶ق. م) که او را بنیانگذار جغرافیای ریاضی می دانند با اعتقاد به کرویت زمین به اندازه گیری محیط آن پرداخت و این کار پس از او توسط ابرخس نیقه ای (۱۹۰-۱۲۰ق. م) دنبال شد. (۷) بطلمیوس که در قرن دوم میلادی می زیسته و نظریه ی افلاک نه گانه او قرن ها بر کیهان شناسی حکومت کرد؛ نیز، طرفدار کرویت زمین بود. (۸) پس از ظهور اسلام بسیاری از دانشمندان مسلمان با دلایل و براهین قطعی کرویت زمین را اثبات کردند و فعالیت های نجومی خویش را برآن پایه نهادند. از جمله آنان می توان به بتانی (۹۲۹-۸۵۰م) ابوالوفاء بوزجانی (۹) (۹۹۸-۹۳۹ م. ) ابو معشر بلخی (۱۰) (۸۸۶-۷۸۷م. ) و ابوریحان بیرونی (۱۱) (۱۰۴۸-۹۷۳م. ) و بسیاری دیگر از دانشمندان بزرگ اسلام اشاره کرد. تا قرنها بعد از میلاد، مسافرت های طولانی و برخی مشاهدات نجومی، تنها راه شناخت توصیف شکل و ابعاد زمین بود. کشف دماغه امیدنیک در قرن دوازده میلادی به وسیله پرتقالی ها و مسافرت کریستف کلمب در ۱۴۹۴م. و عبور از مالاژن در ۱۵۱۹م. از آمریکای جنوبی و اقیانوس آرام، زمینه خوبی برای توصیف شکل زمین به وجود آورد. امروزه به کمک ماهواره ها، پرتو لیزر و سایر ابزار نجومی، به خوبی و با دقت کافی می توان از شکل و اندازه های زمین مطلع شد. بررسی ها و تحقیقات انجام شده نشان داده است که زمین در ناحیه قطبی کمی فرورفته و قطر استوایی آن چهل کیلومتر بیشتر از قطر قطبی آن است. (۱۲) اطلاعات و تصاویر به دست آمده توسط ماهواره ها و فضاپیماها حاکی از آن است که زمین اندکی به گلابی شباهت دارد، قطب جنوب آن اندکی فرورفته و قطب شمال آن اندکی برآمده است. (۱۳) این مسئله معلول چرخش زمین و سست تر بودن مواد تشکیل دهنده زمین در قطب جنوب نسبت به قطب شمال بوه است. دلایل کرویت زمین: کرویت زمین با دلایل متعددی قابل اثبات است و برخی از این دلایل سابقه ای بسیار طولانی دارد و با کمترین وسایل؛ قابل آزمایش است. از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱٫ دکل کشتی هایی که از دور می آیند زودتر از بدنه آنها دیده می شود. ۲٫ برخی از جهان گردان همچون ماژلان توانسته اند با حرکت مستقیم، یک دور زمین را طی کنند. ۳٫ دید ناظر بر حسب تغییر ارتفاع تغییر می کند. ۴٫ تصویر [سایه] زمین بر روی ماه در هنگام خسوف، کروی است. ۵٫ دیگر سیارات، همه کروی هستند. ۶٫ طلوع و غروب خورشید در نقاط شرقی زمین زودتر است. ۷٫ میل خورشید در هنگام ظهر در استوا و قطبین متفاوت است. ۸٫ با تغییر افق توسط ناظر تعداد ستارگانی که رؤیت می شوند، تغییر می کند. ۹٫ آزمایش بدفورد لول. (۱۴) ۱۰٫ عکس ها و تصاویر فضایی. قرآن و شکل زمین شکل و ساختار ستارگان و سیارات از جمله موضوعات نجومی است که برخی دانشمندان و مفسران براین باورند که خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم به آن اشاره کرده است. در این بخش، آیاتی که ادعا شده است به شکل زمین اشاره دارد را مطرح نموده و پس از نقل کلام دانشمندان قرآنی در این باره، به بررسی آن خواهیم پرداخت. گروه اول: [مشرق و مغرب] بسیاری از دانشمندان و مفسران از آیاتی که واژه ی مشرق و مغرب را به صورت مفرد، تثنیه و یا جمع در خود دارند، کرویت زمین را استفاده کرده اند. مجموعه اول: آیاتی که مشرق و مغرب در آنها به صورت مفرد بکار رفته است. ۱٫ «قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما» (۱۵) (گفت: [او] پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آندو است). ۲٫ «رب المشرق و المغرب لا اله الا الله» (۱۶) [او] پروردگار خاور و باختر است در حالیکه هیچ معبودی جز او نیست). ۳٫ «ولله المشرق و المغرب» (۱۷) (خاور و باختر تنها از آن خداست). ۴٫ «قل لله المشرق و المغرب» (۱۸) (بگو: خاور و باختر تنها از آن خداست). ۵٫ «لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب) (۱۹) (نیکی این نیست که رویتان را به سوی خاور و [یا] باختر نمایید). مجموعه ی دوم: آیاتی که لفظ مشرق و مغرب در آنها به صورت تثنیه بکار رفته است. ۱٫ «رب المشرقین ورب المغربین» (۲۰) [او] پروردگار دو خاور و دو باختر است). ۲٫ «قال یالیت بینی و بینک بعد المشرقین» (۲۱) (می گوید: ای کاش بین من و بین تو دوری خاور و باختر بود). مجموعه ی سوم: آیاتی که لفظ مشرق و مغرب در آنها به صورت جمع بکار رفته است. ۱٫ «فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون» (۲۲) (و سوگند یاد می کنم به پروردگار خاوران و باختران که قطعا ما تواناییم). ۲٫ «واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها» (۲۳) (و به گروی که همواره تضعیف می شدند، خاوران زمین و باخترانش را به ارث دادیم. » ۳٫ «رب السماوات و الارض و ما بینهما و رب المشارق» (۲۴) (پروردگار آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است و پروردگار خاوران). مشرق و مغرب از نظر علمی قبل از پرداختن به دیدگاه مفسران و دانشمندان پیرامون آیات، توضیح یک مطلب علمی برای فهم این نظریات ضرورت به نظر می رسد. افق هر نقطه، مدار آن محل را در نقطه و نصف النهار آن محل را نیز در دو نقطه قطع می کند؛ به طوریکه خط واصل میان دو نقطه اول بر خط واصل میان دو نقطه دوم عمود است. از دو نقطه اول آنکه در سمت طلوع خورشید است مشرق یا خاور و آن نقطه که مقابل آن واقع شده است، مغرب یا باختر می گویند. (۲۵) دو نقطه دیگر، شمال و جنوب یعنی دو قطب مغناطیسی زمین هستند و اگر شخصی به سمت شمال بایستد، مشرق در طرف راست او واقع می شود و خورشید از آن سمت طلوع می کند و در سمت چپ او غروب می کند. در حقیقت، این جریان معلول چرخش [حرکت وضعی] زمین است که هر شبانه روز یکبار به دور خود می چرخد و باعث می شود در هر لحظه نیمی از زمین به سوی خورشید و روشن و نیم دیگر آن پشت به خورشید و تاریک باشد. از طرف دیگر بدلیل میل محور زمین و حرکت انتقالی آن به دور خورشید، درجه سمت طلوع و غروب خورشید در هر روز متفاوت با روز دیگر است. این مسئله باعث می شود که مشرق و مغرب یک محل خاص در طول سال، نقطه ثابتی از مشرق و مغرب نباشد، بلکه در هر روز تغییر می کند علاوه بر این زاویه طلوع و غروب نیز متفاوت است. گذشته از آنچه گفتیم، از نظر زمانی نیز طلوع و غروب خورشید در هر روز متفاوت با روز قبل است که بلندی و کوتاهی شب و روز در طول سال نشانگر آن است. پس از نظر زمانی نیز ما مشرق ها و مغرب های متعددی داریم. دیدگاه ها و نظریات دانشمندان و مفسران: مجموعه اول آیات: «مشرق و مغرب» برخی از نویسندگان صاحب نظر از تقارن این دو کلمه و فاصله نشدن کلمه دیگری بین آن دو، کرویت زمین را استفاده کرده اند. با این بیان که خدای عزوجل در این آیات کلمه مشرق را به کلمه مغرب متصل و پیوسته گردانیده است. تفسیر علمی این تقارن این است که خورشید از یک جهت غروب می کند، در همان لحظه در جهت دیگری طلوع می