در جای جای قرآن به آسمان و برخی ویژگیهای آن اشاره شده است؛ که بشر بعد از ده قرن با کمک علوم تجربی، برخی از آنها را شناخته است

این مقاله در ۳بخش ارائه شده است . بخش اول : در جای جای قرآن به آسمان و برخی ویژگیهای آن اشاره شده است؛ که بشر بعد از ده قرن با کمک علوم تجربی، برخی از آنها را شناخته است. ما در این نوشتار، بعضی از مهم ترین این ویژگیها را بیان کرده و به بررسی آن خواهیم پرداخت. الف) آسمان خیمه ای برافراشته شده بدون ستونهای مریی: مقدمه: آسمان، کُرات و اجرام آسمانی همانند سقفی، بالای سرزمین قرار گرفته اند. اما چرا این سقف باعظمت که ستونی برای آن دیده نمی شد، بر زمین سقوط نمی کند و فرو نمی ریزد؟ آیا این سقف اصلا پایه و ستونی ندارد و یا ستونی هست ولی ما نمی بینیم؟ مفسران و دانشمندان قرآنی، جواب این سوال ها را در آیات سوره رعد و لقمان یافته اند و قایلند خداوند متعال در این آیات به آن جواب گفته است. آیات: «خلق السماوات بغیر عمد ترونها» (۱) ([خدا] آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید آفرید). «الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها» (۲) (خدا کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت). بحث لغوی: «رفع» در لغت به معنای برافراشتن، بلند کردن (۳)، و برداشتن (۴)، است و در مقابل وضع (۵) و خفض (۶) بکار می رود. «عَمَد» بر وزن صَمَد و جمع عمود (۷) و به معنای ستونها و یا هر شیء طولانی، مانند قطعات چوب و آهن است که برآن تکیه می شود. (۸) اسرار علمی جاذبه عمومی: عقیده ای که قرنها بر فکر منجمان و کیهان شناسان درباره ی آسمان، حکم فرمایی می نمود. این بود که آسمان از لایه های مختلفی که آن را فلک می نامیدند، تشکیل شده است. زمین در وسط این افلاک قرار داشت و آنها دور تا دور زمین را فرا گرفته بودند و هریک از این افلاک؛ همانند پوسته های پیاز لایه های زیرین را دربر گرفته بودند و بر آنها تکیه داشتند. هر یک از سیّارات منظومه شمسی و خورشید و ماه، در یکی از این افلاک قرار داشتند و به آن چسبیده و حرکتشان به تبع حرکت آن فلک بود. مجموع ستارگان نیز فلکی جداگانه داشتند که به آن فلک ثوابت گفته می شود. (۹) اما از قرن ۱۶ میلادی که پیشرفت هایی در علم نجوم صورت گرفت و پرده از روی اوضاع اجرام آسمانی برداشته شد، وجود افلاکی با این خصوصیات، نفی گردید و معلوم شد که اجرام کیهانی به طور آزاد در فضای پهناور جهان شتابان در حرکتند. اکتشافات اگر چه افق تازه ای را در ستاره شناسی گشود، ولی سوالات فراوانی را به همراه داشت که ذهن دانمشندان را به خود مشغول ساخت. (۱۰) از جمله: ۱٫ کدام عامل طبیعی باعث شده اکه این اجرام عظیم در فضا نگاه داشته شوند و سقوط نکنند؟ ۲٫ چرا از مسیر خود منحرف نمی شوند و با یکدیگر برخورد نمی کنند و جذب یکدیگر نمی شوند؟ ۳٫ چرا این اجرام نوعاً، گرد یکدیگر می چرخند و در امتداد خطی مستقیم حرکت نمی کنند؟ ۴٫ چرا سرعت گردش این اجسام با هم متفاوت است؟ اگرچه این سوالات به طور جدی از قرن شانزدهم میلادی مطرح شد، ولی قرنها قبل به عنوان دغدغه برخی از دانشمندان و کیهان شناسان بوده است. موریس مترلینگ، پژوهش برای یافتن پاسخ این سوالات را به دانشمندان قبل از اسلام نسبت می دهد. پلوتارک که چندین قرن قبل از میلاد می زیسته در کتاب خود می گوید، ما حیرت می کنیم که برای چه ماه سقوط نمی کند و روی زمین نمی افتد. (۱۱) محقق سبزواری، از ثابت بن قره مطالبی را نقل می کند، و می نویسد او سعی در جواب دادن به این سوالات داشته است و به وجود نوعی جذب و کشش بین کرات آسمانی و اجزای آنها؛ اشاره می کند. (۱۲) برخی نیز معتقدند که بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت (علیه السلام) ابوریحان بیرونی (۵۵۰ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پی برد، (۱۳) که می توانست جواب خوبی برای این سوالات باشد. گروهی با غفلت از پیشینه ی تاریخی این بحث علمی، آغاز آن را از افتادن سیبی از درخت می دانند. (۱۴) به نظر برخی اساتید، این ماجرا به افسانه بیشتر شبیه است؛ (۱۵) ولی ممکن است جرقه ای بوده باشد که سوالاتی را در ذهن دانشمند جوانی ایجاد کرده و او را به ادامه تحقیقات گذشتگان در این باره تشویق نموده است. (۱۶) او برای یافتن جواب سوالاتش، شانزده سال زحمت کشید (۱۷) و بالاخره نتایج تحقیقات خود را در سال (۱۶۸۷م) در کتاب مشهورش، «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» منتشر کرد. (۱۸) برطبق قانون جاذبه عمومی، کلیه اجسام همدیگر را جذب می کنند و این کشش به دو عامل بستگی دارد: ۱٫ جرم؛ ۲٫ فاصله. نیوتن؛ اظهار داشت دو جسم به نسبت مستقیم حاصل ضرب جرم های خود، به نسبت عکس مجزور فاصله بین این دو جسم، یکدیگر را جذب می کنند؛ یعنی اگر شما یکی از جرمها را دو برابر کنید؛ نیروی جذب این دو جسم به اندازه ی یک چهارم و اگر فاصله را سه برابر کنید به اندازه یک نهم کم می شود. (۱۹) قانون دیگری که نیوتن ارائه داد «قانون گریز از مرکز» بود. برطبق این قانون هر جسمی که بر گرد مرکزی حرکت کند، در آن جسم طبعا کششی به وجود می آید که می خواهد از آن مرکز دور شود مانند آتش گردانه ای که در حال چرخیدن است. (۲۰) نیوتن با ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز، حرکت زمین، سیارات، قمرها و دیگر اجرام آسمانی در مدارهای خود (۲۱) و گرد یکدیگر را توجیه کرد و نیز به علت عدم تصادم و سقوط آنها پی برد. سقوط آزاد اجسام، جزر و مدّ اقیانوس ها و تقدیم اعتدالین از مسائل مهمی بودند که پس