کند و بخاطر این نکته خداوند متعال فرموده است «رب المشرق و المغرب» و نفرموده: «رب المشرق و رب المغرب» و یا «لله المشرق و لله المغرب» این بدان معناست که برای مشرق مفهوم جداگانه ای از مغرب قائل نمی شود و هر دو در یک زمان وجود دارند. (۲۶) تحقق طلوع و غروب در یک زمان، فقط با کرویت زمین می سازد؛ چرا که در صورت مسطح بودن آن، در یک زمان فقط یکی از این دو را می توانیم داشته باشیم. مجموعه ی دوم آیات: «مشرقین و مغربین» برخی از دانشمندان و مفسران با تقسیم زمین به دو نیم کره [نیمه ای روشن و رو به خورشید و نیمه ای تاریک و پشت به خورشید]، در صدد بیان سرّ تثنیه آمدن لفظ مشرق و مغرب در این آیات هستند و با این بیان، آیه را اشاره به کرویت زمین می دانند. الف) محمد متولی شعراوی در این باره می نویسد: «آیه ی شریفه «… رب المشرقین و رب المغربین» به ما می گوید نیم کره ای که در تاریکی شناور است نه مشرقی دارد و نه مغربی؛ در حالیکه نیمه روشن آن دارای مشرق و مغرب است و چون وضع منعکس می شود[یعنی زمین نیم دور به دور خود می چرخد] نیمه دیگر، صاحب مشرق و مغرب می گردد؛ در حالیکه نیمه اول مشرق و مغرب خویش را از دست میدهد. پس با این حساب است که کره زمین در عمومیت خود دارای دو مشرق و دو مغرب جداگانه است». (۲۷) در ادامه ایشان فاصله شدن «رب» بین مشرقین و مغربین را بیانگر جدایی مشرق و مغرب هر نیمکره؛ از نیمکره دیگر می داند. ب)محمد مختار عرفات در بیانی مشابه این آیات را اشاره به کرویت زمین می داند. (۲۸) ج) آیت الله خوئی تثنیه آمدن مشرق و مغرب در آیه ۱۷ سوره ی رحمن را اشاره به دو نیمکره زمین می دانند و می نویسند: «ظاهر این است که آیه ناظر به نیمکره دیگر زمین است؛ چرا که طلوع آفتاب بر نیمی از آن کره ملازم با غروب آن از نیم کره دیگر است». (۲۹) ایشان آیه ی شریفه «یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین» (۳۰) را مبین و دلیل این تفسیر می داند و می نویسند: «گوینده این جمله می خواهد نهایت تنافر خود را با درخواست چنین فاصله ای در انظار ترسیم کند. و در این صورت باید فاصله دو مشرق، عظیم ترین فاصله محسوس برای بشر باشد تا مراتب بالای انزجار خود را مجسم سازد. اکنون باید دید کدام دو مشرق است که بعد آنها را بزرگترین بُعد و فاصله در جهان حس و روی زمین است. (۳۱) این دانشمند بزرگوار، در ادامه با بیان این نکته که فاصله مشرق ماه و خورشید و یا مشرق فصلی خورشید، طولانی ترین فاصله محسوس برای بشر نیست، نتیجه می گیرند که «بعد المشرقین» همان فاصله و مغرب است؛ زیرا مغرب یک نیمکره، مشرق برای نیمکره دیگر است. مجموعه ی سوم آیات: «مشارق و مغارب» بیشتر مفسران و اندیشمندانی که به تفسیر علمی این آیات پرداخته اند، از این آیات کرویت زمین را استفاده کرده اند: الف) آیت الله خوئی با ذکر آیات ۱۳۷/اعراف، ۵/صافات و ۴۰/ معارج، کروی بودن زمین را از اسرار هستی می داند که خداوند متعال در این آیات از آن پرده برداشته است. ایشان در تبیین مسئله چنین می نویسند: « این آیات همگی حاکی از تعدد مشرقها و مغربها و نقطه طلوع و غروب آفتاب است؛ زیرا در صورت کروی بودن زمین، طلوع خورشید بر هر جزیی از اجرای آن، ملازم با غروب آن از جزء دیگر است و تعدد مشرق و مغرب خورشید بدون تکلف حاکی و دال بر کروی بودن زمین می باشد». (۳۲) ب) سید هبه الدین شهرستانی نیز درباره ی این آیات می نویسد: «این آیات بر تعدد هریک از مشرق و مغرب دلالت می کند که علم جدید نیز با آن مطابق است؛ زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروهی دیگر مغرب باشد». (۳۳) ج) یکی از نویسندگان معاصر اشاره قرآن به کرویت زمین در آیه ی ۴۰ سوره ی معارج، سنبلیک و بسیار بدیع می داند و می نویسد: «بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب، کروی بودن زمین است زیرا [به علت] کروی بودن زمین و حرکت وضعی آن به دور خود، تعداد مغرب و مشرق از دو تجاوز کرده و سر به بی نهایت می زند». (۳۴) د) آیت الله مکارم نیز با طرح آیه ی ۱۳۷ سوره ی اعراف به این نکته تصریح می کنند که این آیه تنها با مسئله کرویت زمین تطبیق می کند. ایشان در بیان این مسئله می نویسند: «در آیه سخن از مشرقها و مغربها به میان آمده است و این تعبیر تنها با کرویت زمین می سازد؛ زیرا روی فرض مسطح بودن، یک مشرق و مغرب بیشتر نیست اما روی فرض کرویت، هر نقطه از زمین برای نقاط شرقی تر مغرب است و برای نقاط غربی تر، مشرق می باشد». (۳۵) ایشان؛ در تفسیر نمونه، تعبیر «مشارق الارض و مغاربها» را کنایه از سرزمین های وسیع و پهناوری می دانند که در دست فرعونیان بود و دلیل این برداشت را چنین بیان می کنند: «زیرا سرزمین های کوچک، مشرقها و مغربهای مختلف و به تعبیر دیگر افق های متعدد ندارد اما یک سرزمین پهناور، حتماً اختلاف افق و مشرقها و مغربها[ی متعددی] به خاطر خاصیت کرویت زمین خواهد داشت». (۳۶) هـ) محمد متولی شعراوی، از دیگر نویسندگانی است که پس از ذکر آیه ی ۴۰ سوره ی معارج و اشاره به این نکته که در هر جزیی از زمان مشرقی است که خورشید در آن بر شهری طلوع می کند و در همان زمان در شهر دیگری غروب می کند، می نویسد: «علاوه بر این به طور قطع می دانیم که مشرق و مغرب حتی در یک مکان واحد هم در تمام ایام سال و دوبار تکرار نمی شود و خورشید هرگز بر یک شهر از همان مکانی که دیروز از آن طلوع نمود، طلوع نمی کند و اگر چه جهت طلوع یکی است ولی مسلماً زاویه طلوع در هر روز فرق می کند و همچنین است غروب. و این اختلاف در [تمام] فصول سال حاکم است؛ یعنی طلوع خورشید در زمستان با طلوع آن در بهار و پاییز و تابستان متفاوت است و این به علت کرویت و گردش زمین به دور خورشید است». (۳۷) و) از دیگر صاحب نظرانی که از این آیات کرویت زمین را استفاده کرده اند، گودرز نجفی، (۳۸) عبدالرؤف مخلص، (۳۹) یدالله نیازمند، (۴۰) محمد سامی محمد علی (۴۱) و شیخ نزیه القمیحا (۴۲) هستند. جواب یک پرسش چرا قرآن تعبیر مشرق و مغرب را به صورتها و صیغه های مختلفی بکار برده است؛ گاهی مفرد، گاهی تثنیه و گاهی هم جمع؟ آیا این شیوه از تعبیر تناقض نیست؟ پاسخ: این سئوال و شبهه سابقه طولانی دارد و حتی ما آن را در بین سوالات تفسیری که از امامان(علیهم السلام)پرسیده شده است، می بینیم، به عنوان مثال، می توان به سوال ابن کواء از حضرت علی(علیه السلام)در این زمینه اشاره کرد. (۴۳) و با در نظر گرفتن دسته بندی آیات به صورتی که در ابتدای بخش ارائه شد به پاسخ گویی این پرسش می پردازیم. مجموعه اول: در این آیات مراد از مشرق و مغرب جنس آنهاست و خداوند متعال اصل آنها را اراده کرده است و بدون اینکه نظری به افراد آن داشته باشد. و این با اصطلاح علمی و عرفی مشرق و مغرب سازگاری دارد؛ چرا که برای هر نقطه از زمین یک مشرق و یک مغرب وجود دارد. (۴۴) مجموعه دوم: در بیان سرّ تثنیه بودن این دو لفظ در این مجموعه آیات، دیدگاه های متفاوتی ارائه شده است که پس از نقل، به بررسی آنها و میزان موافقت شان با آیات قرآن و یافته های علمی خواهیم پرداخت. ۱٫ مراد از مشرقین، مشرق خورشید در تابستان و زمستان و مراد از مغربین، مغرب آن در این دو فصل است. (۴۵) ۲٫ منظور از مشرقین و مغربین، مشرق و مغرب خورشید و ماه است. (۴۶) ۳٫ مقصود از مشرقین، مشرق و مغرب [هردو] است؛ با این توجیه که بنابر عادت عرب که در بسیاری از موارد، از دو جنس که برخی ویژگی های مشترک دارند، یکی را انتخاب نموده و از آن تثنیه می سازند و آن را بر هر دو جنس اطلاق می کنند؛ در اینجا نیز لفظ «مشرق» انتخاب شده و پس از تثنیه نمودن آن، در معنای مشرق و مغرب بکار رفته است. (۴۷) ۴٫ مراد از مشرقین و مغربین، مشرق و مغرب دو نیمکره زمین است، چرا که هر نیمکره برای خود مشرق و مغربی دارد. (۴۸) ۵٫ مراد از مشرقین، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)و امیرالمومنین(علیه السلام)و مراد از مغربین، امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)است. این بیان از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است. (۴۹) نقد و بررسی: بسیاری از مفسران و دانشمندان متقدم، احتمال اول را در تفسیر مشرقین و مغربین پذیرفته اند. و برخی از آنان روایتی از حضرت علی(علیه السلام)را در تأیید تفسیر خویش ذکر کرده اند و که فرموده اند: «ان مشرق الشتاء علی حدّه و مشرق السیف علی حده» (۵۰) (مشرق زمستان و تابستان هر کدام بر حد خود است. ) این مطلب از نظر علمی نیز به اثبات رسیده است که میل محور زمین و حرکت انتقالی آن باعث می شود محل طلوع و غروب خورشید در تابستان و زمستان متفاوت باشد. تفسیر دوم نیز با یافته ای علمی و سازگار است؛ چرا که هر کدام از خورشید و ماه [همانند دیگر ستارگان و سیارات] طلوع و غروب خاص خود را دارند. این تفسیر از نظر دانشمندان و مفسران چندان با آیه مناسبت ندارد. تفسیر سوم فقط در آیه ی ۳۸ سوره ی زخرف محتمل است؛ زیرا به خاطر ذکر مغربین در کنار مشرقین، در آیه ی ۱۷ سوره ی رحمن، این تفسیر نمی تواند بیان مناسبی برای این آیه باشد. احتمال چهارم نیز با توضیحاتی که از آیت الله خوئی و محمد متولی شعراوی نقل شده، می تواند تفسیری برای آیه باشد. برخی از مفسران با ذکر این احتمال در تفسیر آیات، آن را از معجزات علمی دانسته و گویای مطلبی علمی می دانند که مردم تا زمان های متمادی پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)از آن بی اطلاع بودند. (۵۱) البته با در نظر گرفتن این نکته که در تفسیر آیه، احتمالات دیگری نیز وجود دارد، نمی توان این معنا را مقصود اصلی و انحصاری آیه دانست و آن را نمونه ای از اعجاز علمی قرآن معرفی کرد. تفسیر پنجم از موارد ذکر بطن آیه است که در صورت صحت سند و اسناد آن به معصوم، می تواند تفسیری برای آیه باشد و هیچگونه منافاتی با تفاسیر چهارگانه گذشته ندارد. بنابراین تفسیر، مشرقین، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)و حضرت علی(علیه السلام)هستند که در صدر اسلام محل طلوع اسلام بودند و مراد از مغربین امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)هستند که در دوره غروب اسلام اصیل از صحنه جامعه، به شهادت رسیدند. این نحوه تفسیر، در دیگر روایات نیز دیده می شود؛ به عنوان نمونه می توان به تفسیر مشرقین به پیامبر اسلام و حضرت ابراهیم اشاره کرد. مجموعه سوم: در مورد این گروه از آیات نیز چند احتمال ارائه شده است. ۱٫ به دلیل حرکت انتقالی زمین و میل محور آن، نقاط طلوع و غرب خورشید در هر روز با روز دیگر متفاوت است و جمع بودن مشارق و مغارب به این نکته اشاره دارد. (۵۲) روایتی از حضرت علی(علیه السلام)در جواب ابن کواء نقل شده، این دیدگاه را تأیید می کند که می فرماید: «زمین ۳۶۰ مشرق و مغرب دارد». (۵۳) ۲٫ از آنجا که در نقاط مختلف زمین، مشرق و مغرب مختلف است و گاهی مغرب یک نقطه، هم زمان با مشرق نقطه دیگر است، لذا می توان گفت: تعبیر جمع به همین اختلاف آفاق نظر دارد. (۵۴) ۳٫ مراد از مشارق و مغارب، طلوع و غروب خورشید برای دیگر کواکب منظومه شمسی است؛ چرا که آنان نیز همانند زمین دارای طلوع و غروب خورشید هستند. (۵۵) نقد و بررسی: تعدد مشرق و مغرب، در کیهان شناسی و از قطعیات شمرده می شود. و هر یک از این سه دیدگاه با آنچه هم اکنون در علم اثبات شده سازگاری دارد؛ ولی با توجه به اینکه آیه ی ۱۳۷ سوره ی اعراف اشاره به سرزمین هایی است که در سیطره فرعونیان بود، و غرض آیه بیان گستردگی آن سرزمینهاست، احتمال دوم ترجیح دارد. (۵۶) ولی احتمال سوم صحیح به نظر نمی رسد. اما در مورد آیه ی ۴۰ سوره ی معارج هریک از این سه احتمال می تواند مراد خداوند متعال باشد و با آیه سازگاری دارد. البته آیت الله خوئی (ره) احتمال اول را در این مجموعه آیات نمی پذیرند و می نویسند: «برخی از مفسران مانند قرطبی (۵۷) و غیر او مشرقها و مغربها را حمل بر اختلاف نقطه های طلوع و غروب آفتاب به اختلاف ایام سال دانسته اند؛ ولی این معنا خالی از تکلیف نیست، زیرا خورشید هرگز نقاط مختلف معینی برای طلوع و غروب ندارد که به آن سوگند یاد شود بلکه به اختلاف اراضی مختلف می شود». (۵۸) به نظر می رسد، اشکال ایشان وارد نباشد؛ چرا که اولاً: در این آیات شریفه آنچه مُقسم به واقع ]و به آن قسم یاد شده] است «رب» است نه مشارق و مغارب. ثانیاً: اگر به مشارق و معارب هم قسم یاد می شد، تعیّن و تشخص آنها ضروری نبود؛ و حتی عدم تشخّص در این گونه موارد بهتر است، چرا که با عمومیت و گستردگی مقسم به می توان قسم را تأیید کرد. ثالثاً: بر فرض قبول سخن ایشان این اشکال در احتمال دوم که مورد قبول خودشان است نیز وارد می شود. علاوه بر اینکه در مورد این آیه می توان گفت: مراد از مشارق و مغارب، تمام نقاط روی زمین است، به خاطر کروی بودن و حرکت چرخشی زمین، خورشید هر لحظه در نقطه ای از کره زمین طلوع و در نقطه ای غروب می کند [و هر نقطه ای از زمین برای نقطه ای مشرق و برای نقطه ای مغرب است] پس می توان گفت: تعداد مشارق و مغارب به تعداد اماکن زمین است. گذشته از این احتمال دیگری در این آیات و آیه ۵ سوره صافات می توان ارائه کرد و آن اینکه، مشارق و مغارب را اسماء زمان بدانیم که در این صورت «رب المشارق و رب المغارب» کنایه از ربوبیت الهی در تمام زمانها است. زیرا هر لحظه از زمان، زمان طلوع و غروب خورشید برای نقاطی از زمین است. شاهد این برداشت از آیه، ذکر «رب السماوات و الارض و ما بینها» در آیه ۵ سوره صافات است [که مراد خدای تمام مکانهاست و ] قبل از «و ربّ المشارق» آمده است و اسم مکان دانستن مشارق و تکرار را به همراه دارد. برخی از نویسندگان با تأمل در سیاق آیاتی که تعابیر سه گانه مشرق و مغرب در آنها به کار رفته است، علت تغییر سه گونه را رعایت سیاق آیات دانسته اند، زیرا در آیه، ۹ سوره ی مزمل، که سخن از توحید است، مفرد بودن صیغه ها شایسته است و در آیه ۱۷ سوره رحمن آیات هم جوار همگی تثنیه است و به کار بردن مشرق و مغرب به صورت تثنیه مناسبت دارد. و نیز اکثر کلمات در آیات مقارن با آیه ی ۴۰ سوره ی معارج به صورت جمع به کار رفته اند لذا، بی تناسب نیست اگر مشرق و مغرب در آن آیه به صورت جمع آمده است. (۵۹) اگر چه این برداشت در مورد تمام آیات مورد بحث صادق و صحیح به نظر نمی رسد، اما از آنجاییکه در اکثر این آیات، هماهنگی با سیاق رعایت شده است، می توان آن را بیانگر حد اعلای بلاغت قرآن دانست. پس، با توجه به آنچه گفته شد، این نکته به خوبی روشن می شود که آنچه آیات گروه اول به ما عطا می کند، هیچ گاه با موهبت های ارزانی داشته شده از طرف آیات گروه دوم در تضاد و مخالفت نیست همانطور که دهش و عطای این دو گروه از آیات در تقابل با داده های مستفیض و گرانقدر آیات سوم نمی باشد. ادامه دارد … پی نوشت ها : ۱٫ ستاره شناسی، اصول و عمل، ص ۲۵ و سرگذشت زمین، ص ۱۰٫ ۲٫ شکل زمین، ص ۴٫ ۳٫ اسلام و هیئت، ص ۱۸۰٫ ۴٫ تاریخ اکتشافات جغرافیایی، ص ۴٫ ۵٫ اسلام و هیئت، ص ۱۸۲٫ ۶٫ درس هایی از ستاره شناسی، ص ۱۹ و زمین سیاره شماره سه، ص ۱۱۷٫ ۷٫ اصول و مبانی جغرافیایی ریاضی، ص ۱۹٫ ۸٫ درس هایی از ستاره شناسی، ص ۲۶٫ ۹٫ زندگی نامه ریاضی دانان دوره اسلامی، ص ۱۵۴٫ ۱۰٫ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۲۷۲٫ ۱۱٫ خدمات مسلمانان، به جغرافیا، ص ۹۲٫ ۱۲٫ نجوم به زبان ساده، ص ۲۱۶٫ ۱۳٫ هیئت و نجوم اسلامی، ص ۱۳۰٫ ۱۴٫ bad ford level. 15. سوره ی شعرا. آیه ی ۲۸٫ ۱۶٫ سوره ی مزمل، آیه ی ۹٫ ۱۷٫ سوره ی بقره، آیه ی ۱۱۵٫ ۱۸٫ همان، آیه ی ۱۴۲٫ ۱۹٫ همان؛ آیه ی ۱۷۷٫ ۲۰٫ سوره ی رحمن، آیه ی ۱۷٫ ۲۱٫ سوره ی زخرف، آیه ی ۳۸٫ ۲۲٫ سوره ی معارج، آیه ی ۴۰٫ ۲۳٫ سوره ی اعراف، آیه ی ۱۳۷٫ ۲۴٫ سوره ی صافات، آیه ی ۵٫ ۲۵٫ فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، ص ۱۳۶٫ ۲۶٫ معجزه القرآن، ج ۱، ص ۲۳ و جلوه هایی از اعجاز قرآن، ص ۲۲٫ ۲۷٫ معجزه القران، ج ۱؛ ص ۲۴٫ ۲۸٫ اعجاز القرآن، فی علوم الجغرافیه، ص ۸۳٫ ۲۹٫ مرزهای اعجاز، ص ۱۲۱٫ ۳۰٫ سوره ی زخرف، آیه ی ۳۸٫ ۳۱٫ مرزهای اعجاز، ص ۱۲۲ و البیان، ص ۷۵٫ ۳۲٫ مرزهای اعجاز، ص ۱۲۲٫ ۳۳٫ اسلام و هیئت، ص ۳۴٫ ۳۴٫ زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۷٫ ۳۵٫ قرآن و آخرین پیامبر، ص ۱۹۸٫ ۳۶٫ تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۲۹٫ ۳۷٫ معجزه القرآن، ج ۱، ص ۲۴٫ ۳۸٫ مطالب شگفت انگیز قرآن، ص ۲۹٫ ۳۹٫ جلوه هایی جدید از اعجاز علمی قرآن، ص ۲۳٫ ۴۰٫ اعجاز قرآن از نظر علم امروزی، ص ۱۸۹٫ ۴۱٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۴۴٫ ۴۲٫ القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص۱۴۷٫ ۴۳٫ تفسیر نور الثقلین، ج ۵۵، ص۴۲۰٫ ۴۴٫ البیان فی تفسیر القرآن، ص ۷۴، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج ۱، ص ۱۹۲، و الموسوعه الذهبیه، ص ۶۵٫ ۴۵٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۳۵ و الموسوعه الذهبیه، ص ۵۶٫ ۴۶٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۳۵٫ ۴۷٫ تفسیر الطیب البیان، ج ۱۲، ص ۲۹ و تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۶۶٫ ۴۸٫ مرزهای اعجاز، ص ۱۲۱ و معجزه القران، ج ۱، ص ۲۴٫ ۴۹٫ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸٫ ۵۰٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۰۱ و نیز تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸٫ ۵۱٫ تفسیر اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۳۷۶٫ ۵۲٫ تفسیر نمونه، ج ۲۵؛ ص ۴۵ و موسوعه اعجاز العلمی فی القرآن، ص ۶۵٫ ۵۳٫ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰٫ ۵۴٫ معجزه القرآن، ج ۱، ص ۲۴ و مرزهای اعجاز، ص ۱۲۲٫ ۵۵٫ موسوعه اعجاز العلمی فی القرآن، ص ۶۵٫ ۵۶٫ تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۳۰٫ ۵۷٫ الجامع لاحکام القرآن، ج ۸، ص ۶۲٫ ۵۸٫ مرزهای اعجاز، ص ۱۲۳ و البیان، ص ۷۵٫ ۵۹٫ آیات قرآنیه فی مشکاه العلم، ص ۲۱۵ بخش دوم: گروه دوم: [دحوالارض] مقدمه آیه ی ۳۰ سوره ی نازعات از جمله آیات قرآنی است که در آن ویژگی دحوالارض بیان شده است. آن گونه که در گذشته به طور اجمال گفته شد، برخی از نویسندگان با ارائه تفاسیری خاص از این ویژگی، آن را بیانگر شکل زمین می دانند. ما در این قسمت به تفصیل به بیان و نقد این دیدگاه ها خواهیم پرداخت. آیه: «والارض بعد ذلک دحاها» (۱) (و بعد از آن زمین را گسترش داد). همان گونه که اشاره شد در کتب لغت برای ماده «دحو» دو معنای عمده «گسترش دادن (۲) و حرکت دادن [غلطاندن]» (۳) ذکر شده است. بسیاری از دانشمندان با ذکر این نکته که واژه ی «دحیه» در زبان عربی به معنای تخم مرغ است، دحوالارض را به معنای «تخم مرغی قرار دادن زمین» دانسته و آیه شریفه را بیانگر شکل زمین می دانند. الف) عبدالرحیم ماردینی (۴) همانند محمد کامل عبدالصمد (۵) از قول کتب لغت «دحاها» را به «جعلها کالدحیه» (آن را مانند تخم مرغ قرار داد) معنا می کند و آیه را بیانگر شکل کروی زمین می داند. برخی از نویسندگان، نه تنها کرویت زمین را از آیه استفاده کرده اند، بلکه با توجه به شکل تخم مرغ، فرورفتگی دو قطب زمین را نیز که در علم امروز اثبات شده است، از آیه استفاده کرده اند. ب) دکتر سمیر عبدالحلیم در این باره می نویسد: «کلمه دحاها در آیه شریفه که از دحیه به معنای تخم شترمرغ گرفته شده است؛ نه تنها کرویت زمین را اثبات می کند؛ بلکه بیانگر شکل بیضوی زمین نیز هست چرا که قطر زمین در استوا ۴۲ کیلومتر بیشتراز قطر آن در دو قطب است». (۶) ج) محمد علی محمد سامی، (۷) شوقی ابوخلیل (۸) و دکتر حسن ابوالعینین (۹) از دیگر نویسندگانی هستند که با بیاناتی مشابه، بیضوی بودن زمین را از این آیه برداشت نموده اند. د) یکی از نویسندگان صاحب نظر عرب با ذکر این نکته که زمین در حقیقت به شکل گلابی است؛ یعنی دو قطب آن کمی برآمده و قطب جنوب آن کمی فرورفته است؛ آیه را اشاره به این شکل خاص زمین می داند چرا که در واقع تخم مرغ [دحیه] این گونه شکلی دارد. (۱۰) هـ) برخی دیگر از نویسندگان اگر چه دحو را در آیه شریفه و به معنای «حرکت دادن» می دانند ولی گسترش و کرویت زمین را از لوازم آن می شمارند و می نویسند: «دحو به معنای پهن کردن زمین، نتیجه معانی لغوی دحوالارض است که به حرکت در آوردن می باشد؛ زیرا هنگامی که کره زمین به حرکت و گردش درآمد و از جایگاه خود رانده شد، توده ای روان و آتشین بود و در اثر حرکات گوناگون به خصوص حرکت دورانی، هم به صورت کره درآمد و هم بر وسعت و پهنای آن به اندازه ی قابل