از کشف جاذبه، به علت آنها پی برده شد. (۲۲) دیدگاهها و نظریات مفسران در آیات ۲۸/ نازعات، ۷ رحمن، ۱۸/غاشیه و ۵/ طور نیز از برافراشته شدن آسمان سخن به میان آمده است. وجود عبارت «بغیر عمد ترونها» در آیه ی دو سوره ی رعد و ۱۰ سوره لقمان، که مفسران آن را به دو صورت ترکیب کرده اند؛ برخی دیدگاهها و نظریات متفاوتی را در تفسیر آیه، به دنبال داشته است. گروهی جمله «ترونها» را صفت برای عمد می دانند و آیه را این گونه ترجمه می کنند: (آسمانها را بدون ستونی که دیدنی باشد برافراشتیم. ) و این، وجود ستونهایی نامریی را برای آسمان اثبات می کند. گروهی نیز «بغیر عمد» را متعلق به جمله ترونها می دانند که در این صورت آیه می گوید (همانطور که می بیند آسمان بدون ستون است). (۲۳) برخی نیز در تفسیر این آیات، دو وجه بیان کرده و هر دو را قابل تصور دانسته اند: ۱٫ همان وجه اول؛ ۲٫ معترضه بودن جمله «ترونها» که نتیجه آن نفی هرگونه ستون است. (۲۴) برخی نیز همچون صاحب تفسیر الکاشف «ها» در «ترونها» را به سماوات ارجاع می دهند یعنی: (او آسمانها را که می بینیشان بدون ستون برافراشت). (۲۵) الف) شیخ طوسی، در التبیان، تفسیر مجاهد از آیه ی ۱۰ سوره ی لقمان که گفته: آسمان دارای ستون هایی است که دیده نمی شود، را خطا می داند و می نویسد: «آسمان ستون ندارد چرا که اگر داشت اجسامی بسیار بزرگ و قابل دیدن بودند و نیز تصور ستون برای آسمان، ممکن نیست چرا که تسلسل را به دنبال خود دارد؛ چون هر ستونی به ستون دیگری نیاز دارد». (۲۶) ب) سید مرتضی علم الهدی، نیز در تبیین آیه می نویسد: «یعنی اگر در آنجا ستونهایی بود شما آنرا می دیدید و چون دیدن ستون را نفی کرده است، وجود ستونها نیز نفی شده است؛ چنانچه می گویند «لا یهتدی بمناره» (کسی در پرتو منار او راه را نمی یابد) یعنی مناری ندارد زیرا اگر داشت، در پرتو آن راه می بردند». (۲۷) ج) ابوالفتوح رازی، نیز وجود ستون برای آسمان را قبول ندارد و می نویسد: «قول آن کس که اثبات عماد کرد و نفی رویت، قول رکیک است و درست آن است که مراد به نفی رویت عماد، نفی عماد است». (۲۸) د) ابن کثیر، از دیگر مفسرانی است که ذیل آیه ی ۲ سوره ی رعد، آسمان را همچون قبّه ای بر روی زمین می داند، که بدون هیچ ستونی استوار است. ایشان جمله «ترونها» را برای تأکید نفی عمد می داند چرا که استواری سقفی بدون ستون، قدرت الهی را بیشتر مشخص می کند. در ادامه از ابن عباس، مجاهد و حسن نقل می کند که: «آسمان دارای ستونهایی است لکن دیده نمی شود». و آن را تأویل و خلاف ظاهر آیه و ضعیف می شمرد. (۲۹) هـ) قدمای مفسرین، اجمالاً به وجود ستونهایی برای آسمان پی برده بودند و گاهی از آن به قدرت خداوند تعبیر می کردند. (۳۰) و) طبری، از ابن عباس نقل کرده که گفته است: «چه دانی شاید آسمانها ستونهایی دارند و شما آنها را نمی بینید». (۳۱) ز) علامه طباطبایی، پس از اینکه آیه ی ۲ سوره ی رعد را بیانگر عظمت و تدبیر خداوند متعال می داند می نویسد: «اینکه خداوند آسمان را با عبارت «بغیر عمد ترونها» توصیف کرد مقصودش این نبوده که آسمان اصلاً پایه و ستونی ندارد و درنتیجه، وصف «ترونها» توضیحی بوده و مفهومی نداشته باشد». [و نتوان نتیجه گرفت که پس پایه های ندیدنی دارد. ] ایشان با تکیه بر این اصل که سنت اسباب و علل در تمامی اجزای عالم جریان دارد، می نویسند: «بنابراین اگر سقفی را دیدیم که روی پای خود ایستاده، باید بگوییم به اذن خدا و با وساطت سبب خاصی ایستاده و اگر جرمی آسمانی را ببینیم که بدون ستون ایستاده، باز هم به اذن خدا و با وساطت اسباب مخصوص خود، مانند طبیعت خاص و یا جاذبه عمومی ایستاده است. (۳۲) وی علت مقید شدن آیه به «بغیر عمد ترونها» را، بیدار کردن فطرت خفته بشر می دانند تا به جستجوی سبب این مسئله بپردازند و از این راه به وجود خداوند متعال پی ببرند. و شاید علامه بزرگوار این بیان را از آیات قرآن فهمیده باشند، که برپا بودن آسمان و زمین را به امر خدا و نشانه ای از نشانه های او می دانند. (۳۳) ح) آیت الله مکارم، نیز پس از طرح آیه ی ۲ سوره ی رعد می نویسند: « قابل توجه اینکه قرآن نمی گوید «آسمان بی ستون است» بلکه می گوید: «بدون ستونی است که آن را مشاهده کنید و قابل رویت باشد». این تعبیر به خوبی می رساند که ستون مرئی وجود ندارد، بلکه ستون نامرئی آسمان ها را بپا داشته است». ایشان با اشاره به روایتی از امام رضا (علیه السلام) در این باره می نویسند: «آیا توجیه و تفسیری برای این سخن، غیر از ستونی که ما امروز آن را «توازن جاذبه و دافعه» می نامیم وجود دارد». (۳۴) ط) آیت الله معرفت، در تفسیر آیه ی ۷ سوره ی ذاریات به برخی روایات و آیات دیگر اشاره می کنند و نیروی جاذبه را عاملی می دانند، که مانع پراکنده شدن سیارات یک منظومه و ستارگان یک کهکشان می شود. ایشان آیات ۲۵ سوره ی روم و چهل و یک سوره ی فاطر را اشاره به نیروی جاذبه می دانند و این سخن نیوتن را نقل می کنند که: «ماورای نیروی جاذبه نیروی برتری باید باشد که ممکن است مادی یا ماوراء مادی و معنوی باشد. (۳۵) ی) یکی دیگر از مفسرین معاصر، با پذیرفتن این تفسیر در آیه ی ۲ سوره ی رعد می نویسند: «تصور ما از این ستون، همان قوه جذب و دفع بین سیارات و ستارگان است. به عنوان مثال قوه دفع و طرد ناشی از دوران زمین به دور خورشید دقیقاً مساوی با قوه جاذبه خورشید است، به همین دلیل زمین میلیونها سال در مدار واحدی می ماند و اگر یکی از این دو نیرو تغییر کند، اتفاقی می افتد که در حساب نمی گنجد». (۳۶) ک) آیت الله حسین نوری، نیز با اشاره به این نکته، لزوم تناسب بین ستون و چیزی برآن تکیه کرده است را یادآور می شوند و می نویسند: «نیروی جاذبه و سایر قوانین حرکت مربوط به این اجرام با نظام دقیق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است، تا توانسته هر یک از آنها را در ارتفاع و مدار معین در طی میلیاردها سال نگاه بدارد». ایشان این گونه تعابیر قرآنی را سرشار از لطافت و اعجاز می دانند. (۳۷) ل) استاد دکتر رضایی، پس از بررسی برخی دیدگاهها در تفسیر این آیات، به دو نکته مهم اشاره می کنند: ۱٫ حصر عَمَد [ستونها]، در نیروی جاذبه صحیح به نظر نمی رسد؛ چرا که ممکن است مراد از آن، نیروهای متعددی باشد که در آینده کشف شود و جمع بودن کلمه «عمد» نیز شاهد این نکته است. ۲٫ تفسیر آیه به نیروی جاذبه در صورتی صحیح است که مراد از آسمان در این آیات، کرات آسمانی باشد. ایشان با بررسی سیاق این آیات، قدر متیقن آسمان را در آیه ۱۰ سوره ی لقمان و ۲ سوره رعد، همین آسمان مادی یعنی کرات آسمان و جو زمین می دانند. (۳۸) م) دکتر محمد حسن هیتو، همچون بسیاری دیگر از نویسندگان، (۳۹) این آیات را اشاره به نیروی جاذبه می داند و می نویسد: «معنای آیه ی شریفه ۲ سوره ی رعد با قطع نظر از کمله «ترونها» کامل است و هدف از ذکر این جمله [البته خدا داناست] برای توجه دادن این نکته به انسانهاست که در این میان، موجوداتی نامرئی وجود دارند که روزی آنها را خواهید یافت و آن همان نیروی جاذبه است». (۴۰) ن) دکتر زغلول محمد نجّار، نیز پس از بحث لغوی مفصلی پیرامون عمد و مطرح کردن برخی آیات در این زمینه، نیروهای چهارگانه ای را ذکر می کند که حفظ نظم اجرام عالم به واسطه آنهاست نیروها عبارتند از: ۱٫ نیروی جاذبه؛ ۲٫ نیروی الکترومغناطیس؛ ۳٫ نیروی هسته ای قوی؛ ۴٫ نیروی هسته ای ضعیف. این نویسنده صاحب نظر، واژه ی عمد را اشاره به این نیروها می داند که نظام عالم را حفظ کرده اند. (۴۱) عبدالرئوف مخلص، نیز این آیات را اعجازی علمی از قرآن می داند و می نویسد: «این آیات هم با عقاید گذشتگان سازگار است که آسمان را بدون ستون می پنداشتند و هم با یافته های کنونی که جاذبه را به عنوان ستونی می دانند که کرات آسمانی را در وضعیت خاصی حفظ می کند، که این معجزه ای علمی از قرآن است». (۴۲) جمع بندی و بررسی ظاهر این دو آیه، این است که «ترونها» وصفی برای «عمد» باشد و این که برخی گفته اند مفهوم آیه، «ترونها بغیر عمد» است، یعنی آسمانها را بدون ستون می بینی [و بنابراین «بغیر عمد» جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه است، که متعلق به ترونها می باشد. ] اولاً، خلاف ظاهر است و ثانیاً، این تعبیر نشان می دهد که شما آسمان را بی ستون می بینید، در حالی که واقعاً دارای ستون است. آنچه می تواند به عنوان حجت قاطع و کلام آخر در این باب باشد، روایتی است که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است. حسین بن خالد می گوید: از امام رضا (علیه السلام) از تفسیر آیه «والسماء ذات الحبک» (۴۳) سوال کردم. امام فرمودند: یعنی آسمان راه هایی به سوی زمین دارد. عرض کردم: چگونه آسمان می تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند می فرماید: «آسمانها بی ستون است». امام فرمودند: سبحان الله الیس الله یقول: «بغیر عمد ترونها» (عجیب است، آیا خداوند نمی فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده شما باشد). عرض کردم: آری، امام فرمودند: پس در آنجا ستون هایی هست ولی شما آن را نمی بینید. (۴۴) این سخن امام (علیه السلام)، بیانگر معنای دقیق آیه است و عظمت علمی امام (علیه السلام) و تفاوت غیر قابل بیان این بزرگواران با دیگر مفسران قرآن را نشان می دهد. در عصر نزول قرآن فرضیه افلاک بطلمیوسی در بین منجمان رایج و حاکم بود. این فرضیه برای هریک از سیارات منظومه شمسی، ماه، خورشید و ستارگان، افلاکی قایل بود که این اجرام به آن افلاک متصل بودند و حرکتشان به تبع حرکت آن فلک بود و آن افلاک همانند لایه های پیاز هریک بر دیگری تکیه داشت. اما آنچه اکنون مسلم است این است که هر سیاره و ستاره ای در آسمان معلق بوده و این نیروی جاذبه و دافعه [گریز از مرکز] است که آنها را در وضعیت خاصی ثابت نگاه داشته است، البته ممکن است نیروهای دیگری نیز در این امر دخیل باشند که هننوز کشف نشده اند. آیات ۲۵ سوره روم و ۴۱ سوره ی فاطر نیز از آیاتی هستند، که به پا داشتن آسمانها به اذن و امر خداوند و نیز جلوگیری از زوال آنها را بیان می کنند و می تواند به نوعی اشاره به وجود عواملی همچون جاذبه باشد. ب: آسمان در حال توسعه و گسترش: مقدمه: گسترش و توسعه آسمانها از جمله مسائل علمی است که با پیشرفت های نجومی در زمینه ی نورشناسی، مطرح گشته و مورد کنکاش قرار گرفته است. به نظر برخی دانشمندان و مفسران مسلمان و غیرمسلمان، قرآن در سوره ی ذاریات، به این نکته علمی اشاره کرده و از توسعه آسمانها سخن گفته است. بسیاری از این بزرگان این کلام را اعجازی علمی می دانند. آیه: «والسماء بنیناها بأید و انا لموسعون» (۴۵) (و آسمان را با قدرت بنایش کردیم و قطعاً ما گسترش دهنده ایم). بحث لغوی: «أید» در لغت به معنای قدرت، (۴۶) توانایی و حفظ (۴۷) است. برخی از مفسران، نعمت را نیز جزو معانی این ماده ذکر کرده اند (۴۸) که صحیح به نظر نمی رسد چرا که آنچه هم معنای توانایی و هم نعمت، بکار می رود، «أیدی» است که جمع کلمه «ید» می باشد. (۴۹) کتب لغت در معنای ماده «وسع» گسترده شدن، زیاد کردن و جا دار نمودن را ذکر کرده اند (۵۰). این ماده در مقابل ضیق [تنگی] بکار