ملاحظه ای افزوده شد». (۱۱) و) برخی از نویسندگان معاصر عرب شدیداً با این گونه برداشت از آیه مخالف است و آن را متابعت از علوم ضاله و گمراه کننده می داند. وی اگر چه قائل به کرویت زمین است ولی درباره ی نحوه کروی شکل شدن زمین می نویسد: «خداوند از همان لحظه اول آفرینش زمین، آن را به صورت کروی و آماده برای زندگی بشر خلق کرد. » (۱۲) نقد و بررسی باید دانست که واژه «دحیه» در هیچ یک از کتب لغت معتبر به معنای تخم پرنده نیامده است و کسانی هم که این معنا را از کتب لغت نقل کرده اند، هیچ گونه منبع و آدرسی ذکر ننموده اند. فقط در بعضی از کتاب های لغت به لانه برخی پرندگان که بر روی خاک آشیانه می سازند «اُدحیّ» گفته شده، که آن هم به این خاطر است که آن پرنده هنگام ساختن لانه، سنگ ریزه و خاک ها را با پنجه خود به اطراف پرتاب نموده و محل تخم گذاری خویش را پهن و گسترده می نماید. (۱۳) و اگر در جایی واژه دحیه به تخم پرنده اطلاق شده است، واژه ای غیر فصیح بوده کما اینکه برخی دانشمندان به این نکته اشاره کرده اند. پس بنابراین تعبیر «دحاها» نمی تواند به معنای «آن را تخم مرغی شکل قرار داد» باشد. اما اگر «حرکت دادن» را معنایی برای ماده «دحو» در این آیه بپذیریم، هر چند حرکت زمین از آن قابل فهم است و از نظر علمی اثبات شده است که شکل کروی زمین در نتیجه حرکت وضعی آن است ولی بعید است که آیه به این مسئله، مستقیماً اشاره داشته باشد. و در صورتی که غلطاندن را معنای مقبولی برای ماده «دحو» در آیه ی شریفه بدانیم شاید اشاره ای به کرویت زمین داشته باشد؛ زیرا بیشتر، اشیاء کروی هستند که قابل غلطاندن می باشند. گروه سوم: [فجّ عمیق] مقدمه: آیه ی ۲۷ سوره ی حج ناظر بر دعوت عمومی مردم از سوی حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای انجام فریضه حج است تا پیاده یا سوار بر مرکب، از هر راه دوری قصد خانه خدا کنند. خداوند متعال در این آیه شریفه برای بیان طولانی و مشکل بودن راهی که حجاج باید طی کنند، عباراتی رابه کار برده است که برخی نویسندگان آن را اشاره به کرویت زمین می دانند. آیه: «واذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق» (۱۴) (و حج را به مردم اعلام کن تا به سوی تو آیند، در حالیکه پیاده و [سوار] بر مرکب لاغری هستند و از هر دره ژرف [و راه دوری] می آیند). بحث لغوی: «رجال» جمع رَجِل و رَجیل است و به معنای پیاده به کار می رود. و از رِجل [پا] اشتقاق انتزاعی دارد. مراد از «ضامر»، هر آن چیزی است که خالی از زواید باشد خواه حیوان باشد و خواه غیر حیوان. (۱۵) واژه ی «فج» در اصل به معنای باز و گشاده بودن است. (۱۶) و درباره ی راه، دره و فاصله میان دو کوه (۱۷) و نیز جاده های وسیع (۱۸) به کار می رود. «عمیق» صفت مشبه از ماده «عمق» و به معنای گودی (۱۹) است. به گفته برخی لغویون این واژه اگر صفت برای راه قرار گیرد معنای دوری و فاصله زیاد می دهد. (۲۰) دیدگاه ها و نظریات دانشمندان و مفسران: برخی از مفسران و نویسندگان به کار رفتن واژه عمیق، به جای بعید را در این آیه شریفه اشاره به کرویت زمین می دانند. الف) دکتر محمد راتب النابلسی در جواب به این سوال که چرا قرآن از واژه ی عمیق به جای واژه ی بعید استفاده کرده است؛ می نویسد: «این تعبیر دقیق قرآنی اشاره ای به کرویت زمین است زیرا خطوط روی سطح زمین مستقیم نیستند بلکه منحنی اند و خط منحنی نیاز به بعد سومی دارد که آن عمق است؛ لذا خداوند از دوری و طولانی بودن جاده ها با تعبیر «فج عمیق» یاد کرده است». (۲۱) ب) محمد سامی محمد علی از دیگر نویسندگان عرب است که در این باره می نویسد: «فاصله میان دو نقطه که از لحاظ ارتفاع در یک سطح باشند با واژه «بعید» بیان می شود ولی از آنجاییکه به خاطر کرویت زمین، دیگر اماکن نسبت به مکه گودتراند، در این آیه شریفه از کلمه «عمیق» استفاده شده است». (۲۲) ج)صاحب تفسیر روشن نیز در استدلالی مشابه، آیه را اشاره به کرویت زمین می داند و می نویسد: «واژه عمیق اشاره به این نکته است که شهرهای دور از مکه همانند گودیهای اطراف این بلندی هستند و این به خاطر کرویت زمین و واقع شدن مکه در نزدیکی خط استوا است که باعث شده اماکن روی کره زمین هر چه از این خط دورتر قرار گیرد، گودتر و پست تر باشند». (۲۳) د) دکتر سمیر عبدالحلیم (۲۴) و دکتر شوقی ابوخلیل (۲۵) از دیگر کسانی هستند که آیه را اشاره به کرویت زمین می دانند. جمع بندی و بررسی: در مورد دیدگاه های ارائه شده پیرامون آیه ی فوق تذکر دو نکته لازم به نظر می رسد: الف) همان گونه که لغویون تصریح کرده اند، «فجّ» در بیشتر موارد به راه هایی اطلاق می شود که از بین کوه ها و دره ها می گذرد. با توجه به این نکته، شاید تعبیر «عمیق» اشاره به گودی و فراز و نشیب این راه ها باشد که نشان دهنده سختی مسیری است که حاجیان باید برای رسیدن به مکه طی کنند. ب) استفاده کرویت زمین از آیه شریفه مبتنی بر اثبات این دو امر است. ۱٫ واژه ی عمیق در آیه شریفه برای نشان دادن بعد و دوری مسیر باشد. ۲٫ واژه ی عمیق برای بیان مسافت در یک مسیر صاف به کار نمی رود و آنچه صاحب معجم مقاییس اللغه نقل کرده است، برداشت شخصی او با توجه به کاربرد این واژه در این آیه بوده است. و با توجه به سیاق آیات و مراجعه به کتاب های لغت، پیرامون کلمه عمیق، می توان آیه را اشاره به کرویت زمین دانست. گروه چهارم: [نقص الارض من اطراف ها] مقدمه: کاسته شدن از اطراف زمین، از ویژگی هایی است که در برخی از آیات به آن اشاره شده است و بعضی از صاحب نظران با ارائه تفسیری خاص از این ویژگی، این آیات را از جمله آیات نجومی قرآن شمرده اند. در مورد اینکه مراد نقص اطراف زمین چیست، تفاسیر متعددی ارائه شده است که دانشمندان و نویسندگان بنابر برخی از آنها کرویت زمین و علاوه بر آن فرو رفتگی قطب های آن را از این آیات استفاده کرده اند. آیات: «او لم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها» (۲۶) (و آیا اطلاع نیافته اند که به سراغ زمین می آییم در حالیکه از اطرافش، آن را می کاهیم). «افلا یرون انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها» (۲۷) (و آیا نمی بینند که ما به سراغ زمین می آییم در حالیکه از اطرافش آن را می کاهیم). بحث لغوی: «نقص» در لغت به معنای کم کردن و کاستن است. (۲۸) و در لغت عرب، «اطراف» جمع طرف است و به مرز، پایان (۲۹) و منتهی الیه شیء (۳۰) گفته می شود. دیدگاه ها و نظریات دانشمندان و مفسران: دیدگاه هایی که درباره ی این ویژگی ارائه شده است را می توان به صورت زیر برشمرد. الف) کاسته شدن سرزمین های کفار و اضافه شدن آن به بلاد مسلمین، این تفسیر از ضحاک و مقاتل و حسن نقل شده است. (۳۱) ب) ویران و خراب شدن سرزمینها به صورت تدریجی. (۳۲) ج ) منظور از نقصان زمین مرگ و فقدان عالمان است. این تفسیر