می رود. (۵۱) مجمع البیان، درباره ی مصدر باب افعال از این ماده می نویسد: «الایساع: الاکثار من الذهاب بالشیء فی الجهات» (۵۲) (فزونی و گسترش دادن در جهات مختلف چیزی) اسرار علمی گسترش جهان: دانشمندان مدلهای ریاضی گوناگون را از جهان ارائه داده اند. برخی همچون نیوتن آنرا ایستا و ساکن می دانستند و قایل بودند به زودی تحت تأثیر نیروی گرانش، شروع به انقباض خواهد کرد. (۵۳) انیشتن مدلی را معرفی کرد که به نام «جهان ایستاتیک» مشهور شد. در این مدل جهان مسدود، کروی و در عین حال ایستاست و در زمان حال نه کوچک می شود و نه بزرگ می گردد. انشتین اشتباهاً «ثابت کیهان شناختی» را در معامله خود از این مدل وارد کرد، که بعدها از این کار افسوس خورد؛ (۵۴) البته این دانشمند، بعدها مدل دیگری ارائه داد که توسعه جهان را تأیید می کرد. (۵۵) مدل دیگری که از جهان ارائه شده است، جهان را در حال گسترش می داند. اولین کسی که با کمک یافته های علمی، این نظریه را ارائه داد، ملوین سلیفر (متولد ۱۸۷۵م) مدیر رصدخانه لاول بود. او با بررسی خطوط طیفی ستارگان به این نتیجه رسید که ستارگان در حال دور شدن از ما هستند. (۵۶) ژرژلومتر (۵۷)، هابل و همس (۵۸) از دیگر دانشمندانی هستند که با سلیفر هم عقیده گشتند. هابل تحقیقات سلیفر را ادامه داد و در این باره قانونی ارائه داد که به نام «قانون هابل» مشهور است. (۵۹) این دانشمندان، جهان را به بالنی تشبیه می کنند که در حال باد شدن است و بر روی آن نقطه هایی وجود دارد. هر چه بالن بزرگتر می شود فاصله نقطه ها از هم بیشتر می گردد؛ در ضمن نقاطی که از هم فاصله بیشتری دارند با سرعت بیشتری نیز از یکدیگر دور می شوند. (۶۰) کیهان شناسان معتقدند پس از انفجار بزرگ اجزای تشکیل دهنده عالم از هر سو پراکنده شدند و این حرکت در جهات مختلف ادامه دارد. (۶۱) آنان با تجزیه نور ستارگان، این نظریه علمی را تا حد زیادی تقویت کرده اند. (۶۲) ابزارهای ویژه ای می توانند نور هر ستاره را پخش کنند و آن را به صورت رنگین کمان یا طیف درآورند که شامل رنگ های قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش است. در امتداد این رنگین کمال خطهای تیره ای دیده می شود. اگر جسمی که نورانی است، در حال دور شدن از ما باشد، خطهای تیره به طرف رنگ قرمز که در لبه طیف قرار گرفته است حرکت می کنند و تغییر مکان می دهند. جسم هر قدر سریع تر حرکت کند، تغییر مکان خطها به طرف قرمز بیشتر خواهد بود. چون جهان در حال انبساط است، کلیه اجرامی که در دوردست قرار گرفته اند در حال دور شدن از ما هستند و این انتقال به قرمز را نشان می دهند، هر قدر این انتقال به قرمز بیشتر باشد جسم در فاصله ای دورتر از ما قرار گرفته است (۶۳) و با سرعت بیشتری از ما دور می شود (۶۴) و چنانچه قرمزگرایی را اندازه گیری نماییم می توانیم بفهمیم که جسم به چه سرعتی در حال دور شدن از ماست. (۶۵) هابل در سال ۱۹۲۹م. اعلام کرد که دور شدن ستارگان با نظم خاصی صورت می گیرد؛ (۶۶) یعنی کهکشانی که در فاصله یک میلیون سال نوری ماست با سرعت ۱۸۶ کیلومتر در ثانیه و آن که در فاصله دو میلیون سال نوری ماست با سرعتی دو برابر از ما دور می شود. (۶۷) دیدگاهها و نظرات مفسران الف) از ابن عباس در تفسیر آیه نقل شده است که: «ما قدرت داریم که پدیده ای بزرگتر از آسمانها را نیز بیافرینیم». (۶۸) ب) به نظر برخی، خداوند در این آیه عظمت آفرینش آسمانها را بیان می کند؛ یعنی آسمان آنقدر بزرگ است که زمین و فضای اطراف آن در برابرش چون حلقه ای در کویر است. (۶۹) اما این تفسیرها با صریح آیه ناسازگار است چون کلمه «موسعون» که مشتق است ظهور در فعلیت و ادامه توسعه دارد نه فقط شأنیت و مقدور بودنش برای خداوند. (۷۰) ج) علامه طباطبائی، در تفسیر این آیه ۳ احتمال را مطرح می کنند: احتمال اول: اینکه «اید» به معنای قدرت باشد و مراد از «انا لموسعون» این باشد که ما دارای قدرتی وسیع و غیرقابل برابری هستیم. احتمال دوم: اینکه «اید» به معنای نعمت باشد و «انا لموسعون» بدین معناست که نعمت ما بی مقدار و بی شمار است و نعمت های واسعی داریم. احتمال سوم: موسعون از این اصطلاح گرفته شده باشد که می گویند: «فلان اوسع فی النفقه» یعنی فلانی در نفقه و خرجی توسعه داد و در نتیجه، مقصود آیه از توسعه دادن، توسعه آسمان است، که ذکر شده و علم جدید نیز موید آن است. (۷۱) د) تفسیر نمونه، پس از نقل برخی دیدگاه های گذشتگان در تفسیر آیه ی ۴۷ سوره ی ذاریات، به بیان بعضی از نظریات کیهان شناسان پیرامون گسترش جهان می پردازد و این آیه را اشاره به این یافته علمی می داند و می نویسد: «این درست همان چیزی است که امروزه به آن رسیده اند که تمام کرات آسمانی و کهکشان ها در آغاز در مرکز واحدی جمع بوده [با وزن مخصوص فوق العاده سنگین] سپس انفجار عظیم و بی نهایت وحشتناکی در آن رخ داده است و بدنبال آن اجزای جهان متلاشی شده و به صورت کرات درآمده و به سرعت در حال عقب نشینی و توسعه است». (۷۲) هـ) آیت الله معرفت، نیز در مورد این آیه، دیدگاه توسعه جهان را مطرح کرده و می پذیرند و در این مورد شواهد متعدد علمی بیان می کنند. ایشان توسعه رزق را در آیه، معنایی مجازی می دانند که از توسعه مکانی گرفته شده است. (۷۳) و) استاد دکتر رضایی، پس از نقل و بررسی برخی دیدگاه ها در تفسیر آیه ی ۴۱ ذاریات، مطابقت مفهوم آیه با یافته های جدید علمی که از توسعه آسمانها سخن می گوید، را رازگویی قرآن می داند که نشانه ای از عظمت خداوند و پیامبر است. ایشان ظاهر این آیه را هماهنگ با نظریه ی گسترش جهان می دانند ولی از آنجاییکه این نظریه هنوز به طور قطعی به اثبات نرسیده است، نسبت دادن قطعی این نظریه را به قرآن درست نمی دانند و می نویسند: «اگر این نظریه روزی بطور قطع به اثبات برسد، می توان از این آیه اعجاز علمی قرآن را نتیجه گرفت». (۷۴) ز) بسیاری از مفسران و نویسندگان، همچون دکتر السید جمیلی، (۷۵) دکتر موسی الخطیب (۷۶)، دکتر سمیر عبدالحلیم (۷۷) و مصطفی دباغ (۷۸) با طرح نظریات علمی پیرامون گسترش آسمانها، آیه ی ۴۷ سوره ی ذاریات را اشاره به آن می دانند. ح) دکتر زغلول النجار، نیز با اشاره به قرمزگرایی نور ستارگان و کهکشانها، و توسعه آسمانها، این آیه شریفه را اشاره به این یافته علمی می داند و اسمیه آمدن عبارت «انالموسون» را نشانه استمرار این توسعه معرفی می کند. ایشان نظریه انفجار بزرگ را برخاسته از این یافته علمی می داند و می نویسد: « با قبول گسترش جهان، اگر ما به عقب برگردیم باید به زمانی برسیم که تمام جهان در یک نقطه جمع بوده باشد و این همان رتقی است که خداوند متعال در آیه ی ۳۰ سوره ی انبیاء ذکر می کند که به دنبال آن فتق و توسعه جهان صورت گرفته است و هنوز ادامه دارد». (۷۹) ط) نویسندگان کتابهای، الاعجاز العلمی فی القرآن، (۸۰) الاعجاز العلمی فی الاسلام (۸۱)، موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن (۸۲) و السماء فی القرآن الکریم، (۸۳) از افرادی هستند که با پذیرفتن این تفسیر در آیه شریفه ۴۷ سوره ذاریات آن را اعجازی علمی از قرآن کریم می دانند. ی) دکتر موریس بوکای، پس از طرح این آیه و نظریه انبساط جهان به این نتیجه می رسد که آیه بدون کمترین ابهام بیانگر گسترش جهان است. او موسعون را از فعل اوسع و به معنای عریض کردن، گستردن و وسیع نمودن، می داند و با اشاره به اشتباه برخی مترجمان قرآن می نویسد: «برخی مترجمان که قابلیت فراگیری معنای این کلمه اخیر را ندارد معنایی عرضه می دارند که به نظر من غلط می آید؛ مانند معنایی که از «بلاشر» با عبارت «ما سرشار از سخاوت هستیم» بیان می کند. مولفان دیگر معنا را حدس می زنند ولی جرأت اظهار آن را ندارند. (۸۴) ک) احمد جبالیه؛ نیز از نویسندگانی است که همچون دکتر ثابت محمد نبیل (۸۵) و محمد السید الرناووط (۸۶)، این آیه را به توسعه آسمانها و انسباط آن تفسیر کرده اند، ایشان در تأیید این تفسیر، آیه شریفه «ویخلق ما لا تعلمون» (۸۷) را مطرح می کند که خداوند پس از سخن از خلقت آسمان و زمین و موجودات می فرماید: «چیزهایی را خلق می کند که شما نمی دانید». که اشاره ای به خلقت آسمان هایی جدید در آینده است. این نویسنده، دو عبارت از کتاب مقدس را نقل می کند که به همین مسئله اشاره دارد، یکی فرموده خداوند متعال، که اشعیای نبی آن را بازگو کرده است که «لانی ها انا ذا اخلق السماوات جدیده و ارضا جدیده فلا تذکر السالفه ولا تخطر علی البال» (۸۸) (همانا من آسمانها و زمین تازهای را خلق می کنم پس گذشتگان آنرا به یاد نیاورند و به ذهن نیاید). دیگری کلام حضرت عیسی (علیه السلام) است که ملکوت خداوند را به دانه خردلی تشبیه می کند که کاشته می شود و رشد کرده و بزرگ می شود. (۸۹) ل) عبدالکریم بن صالح الحمید، پس از نقل سخنان نویسنده کتاب توحید الخالق درباره ی این آیه، که آن را اشاره به گسترش جهان می داند، این گونه تفسیر نمودن آیات را تبعیت از علوم باطل و گمراه کننده می داند و می نویسد: «اگر آسمان در حال توسعه است پس آسمانهای هفتگانه کجاست، کرسی و عرش کجاست؛ بهشت کجاست؛ خدا کجاست؟ خداوند آسمانها را به صورتی محدود آفرید و بر همان صورت اولیه باقی هستند و مراد از توسعه، گسترده شدن آسمان در گذشته یعنی همان ابتدای خلقت است». (۹۰) جمع بندی و بررسی مطابقت ظاهر این آیه با یافته های اخیر کیهان شناسی، که گسترش آسمانها را اظهار می دارد، برخی را برآن داشته که این نظریه علمی را به قرآن استناد دهند و از آنجایی که این مطلب علمی، در زمان نزول و حتی تا قرون اخیر بر همگان پوشیده بود، بیان آن توسط قرآن را اعجازی علمی بدانند. ولی به نظر می رسد تا زمانی که نظریه توسعه جهان و آسمانها، به طور قطعی به اثبات نرسد، نسبت دادن آن به قرآن صحیح نباشد اگر چه می تواند به عنوان احتمالی در تفسیر آیه ارائه گردد و در صورت اثبات قطعی این نظریه، می توان آن را اعجازی علمی از قرآن دانست. ج: در هم پیچیده شدن آسمانها در پایان کار: مقدمه: قرآن کریم از در هم پیچیده شدن آسمانها در آینده و بازگشت آنها به حالت و صورت اولیه، سخن می گوید و آن را به عنوان یکی از ویژگی های آسمان در آستانه قیامت معرفی می کند. مراد از در هم پیچیده شدن آسمانها چیست؟ حالت اولیه ای که آسمانها به آن بر می گردند کدام حالت است؟ آیا می توان ویژگی های آسمان در ابتدای خلقتش را از این آیات فهمید؟ مفسران و صاحب نظران با توجه به آیات قرآن و برخی یافته های علمی در صدد یافتن پاسخ هایی برای این سوالها بوده اند که به نقل و بررسی آنها می پردازیم. آیات: «یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده وعدا علینا انا کنا فاعلین» (۹۱) ([همان] روزی که آسمان را همچون پیچیدن طومارنامه ها، در می نوردیم همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم آن را باز می گردانیم [این] و عده ای است بر عهده ما؛ که قطعاً ما [آن را] انجام می دهیم). «والارض جمیعاً قبضته یوم القیامه و السماوات مطویات بیمینه» (۹۲) (و در روز رستاخیز تمام زمین در قبضه [قدرت] اوست و آسمانها با دست راست [=قدرت]ش در هم پیچیده شده است). بحث لغوی: معنای اصلی این ماده در کتب لغت، جمع کردن و در هم پیچیدن بیان شده است؛ (۹۳) به صورتیکه بعضی از قسمت های شیء زیر قسمت های دیگر قرار گیرد. (۹۴) این ماده در مقابل نشر و بسط [گسترش و پهن نمودن] بکار می رود. (۹۵) دیدگاه های دانشمندان و مفسران: در این آیات تشبیه لطیفی نسبت به در نوردیدن طومار عالم هستی در پایان دنیا شده است. در حال حاضر این طومار گشوده شده و تمام نقوش و خطوط آن خوانده می شود و هر یک در جایی قرار دارند اما هنگامیکه فرمان رستاخیز فرا رسد، این طومار عظیم با تمام خطوط و نقوشش در هم پیچیده خواهد شد. الف) تفسیر نمونه، در هم پیچیدن جهان را به معنای در هم کوبیده شدن و جمع و جور شدن آن می داند و تفسیر آن را به فنا و نابودی صحیح نمی داند، این تفسیر با اشاره به برخی آیات معاد، آیه را بیانگر به هم خوردن و تغییر شکل جهان می داند نه نابود شدن آن. (۹۶) ب) دکتر زغلول محمد نجار، پس از ذکر آیه ی ۵۱ سوره ی کهف که می فرماید: «ما اشهدتهم خلق السماوات و الارض» (ما آنها را بر آفرینش آسمانها و زمین شاهد نگرفتیم. ) به این نکته اشاره می کند که، انسان بدون نور هدایت الهی و گفته های خدا و پیامبر، نمی تواند به نظریه درستی درباره ی آفرینش جهان و پایان آن دست یابد. ایشان سه نظریه مشهور زیر را درباره آفرینش جهان مطرح کرده و به تشریح آن می پردازد؛ ۱٫ توسعه یافتن بی نهایت جهان (The Inflationary universe) 2. جهان انفجارهای متعدد (The Oscillating universe) 3. جهان بسته (The Closed universe) این نویسنده، آیه ی ۱۰۴ سوره ی انبیاء را اشاره به بازگشت آسمان و جهان به حالت اولیه [رتق] می داند که ازا صول مهم نظریه جهان بسته است و به آن (Bigcrucch) می گویند. ایشان پس از توضیحات مفصلی پیرامون این نظریه، اشاره قرآن به این نکته علمی را معجزه ای از معجزات علمی قرآن می داند. (۹۷) ج) دکتر داود سلمان السعدی، این دو آیه را بیانگر حوادث آغازین روز قیامت دانسته و مراد از سماء را در آیه ی ۱۰۴ سوره ی انبیا منظومه شمسی و منظور از سماوات در آیه ی ۶۷ سوره زمر را سیارات منظومه شمسی می داند که در پایان عمر این جهان به طرف هم جذب می شوند و به حالت رتق اولیه در می آیند. (۹۸) د) دکتر آیت الله صادقی، این دو آیه را در ارتباط با آیه ی «یوم تاتی السماء بدخان مبین» (۹۹) و آیه «والسماء ذات الرجع» (۱۰۰) می داند که از ایجاد دودی آشکار و فراگیر در آستانه قیامت و نیز بازگشت آسمان سخن می گویند. ایشان مراد از «طی السماء» را بازگشت آسمان به حالت اولیه، یعنی دخان و گاز می داند و روایتی از تفسیر علی بن ابراهیم را شاهد می آورد که می گوید: «معنای طی آسمانها فناء صورت کنونی آنهاست که به حالت گازی برگشت داده می شوند». (۱۰۱) این نویسنده و مفسر معاصر در ادامه بحث مشروحی پیرامون رستاخیز زمین و اجرام فضایی از نگاه آیات قرآن ارائه می دهند. (۱۰۲) هـ) یکی دیگر از نویسندگان معاصر همین تفسیر را در آیه ی ۱۰۴ سوره ی انبیاء می پذیرد و مفرد آمدن کلمه سماء را در این آیه، شاهد صحت این تفسیر می داند به عقیده این نویسنده مراد از «طیّ» حرکت دورانی آن دود و گاز است که نمونه آن در سیاهچال ها دیده می شود. (۱۰۳) و) دکتر عبدالوهاب الحکیم، ذیل آین آیات به غلبه نیروی جاذبه بر نیروی گریز کهکشانها در آینده اشاره می کند و می نویسد « این کهکشانها که برخی با سرعت ۲۵۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه از ما دور می شوند، روزی متوقف گشته و دوباره به طرف همدیگر جذب می شوند و سیاهچال هایی را تشکیل می دهند که هر چه در جهان است به طرف خود می کشد». ایشان چند آیه از جمله آیه ۱۶ سوره لقمان را مطرح می کند که خداوند متعال از زبان حضرت لقمان می فرماید: «خداوند هر آنچه در دل سنگی، یا آسمان و زمین باشد خواهد آورد». و مراد از آوردن را همین جمع شدن دوباره کهکشانها و اجرام فضایی می داند. (۱۰۴) ز) یکی دیگر از نویسندگان معاصر از یافته های جدید علمی برای تفسیر این آیه کمک می گیرد و می نویسد: «با ملاحظه یافته ها و ره آوردهای علم جدید در این رابطه ملاحظه می کنیم که علم جدید آمده است تا در این میدان نیز بر اعجاز علمی قرآن گواهی دهد». ایشان پس از اشاره به این نکته علمی که بین اجزای تشکیل دهنده ی اجزای هر اتم فضای خالی زیادی وجود دارد و اگر آن اجزاء در هم فشرده شوند، حجم اجسام بسیار کوچک می شود، می نویسد: «اگر ما بتوانیم هر چیز موجود در کائنات را به نحوی در هم بپیچانیم که فضای داخلی و اندرونی آنها نابود گردد، در آن صورت حجم کلی کائنات لایتناهی کنونی بیشتر از حجم سی برابر قطر کره خورشید نخواهد بود!». در ادامه این نویسنده این احتمال را مطرح می کند که ممکن است پایان یافتن کار دنیا بدست خداوند، از راه همان قانونهای عادی حاکم بر این جهان باشد که در این صورت ره آورد علم در این رابطه نیز خود، تفسیری عینی از آیات مبارکه است. (۱۰۵) ح) یکی از دانشمندان صاحب نظر عرب از عبارت «کما بدانا اول خلق نعیده» اینگونه برداشت کرده است که تمام مراحل خلقت جهان دوباره تکرار خواهد شد؛ بدین صورت که جهان به صورت جرمی با چگالی بسیار بالا درخواهد آمد و پس از انفجار به گازی تبدیل می شود و آسمان و زمین دیگری از آن ساخته می شوند. ایشان آیه ی ۴۸ سوره ی ابراهیم را بیانگر همین مسئله می داند که می فرماید: «در آن روز که زمین به زمین دیگر و آسمانها [به آسمانهای دیگر] مبدل می شوند». (۱۰۶) بررسی: ۱٫ آیات ۱۰۴ سوره انبیاء و ۶۷ سوره ی زمر بیانگر تغییرات و دگرگونیهای جهان در آستانه قیامت است که در آن زمان آسمانها در هم