در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که امام فرمودند: «نقصانها ذهاب عالمها». (۳۳) د) منظور از زمین، اهل زمین است که تدریجاً و دایماً با زندگی وداع می کنند. (۳۴) هـ) مراد زیر آب رفتن تدریجی قسمتی از زمین به واسطه بالا آمدن دریاها و نیز پرشدن شکاف های زمین از آب است. (۳۵) و) مقصود کم شدن حجم و جرم زمین است. محمد علی محمد سامی، در تفسیر این آیه، این گونه می نویسد: «چون زمین از خورشید جدا شده است به مرور زمان سردتر می شود و با سفت شدن پوسته آن برخی مواد به صورت مواد مذاب و بخار، از شکاف های زمین به خارج پرتاب می شوند». (۳۶) دکتر زغلول النجار نیز، نقص و کاسته شدن اطراف زمین را به خاطر خروج دایمی مواد روان و مذاب و نیز گازهای محبوس در زمین می داند، ایشان به کار رفتن فعل مضارع در آیه را بیانگر استمرار این جریان می داند و می نویسد: «دانشمندان تأیید می کنند که زمین در آغاز، حداقل ۲۰۰ برابر حجم کنونی بوده است». (۳۷) ز) برخی از نویسندگان دو قطب زمین را، اطراف زمین معرفی می کنند و نقص را، فرورفتگی آن می دانند که کوتاه بودن قطر زمین در قطبین نسبت به استوا نشانگر آن است. (۳۸) دکتر منصور حسب النبی، فرو رفتگی قطب ها را نتیجه حرکت وضعی زمین و خمیری بودن ماده ی اولیه تشکیل دهنده ی آن می داند که باعث شده، زمین این شکل خاص را به خود بگیرد، ایشان این مطلب علمی را به عنوان یک احتمال در معنای آیه ذکر می کند. (۳۹) محمد کامل عبدالصمد (۴۰) و عبدالرحیم ماردینی (۴۱) نیز از افرادی هستند که این تفسیر را برای آیه پذیرفته اند. نقد و بررسی: با توجه به این نکته که سوره ی رعد و انبیاء از سوره های مکی هستند و در مکه هنوز فتوحاتی حاصل نشده بود، نمی توان مراد از نقص زمین را، کاسته شدن از سرزمین های کفار دانست. چند نکته نیز، اثبات مدعای کسانی که آیه را در صدد بیان شکل کروی وار زمین می دانند را با مشکل روبرو می کند. ۱٫ سیاق این آیات درباره ی زندگی دنیوی، مرگ و سپس حسابرسی است و این مسئله ارتباط چندانی با شکل زمین ندارد بلکه موید تفاسیر دیگر در مورد آیه است. ۲٫ در هر دو آیه لفظ «اطراف» به صورت جمع [اطرافها] آمده است و اگر مراد، دو قطب زمین باشد شایسته تر این بود که به صورت تثنیه [طرفیها] به کار می رفت. البته با قبول قاعده ی جواز استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا در آیات قرآن، می توان این تفسیر را، به عنوان احتمالی در آیه مطرح کرد، و آنچه با سیاق آیات مناسب است و برخی روایات نیز آن را تأیید می کنند، این است که منظور از نقص زمین، مرگ اهل و ساکنان زمین مخصوصاً عالمان و بزرگان آن باشد. گروه پنجم: [تکویر الیل علی النهار و النهار علی الیل] مقدمه: آیه ی شریفه ی ۵ سوره ی زمر، پیچیده شدن شب بر روز و روز بر شب را بیان می کند و با توجه به اینکه این جریان در جو اطراف زمین اتفاق می افتد و حقیقت این دو به دور کره زمین پیچیده می شوند، برخی از مفسران و دانشمندان کرویت زمین را از این آیه شریفه استفاده کرده اند. آیه: «یکور اللیل علی النهار و یکور النهار علی اللیل» (۴۲) (شب را بر روز و روز را بر شب می پیچد. ) بحث لغوی: «تکویر» در لغت به معنای دور زدن و جمع کردن (۴۳) آمده است و بیشتر برای مواردی به کار می رود که چیزی به صورت دایره وار و پیچیده شود. (۴۴) دیدگاه ها و نظریات مفسران: الف) تفسیر نمونه پیچیده شدن شب و روز را بر هم دیگر چنین ترسیم می کند: «اگر انسان بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعی زمین به دور خورشید و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، می بیند که گویی به طور مرتب از یک سو، نوار سیاه رنگ و بر روشنای روز پیچیده می شود و از سوی دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهی شب… و با توجه به گفته های لغت، در ماده تکویر و نکته لطیفی که در آیه نهفته است روشن می شود… و آن اینکه زمین کروی است و به دور خودش گردش می کند». (۴۵) ب) صاحب تفسیر فرقان نیز با اشاره به معنای لغوی تکویر، کرویت زمین را از این تعبیر دقیق استفاده کرده است و می نویسد: «اگر کرویت زمین نبود، پیچیده شدن شب و روز برهم دیگر امکان نداشت و در آن صورت یا فقط شب بود و یا فقط روز». (۴۶) ج) دکتر منصور حسب النبی، پس از طرح این سوال که چرا خداوند متعال از تغییر شب و روز از افعالی همچون «یبسط» و «یغیر» استفاده نکرده و لفظ «یکوّر» را بکار برده است، به این نکته اشاره می کند که «تکویر» به معنای پیچیدن چیزی دور جسمی کروی است و از آنجا که جو زمین به دور زمین پیچیده شده و نور خورشید با برخورد به مولکولهای هوا در جو، روز را ایجاد می کند و از طرفی چرخش زمین باعث پیچیده شدن روشنایی روز و تاریکی شب، به دور زمین می گردد، خداوند متعال در آیه ی شریفه واژه ی «یکور» را بکار برده است. (۴۷) یوسف الحاج الحمد، احتمال مکعب یا مستطیل یا سطح صاف بودن زمین را با توجه به معنای فعل «یکور» رد می کند و آیه را فقط با کرویت زمین سازگار می داند. (۴۸) از دیگر نویسندگان صاحب نظر عرب، که کرویت زمین را از آیه ی شریفه استفاده کرده اند: دکتر محمد حسن هیتو، (۴۹) دکتر سلیم عبدالحلیم (۵۰) و عبدالرحیم ماردینی (۵۱) هستند. جمع بندی و بررسی با توجه به آنچه در کتابهای لغت درباره ی ماده «کور» آمده است و دقت در به کار رفتن این واژه ی خاص، در حالیکه بسیاری از افعال دیگر نیز می توانند تغییر و جابجا شدن شب و روز را برسانند و همچنین با نگاهی به یافته های علمی و قطعی در این باره، می توان آیه را اشاره به کرویت زمین دانست. گروه ششم: [مدّالارض] مقدمه: در بخش های قبلی، ویژگی «مدالارض» و برخی دیدگاه ها در تفسیر آن ذکر شد. گروهی از صاحب نظران این ویژگی را اشاره به شکل زمین می دانند که به بررسی کلام آنها می پردازیم. آیات: «وهو الذی مد الارض» (۵۲) (و او کسی است که زمین را گسترانید). «والارض مددناها» (۵۳) (و زمین را گستراندیم). «والله جعل لکم الارض بساط» (۵۴) (و خدا زمین را برای شما گسترده قرار داد). دیدگاه ها و نظریات دانشمندان و مفسران: همان گونه که قبلاً گفته شد مد و بسط در لغت به معنای گستردن و کشیدن (۵۵) است و گروهی از اندیشمندان از این ویژگی زمین، کرویت آن را استفاده کرده اند. الف) یکی از دانشمدان با توجه به اینکه در این آیات، زمین به صورت مطلق آمده است و به مد و بسط زمین، اشاره خاصی نشده است، مراد آیه را گسترده بودن تمام مناطق زمین در تمام جهات می داند و می نویسد: «از آنجاییکه ما هر جای زمین که برویم زمین در چهار طرف ما پهن و گسترده شده است، می توان فهمید که زمین کروی شکل است چرا که پهن بودن زمین در چهار جهت؛ آن هم در همه جای زمین فقط با این شکل هندسی سازگار است». (۵۶) اگر زمین مربع، مثلث، و یا سطحی قرص گون باشد، ممکن است انسان در نقطه ای از زمین قرار گیرد که زمین در یک جهت او گسترده نباشد بلکه در سمتی از او آسمان قرار گیرد. (۵۷) ب) دکتر منصور حسب النبی، بکار بردن واژه های مد و بساط را برای بیان این معنای ظریف، از اعجاز لغوی قرآن می داند زیرا هم به ظاهر زمین اشاره دارد و هم حقیقت و کروی بودن آن را می فهماند. (۵۸) ج) احمد متولی، دیگر نویسنده عرب است که این آیات را اشاره به کرویت زمین می داند و می نویسد: «انسان هر جای کره زمین به دور او پهن [ممدود، منبسط] شده است و این فقط با کرویت زمین سازگاری دارد؛ چرا که اشکال دیگری که دارای گوشه هستند اگر انسان بر روی زاویه آن قرار گیرد؛ این خصوصیت وجود ندارد. »(۵۹) د) دکتر حسن ابوالعینین، (۶۰) دکتر سمیر عبدالحلیم؛ (۶۱) احمدالمرسی (۶۲) و یوسف الحاج احمد (۶۳) از دیگر کسانی هستند که با بیاناتی نسبتاً مشابه، آیات را اشاره به کرویت زمین می دانند. نقد و بررسی: در صورتی که قبول کنیم، مراد از مد و بسط زمین، گسترده بودن آن در تمام مکان های روی زمین، آن هم در تمام جهات چهارگانه است؛ می توان این آیه را اشاره به کرویت زمین دانست چرا که کره تنها شکل هندسی است که این خاصیت را دارد، اما قبول این اطلاق در معنای آیه مشکل به نظر می رسد. گروه هفتم: [لا الیل سابق النهار] مقدمه: خداوند متعال در سوره ی یس، پس از آن که در چند آیه، از نشانه بودن شب و روز و نیز حرکت خورشید و ماه سخن می گوید، به نظم موجود در حرکت اجرام آسمانی اشاره می کند و از نرسیدن خورشید به ماه و پیشی نگرفتن شب بر روز سخن می گوید. برخی از نویسندگان و مفسران با ارائه تفسیری خاص از عبارات «ولا الیل سابق النهار» (و نه شب بر روز پیشی گیرنده است) حرکت و کرویت زمین را استفاده کرده اند. آیه: «لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون» (۶۴) (نه خورشید برایش سزاوار است که ماه را دریابد و نه شب بر روز پیشی گیرنده است در حالیکه هر یک در مداری شناورند). دیدگاه ها و نظریات مفسران و دانشمندان: این آیه پس از آیاتی که از حرکت خورشید و منازل ماه سخن می گوید، آمده است. برخی از نویسندگان از این فرموده قرآن که: «شب بر روز پیشی نمی گیرد» کرویت زمین را برداشت کرده اند و بر این برداشت دلایل و براهینی اقامه نموده اند. الف) محمد متولی شعراوی، از جمله کسانی است که آیه را دال بر کرویت زمین می دانند. ایشان هدف خداوند متعال از نزول این آیه را، تصحیح یک اشتباه رایج در بین عرب قبل از اسلام می داند و می نویسد: «اعراب ابتدای هر ماه قمری را با شب شروع می کنند، مثلا غروب خورشید در آخرین روز شعبان را بیانگر آغاز ماه رمضان می دانند. آنان با توجه به این رسم می گفتند: «الیل یسبق النهار» (شب بر روز مقدم شده است) و لازمه این حرف آن است که روز برشب مقدم نمی شود. [الیل لایسبق النهار] خداوند متعال درباره ی جمله دوم سخنی نفرمود، زیرا کلامی صحیح و مطابق با واقع بود؛ ولی جمله اول را تصحیح نموده و فرمود: «ولا الیل سابق النهار» پس، بنابراین، نه شب بر روز مقدم می شود نه روز بر شب. و نتیجه آن چنین است که، شب و روز هر دو در یک زمان باهم برروی زمین موجودند. و این مسئله فقط در صورت کروی بودن زمین صحیح است. (۶۵) ب) یکی دیگر از نویسندگان درباره ی آیه می نویسد: «این آیه بیان کننده کروی بودن زمین است و می گوید شب و روز هر دو در یک زمان بر روی سطح زمین موجودند، چرا که اگر زمین سطحی صاف بود از این دو حالت خارج نمی شد، یا همیشه [در کل سطح زمین] شب و یا همیشه روز بود». (۶۶) ج) دکتر منصور حسب النبی (۶۷)، نیز مانند دکتر حسن ابوالعینین (۶۸) وجود شب و روز در دو نیمکره زمین را از این آیه فهمیده می شود را دلیل بر چرخش و کرویت زمین می داند. د) از دیگر کسانی که کرویت زمین را از این آیه استفاده کرده اند، دکتر سمیر عبدالحلیم (۶۹) و صبری الدمرداش (۷۰) هستند. هـ)تفسیر نمونه، ذیل این آیه ی شریفه، حرکت سریع تر ماده در برج های دوازدگانه را دلیل نرسیدن خورشید به آن می داند [چرا که در آیه، حرکت ظاهری ماه و خورشید مراد است و ماه این مسیر را سی روز و خورشید آن را یک سال طی می کند. ] و درباره ی سبقت نگرفتن شب بر روز می نویسد: «شب بر روز پیشی نمی گیرد که بخشی از آن را در کام خود فرو برد و نظام موجود را به هم ریزد. بلکه همه اینها مسیر خود را میلیون ها سال بدون کم ترین تغییر ادامه می دهند». (۷۱) نویسندگان این تفسیر، گردش ظاهری خورشید، ماه، شب و روز به دور زمین را تفسیری برای عبارت «کل فی فلک یسبحون» می دانند، که ضمناً، کرویت زمین از آن قابل فهم است. نقد و بررسی: ۱٫ علی رقم تحقیق گسترده ای که در کتاب های تفسیر و روایات انجام شد، هیچ گونه دلیلی بر آنچه شعراوی به عنوان سبب نزول آیه ذکر کرده است، یافت نشد. علاوه براین که به نظر نمی رسد آنجه ایشان به عنوان خطای اعراب بیان نمود مسئله مهمی باشد که خداوند متعال برای تصحیح آن آیه ای را نازل فرماید. ۲٫ آنچه عبدالرحیم ماردینی به عنوان نتیجه ی مسطح بودن زمین بیان کرد، شب بودن همیشگی و یا روز بودن همیشگی است [نهار دائم او لیل دائم] اما این نتیجه گیری صحیح نیست، چرا که حتی در صورت مسطح بودن زمین نیز، شب و روز می توانند در سطح آن موجود باشند، البته یکی بعد از دیگری، و اجتماع آنها با هم غیر ممکن است. ۳٫ سیاق آیات موید معنایی است که تفسیر نمونه ارائه داد زیرا آیات قبل بیانگر نظم حاکم برجهان است که با تقدیر الهی جاری شده است. ۴٫ با توجه به این نکته که، مسابقه و پیش افتادن یکی از آن دو در صورتی ممکن است که هر دو در زمان واحدی موجود باشند، وجود شب و روز در یک زمان، از آیه فهمیده می شود و از آنجاییکه این اجتماع فقط در صورت کروی بودن زمین امکان دارد؛ می توان کرویت زمین را لازمه ی معنای آیه دانست. گروه هشتم: [بیاتاً او ضحیً] مقدمه: آنگاه که انسان ها خدا را فراموش کنند و به سخنان او گوش فرا ندهند و از رحمت و هدایت او بهره ای نبرند، خشم خداوند را بر خود خریده اند و مستحق عذاب او شده اند. این سنتی از سنت های الهی است. خدای متعالی در قرآن، مردم را از عذاب خویش بیم می دهد؛ عذابی که ممکن است صبحگاهان و یا شامگاهان نازل شود. برخی از اندیشمندان نیز این آیات را اشاره به کرویت زمین می دانند. آیات: «افامن اهل القری ان یاتیهم باسنا بیاتا و هم نائمون * او امن اهل القری ان یاتیهم باسنا ضحی و هم یلعبون» (۷۲) (آیا اهل این آبادی ها ایمن شده اند، از اینکه سختی [مجازات] ما شبانگاه به آنان برسد در حالیکه آنان خواب باشند و آیا اهل این آبادی ها ایمن شده اند از اینکه سختی [مجازات] ما نیمروز به آنان در رسد در حالیکه آنان بازی می کنند). «اتاها امرنا لیلا او نهارا» (۷۳) [ناگهان] در شبی یا روزی فرمان [نابودی] ما بدان در رسد). دیدگاه ها و نظریات دانشمندان و مفسران: الف) احمد المرسی حسین جوهر، درباره ی آیات ۹۷و۹۸ سوره ی اعراف می نویسد: «معنای آیه چنین است که فرمان و امر خدا زمانی خواهد آمد که در آن لحظه جزئی از زمین شب و جزئی دیگر روز است. پس بنابراین، می بایست شب و روز در هر لحظه با هم موجود باشند و این مئسله فقط در صورت کرویت زمین امکان پذیر است». (۷۴) ایشان تعبیر «او» در آیه ی ۲۴ سوره ی یونس را دلیل برهم زمانی شب و روز بر روی کره زمین دانسته و آن را اثبات کننده کرویت زمین می داند. ب) دکتر منصور حسب النبی، آیه ی ۲۴ سوره ی یونس را درباره ی پایان جهان و لحظه آغاز قیامت می داند و می نویسد: «خداوند در این آیه به این مسئله اشاره می کند که روز قیامت آغاز خواهد شد، در زمانی که یا شب و یا روز و از آنجاییکه شب و روز هر دو با هم بر روی کره زمین وجود دارند، خداوند این گونه تعبیر کرده است». (۷۵) ج) عبدالرزاق نوفل، نیز از کسانی است که با استدلالی مشابه، کرویت زمین را از این آیه استفاده کرده است. (۷۶) نقد و بررسی: آیه ی اول درباره ی عذاب الهی در دنیاست که هرگاه خداوند آن را اراده کند، شب یا روز برای او فرقی نمی کند و این عذاب یکباره نازل خواهد شد و گناهنکاران هیچ گاه از آن در امان نخواهند بود. آیه ی دوم نیز در سیاق آیاتی است که ناپایداری و فانی بودن زندگی دنیوی را بیان می کنند این آیات، زندگی در این دنیا را به باغ سرسبزی تشبیه می کند که ناگاه امر الهی [سرمای شدید یا تگرگی سیل آسا] می آید و آن را از بین می برد و نابود می کند. از این دو آیه در صورتی که می توان کرویت زمین را فهمید که یکی از این دو احتمال در مورد آنها به اثبات برسد: الف) یا مربوط به آغاز قیامت باشد که امر الهی به یکباره نازل شده و تمام عالم را فرا می گیرد؛ ب) اگر درباره ی این دنیا است، بأس و عذاب الهی شامل تمام کره زمین شود. همانطوری که گفته شد، این دو آیه مربوط به همین دنیاست و از طرفی لزومی ندارد که آیه بیان کننده ی نزول عذاب و امر الهی، بر تمام مردم کره زمین باشد. علاوه بر اینکه لفظ «او» در آیه ی ۲۴ سوره ی یونس برای تردید است نه جمع. بنابراین پایه و مبنای استدلال به آیه برای اثبات کرویت زمین به هم می ریزد. پی نوشت ها : ۱٫ سوره ی نازعات، آیه ی ۳۰٫ ۲٫ مفردات راغب، ص ۳۰۸، مصباح المنیر، ص ۱۹۰ و مقاییس اللغه، ص ۴۳۴٫ ۳٫ قاموس المحیط، ج ۴، ص ۴۷۳؛ معجم مقاییس اللغه، ص ۴۳۴؛ مفردات راغب، ص ۳۰۸ و الفائق، ج ۱، ص ۴۱۸٫ ۴٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۸۸٫ ۵٫ اعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۷۹٫ ۶٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۳۵٫ ۷٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۵۰٫ ۸٫ الانسان بین العلم و الدین، ص ۱۰۵٫ ۹٫ من الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۳۳٫ ۱۰٫ اعجاز العلمی للقرآن (احمد المرسی)، ص ۱۴٫ ۱۱٫ ستارگان از نظر قرآن، ص ۱۳۰ و التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۶۶٫ ۱۲٫ الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، ص ۳۱۲٫ ۱۳٫ معجم مقاییس اللغه، ص ۴۳۴٫ ۱۴٫ سوره ی حج، آیه ی ۲۷٫ ۱۵٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۸، ص ۲۲۳٫ ۱۶٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۳۲۴٫ ۱۷٫ قاموس المحیط، ج ۱، ص ۳۱۰٫ ۱۸٫ مصباح المنیر، ص ۴۶۲٫ ۱۹٫ همان، ص ۴۳۰٫ ۲۰٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۱۷۶٫ ۲۱٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۲۰٫ ۲۲٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۵۱٫ ۲۳٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۸، ص ۲۲۳ و تفسیر روشن، ج ۱۴، ص ۳۸٫ ۲۴٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۳۵٫ ۲۵٫ الانسان بین العلم و الدین، ص ۱۱۳٫ ۲۶٫ سوره ی رعد، آیه ی ۴۱٫ ۲۷٫ سوره ی انبیاء، آیه ی ۴۴٫ ۲۸٫ مصباح المنیر، ص ۶۲۱٫ ۲۹٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲؛ ص ۵۷۹٫ ۳۰٫ التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۷، ص ۶۷٫ ۳۱٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۲٫ ۳۲٫ همان. ۳۳٫ تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۲۹٫ ۳۴٫ تفسیر نمونه، ج۱۳، ص ۴۱۶٫ ۳۵٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۴۰٫ ۳۶٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۵۶٫ ۳۷٫ من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن، ج ۱، ص ۷۵٫ ۳۸٫ من الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۲۶٫ ۳۹٫ الکون و الاعجاز العلمی، ص ۱۶۵٫ ۴۰٫ الاعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۸۱٫ ۴۱٫ همان. ۴۲٫ سوره ی زمر، آیه ی ۵٫ ۴۳٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۴۲۸٫ ۴۴٫ مصباح المنیر، ص ۵۴۳٫ ۴۵٫ تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۳۷۴٫ ۴۶٫ الفرقان فی تفسیرالقرآن، ج ۲۲، ص ۲۹۱٫ ۴۷٫ الکون و الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۶۴٫ ۴۸٫ موسوعه الاعجاز العلمی، ص ۲۳۱٫ ۴۹٫ المعجزه القرآنیه، ص ۱۸۵٫ ۵۰٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۳۵٫ ۵۱٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۹۰٫ ۵۲٫ سوره ی رعد، آیه ی ۳٫ ۵۳٫ سوره ی حجر، آیه ی ۱۹ و سوره ی ق، آیه ی ۷٫ ۵۴٫ سوره ی نوح، آیه ی ۱۹٫ ۵۵٫ مصباح المنیر، ص ۵۴۶، معجم مقاییس اللغه، ج ۲؛ ص ۴۸۶، ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۶۸۴؛ مفردات راغب، ص ۷۶۳٫ ۵۶٫ معجره القرآن، ج ۱؛ ص ۹۲٫ ۵۷٫ الادله المادیه علی وجود الله، ص ۹۵٫ ۵۸٫ الکون و الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۶۴٫ ۵۹٫ الموسوعه الذهبیه، ص ۲۲۳٫ ۶۰٫ من الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۳۳٫ ۶۱٫ الموسوعه العلمیه فی االاعجاز القرآنی، ص ۳۵٫ ۶۲٫ اعجاز العلمی للقرآن، ص ۱۲٫ ۶۳٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۲۳۰٫ ۶۴٫ سوره ی یس، آیه ی ۴۰٫ ۶۵٫ معجزه القرآن، ج ۱، ص ۹۴٫ ۶۶٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، (ماردینی)، ص ۳۲٫ ۶۷٫ من الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۳۶٫ ۶۸٫ الکون و الاعجاز العملی، ص ۱۶۴٫ ۶۹٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۳۵٫ ۷۰٫ للکون اله، ص ۵۳٫ ۷۱٫ تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۶٫ ۷۲٫ سوره ی اعراف، آیات ۹۷-۹۸٫ ۷۳٫ سوره ی یونس، آیه ی ۲۴٫ ۷۴٫ الاعجاز العلمی للقرآن الکریم، ص ۱۴٫ ۷۵٫ الکون و الاعجاز العلمی، ص ۱۶۹٫ ۷۶٫ الله و العلم و الحدیث، ص ۱۲۹٫ منبع: مسترحمی، سید عیسی، (۱۳۵۸)، قرآن و کیهان شناسی، قم، انتشارات پژوهشهای پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، چاپ اول، ۱۳۸۷٫