پیچیده شده و به صورت خلقت اولیه درخواهند آمد. اینکه برخی از نویسندگان و مفسران این آیات را بیان کننده این نظریه علمی می دانند که کهکشانها در آینده به سوی یکدیگر جذب خواهند شد و همچون طوماری در هم پیچیده می شوند در صورتی صحیح است که اولاً نظریه «bigcrunch» که از جمع شدن کهکشانها در یک محل سخن می گوید به طور قطعی در علم ثابت شود. ثانیاً از آنجاییکه این آیات در باره ی آغاز قیامت هستند، باید اثبات شود که جذب کهکشانها به یکدیگر و جمع شدن جهان در یک نقطه، در پایان عمر این دنیا صورت می گیرد. ۲٫ عبارت «کما بدأنا اول خلق نعیده» نیز از قدرت خداوند بر برگرداندن آسمان به حالت اولیه اش خبر می دهد که با توجه به آیه ی ۱۰ سوره ی دخان که می فرماید: در روز قیامت دودی فراگیر آسمان را فرا خواهد گرفت؛ می توان آیه ۱۰۴ سوره انبیاء را اشاره به بازگشت آسمان به حالت گازی شکل اولیه دانست که آیه شریفه ۱۱ سوره ی فصلت آنرا بیان می کند و می فرماید: «آسمان در ابتدای خلقت حالتی دودی (و گازی) شکل داشت». ۳٫ مفسران آیه ی ۱۶ سوره ی لقمان را درباره ی جمع شدن اعمال انسان برای حسابرسی می دانند و بنابراین ارتباطی با مباحث کیهان شناسی ندارد و نمی تواند مستندی برای نظریه ای در این باره قرار گیرد. ادامه دارد … پی نوشت ها : ۱٫ سوره ی لقمان، آیه ی ۱۰٫ ۲٫ سوره ی رعد، آیه ۲٫ ۳٫ صحاح اللغه، ج ۳، ص ۲۲۱٫ ۴٫ مفردات راغب، ص ۳۶۰٫ ۵٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۴۷۹٫ ۶٫ التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۴، ص ۱۸۳٫ ۷٫ مصباح المنیر، ص ۴۲۸٫ ۸٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۱۷۳ و مفردات راغب، ص ۵۸۵٫ ۹٫ کشف المراد، ص ۲۳۸٫ ۱۰٫ دانش عصر فضا، ص ۴۱٫ ۱۱٫ هیئت و نجوم اسلامی، ص ۱۱۰٫ ۱۲٫ شرح اسماء الحسنی، ص ۵۳٫ ۱۳٫ مطالب شگفت انگیز قرآن، ص ۴۱٫ ۱۴٫ دنیای ستارگان، ص ۱۵۰؛ قهرمان تمدن، ص ۱۸۲ و جهانهای دور، ص ۴۲٫ ۱۵٫ هیئت و نجوم اسلامی، ج ۱، ص ۱۱۰ و تاریخ علوم؛ ص ۲۶۲٫ ۱۶٫ تاریخ علوم، ص ۲۶۴و دانش عصر فضا، ص ۴۴٫ ۱۷٫ تفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص ۲۳۲٫ ۱۸٫ ۱۸۶ پرسش و پاسخ نجومی، ص ۷۷٫ ۱۹٫ زمین سیاره شماره سه، ص ۱۲۸؛ اندیشه پرواز، ص ۱۶۲ و فرهنگ بزرگ گیتاشناسی جغرافی، ص ۲۶۷٫ ۲۰٫ درسهایی از ستاره شناسی، ص ۴۰و اندیشه پرواز، ص ۱۶۲٫ ۲۱٫ درسهایی از ستاره شناسی، اصول و عمل، ص ۲۶۱٫ ۲۲٫ نجوم به زبان ساده، ص ۱۹۰ و هیئت و نجوم اسلامی، ص ۱۱۲٫ ۲۳٫ پیام قرآن، ج ۸، ص ۱۴۶٫ ۲۴٫ معارف قرآن، ص ۲۴۸٫ ۲۵٫ تفسیر الکاشف، ج ۴، ص ۳۷۳٫ ۲۶٫ تفسیر التبیان، ج ۸، ص ۲۷۳٫ ۲۷٫ امالی المرتضی، ص ۲۳۳٫ ۲۸٫ تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۱، ص ۱۷۸٫ ۲۹٫ تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۱۸۷۴ و الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، ص ۱۴۹٫ ۳۰٫ تفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص ۲۳۲٫ ۳۱٫ تفسیر طبری، ج ۱۶، ص ۳۲۳٫ ۳۲٫ تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۲۸۸٫ ۳۳٫ سوره ی روم، آیه ی ۲۵٫ ۳۴٫ پیام قرآن، ج ۸، ص ۱۴۶ و تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۲۹ و ج ۱۱، ص ۱۱۰٫ ۳۵٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۲۳ به نقل از بصائر جغرافیه، ص ۲۷۲٫ ۳۶٫ من هدی القرآن، ج ۵، ص ۲۸۶٫ ۳۷٫ دانش عصر فضا، ص ۵۵٫ ۳۸٫ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج ۱، ص ۱۵۴٫ ۳۹٫ آیات الله فی الآفاق، ص ۵۵؛ التفسیر العلمی اللآیات الکونیه، ص ۲۴۷ و اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۱۷۴٫ ۴۰٫ المعجزه القرآنیه، ص ۱۸۰٫ ۴۱٫ السماء فی القرآن الکریم، ص ۳۴۱ و الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی (د. سمیر عبدالحلیم)، ص ۱۱٫ ۴۲٫ جلوه هایی جدید از اعجاز علمی قرآن، ص ۱۷٫ ۴۳٫ سوره ی ذاریات، آیه ی ۷٫ ۴۴٫ تفسیر برهان، ج ۲، ص ۲۷۸٫ ۴۵٫ سوره ی ذاریات، آیه ی ۴۷٫ ۴۶٫ صحاح اللغه، ج ۲، ص ۴۴۳٫ ۴۷٫ مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۸۸٫ ۴۸٫ تفسیر المیزان، ص ۱۸و تفسیر مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۶۷٫ ۴۹٫ پیام قرآن، ج ۸، ص ۱۵۷٫ ۵۰٫ مفردات راغب، ص ۸۷۱ و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۳، ص ۱۰۳٫ ۵۱٫ مقاییس اللغه، ص ۲، ۶۳۱٫ ۵۲٫ مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۶۷٫ ۵۳٫ تاریخچه زمان، ص ۵۸٫ ۵۴٫ سایت مجله رشد. ۵۵٫ من علم الفلک القرآنی، ص ۳۲٫ ۵۶٫ تاریخ علوم، ص ۷۳۹ و دانش عصر فضا، ص ۱۹۴٫ ۵۷٫ اختراعات و اکتشافات قرن بیستم، ص ۱۳۳ و تاریخ آفرینش، ص ۶۳٫ ۵۸٫ من علم الفلک القرآنی، ص ۳۲٫ ۵۹٫ انفجار بزرگ، ص ۵۸ و ساختار ستارگان و کهکشانها، ص ۲۵۱٫ ۶۰٫ نجوم به زبان ساده، ص ۱۵۲٫ ۶۱٫ آغاز و انجام جهان، ص ۷۵ و انفجار بزرگ، ص ۴۷٫ ۶۲٫ فرهنگ بزرگ گیتاشناسی (جغرافیا)، ص ۱۳۸ و جهان سحرآسای نجوم، ص ۱۲۵٫ ۶۳٫ کوازارها، تپ اخترها و سیاهچالها، ص ۲۶ و زمین در فضا، ص ۱۸٫ ۶۴٫ تاریخچه زمان، ص ۵۸٫ ۶۵٫ ۱۸۶ پرسش و پاسخ نجومی، ص ۲۰۰٫ ۶۶٫ تاریخچه زمان، ص ۵۸٫ ۶۷٫ اتم تا ستاره، ص ۱۰۴، تسخیر ستارگان، ص ۴۰۹ و دانش عصرفضا، ص ۱۹۶٫ ۶۸٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۶۷٫ ۶۹٫ تفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۲۲۷٫ ۷۰٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۱۲٫ ۷۱٫ تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۳۸۱٫ ۷۲٫ تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۵؛ ستارگان از دیدگاه قرآن، ص ۲۲۹ و اسرار الکون فی القرآن، ص ۱۴۰٫ ۷۳٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۱۴٫ ۷۴٫ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج ۱، ص ۱۴۸٫ ۷۵٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۶۰٫ ۷۶٫ من دلایل الاعجاز القرآن، ص ۲۶۹٫ ۷۷٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۱۱٫ ۷۸٫ وجوه من الاعجاز القرآنی، ص ۱۴۲٫ ۷۹٫ من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ج ۱، ص ۴۱ و اعجاز الحقایق العلمیه فی القرآن الکریم، ص ۴۶٫ ۸۰٫ الاعجاز العلمی فی القرآن (محمد سامی)، ص ۳۵٫ ۸۱٫ الاعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۵۵٫ ۸۲٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن (ماردینی)، ص ۴۹٫ ۸۳٫ السماء فی القرآن الکریم، ص ۷۵٫ ۸۴٫ مقایسه ای بین تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۲۶٫ ۸۵٫ البنیات القرآنیه و علم الفلک، ص ۹۹٫ ۸۶٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۵۷٫ ۸۷٫ سوره ی نحل، آیه ی ۸٫ ۸۸٫ کتاب مقدس/اخبار اشعیاء فصل ۶۵٫ ۸۹٫ انجیل مرقس، فصل ۴٫ ۹۰٫ الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، ص ۲۳۲٫ ۹۱٫ سوره ی انبیاء، آیه ی ۱۰۴٫ ۹۲٫ سوره ی زمر، آیه ی ۶۷٫ ۹۳٫ صحاح اللغه، ج ۶، ص ۲۴۱۵٫ ۹۴٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۸۱٫ ۹۵٫ التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۷، ص ۱۴۹٫ ۹۶٫ تفسیر نمونه، ج ۱۳؛ ص ۵۱۳٫ ۹۷٫ السماء فی القرآن، ص ۱۸۱ و من علم الفلک القرآنی، ص ۳۶٫ ۹۸٫ اسرارالکون فی القرآن، ص ۴۶٫ ۹۹٫ سوره ی دخان؛ آیه ی ۱۰٫ ۱۰۰٫ سوره ی طارق، آیه ی ۱۱٫ ۱۰۱٫ البرهان، ج ۳، ص ۷۵٫ ۱۰۲٫ ستارگان از دیدگاه قرآن؛ ص ۳۲۶٫ ۱۰۳٫ شناخت جهان از نظر قرآن کریم، ص ۱۱٫ ۱۰۴٫ اعجاز الحقایق العلمیه فی القرآن الکریم، ص ۴۷ و الموسوعه الذهبیه، ص ۴۵٫ ۱۰۵٫ جلوه هایی جدید از اعجاز قرآن کریم، ص ۳۱٫ ۱۰۶٫ من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم (دکتر ذغلول)، ص ۴۴ و الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۱۶٫ بخش دوم د: دارای بازگشت: مقدمه: خداوند متعال در کتاب شریفش به آسمان دارای رجع قسم خورده است. در اینکه مراد از رجع در آیه ۱۱ سوره طارق چیست، بین مفسران اختلاف نظر فراوانی است. گروهی از صاحب نظران فقط یک مصداق خاص برای آن ذکر کرده اند ولی برخی دیگر با ذکر مصادیق متعددی برای این واژه، اشاره قرآن به این مصادیق را اعجاز علمی قرآن قلمداد کرده اند. آیه: «والسماء ذات الرجع» (۱۰۷) (سوگند به آسمان صاحب [باران] بازگشته!) بحث لغوی ماده «رجع» بر تکرار (۱۰۸) و بازگشت به حالت اولیه دلالت می کند. (۱۰۹) این ماده هم لازم استعمال شده است، مانند «رجع موسی» (۱۱۰) و هم متعددی، مانند: «فان رجعک الله الهیم» (۱۱۱) مصدر مشهور لازم، «رجوع» و متعددی، «رجع» است. (۱۱۲) نظریات و دیدگاههای مفسران و دانشمندان: این آیه شریفه، آسمان را دارای بازگشت می داند. مفسران و دانشمندان در اینکه مراد از این آسمان کدام آسمان است و مراد از بازگشت آن چیست آراء و دیدگاههای گوناگونی ارائه داده اند. الف) بسیاری از مفسران قدیمی (۱۱۳) و برخی از معاصران (۱۱۴) مراد از رجع را، باران می دانند و بنابراین تفسیر، مراد از «سماء» در این آیه، جو اطراف زمین است چرا که باران از آنجا به زمین باز می گردد. علت نامگذاری باران به رجع به دو صورت بیان شده است. ب) آیت الله شعرانی، در این باره می نویسند: «مراد از رجع باران است و از آن جهت باران را رجع می گویند که بایستد باز فرو ریزد باز بایستد». (۱۱۵) ج) بسیاری دیگر از مفسران و لغت شناسان با توجه به این نکته که باران، بازگشت همان بخار آبی است که از زمین به طرف آسمان رفته بود (۱۱۶) به باران رجع می گویند. برخی دیگر از مفسران و نویسندگان معنای وسیع تری برای رجع در نظر گرفته اند و مصادیق بیشتری را برای آن ذکر کرده اند. د) مصطفی دباغ، در بیانی مشابه با سخنان دکتر سمیر عبدالحلیم (۱۱۷) مراد از آسمان را همین جو اطراف زمین می داند و می نویسد: «بازگشت دو صورت دارد الف: بازگشت آن چیزهایی که از زمین به آسمان می رود مانند بخار آب، امواج رادیویی و اشعه مادون قرمز [که هنگام شب به صورت حرارت به زمین بر می گردد]. ب: بازگشت آن چیزهایی که از اعماق آسمان به طرف جو زمین می آیند و توسط جو برگردانده می شوند مانند اشعه ماوراء بنفش و برخی اشعه های غیر مرئی کیهانی و شهابها». (۱۱۸) هـ) دکتر زکریا همیمی (۱۱۹) و یوسف الحاج احمد، (۱۲۰) با اشاره به همین تفسیر، آن را اعجازی علمی از قرآن می دانند. و) دکتر محمد راتب النابلسی پس از اشاره به بازگشت بخار آب به صورت باران و نیز انعکاس امواج رادیویی توسط جو زمین مصادیق دیگری از رجع را بیان می کند: ۱٫ حرکت ستارگان، سیارات و دنباله دارها در مدارهای خود و بازگشت آنها به محل اولشان. ۲٫ بازگشت گازهای تشکیل دهنده هوا به طبیعت، مانند تبدیل و تجزیه شدن دود ذغال توسط گیاهان به اکسیژن و دیگر گازهای ضروری. (۱۲۱) یکی از نویسندگان عرب، پس از نقل دیدگاه عبدالمجید زندانی که مراد از رجع را در آیه ی ۱۱ سوره ی طارق انتقالی مداری اجرام فضایی و بازگشت آنها به محل اول می داند، می نویسد: «این تفسیر قابل قبول نیست؛ چرا که با توجه به گسترش آسمان و دور شدن کهکشانها از مرکز عالم، هیچ گاه نمی توان تصور کرد که جرمی در فضا در دو زمان در یک مکان قرار بگیرد و بازگشت معنا داشته باشد». (۱۲۲) ز) طلوع و غروب ستارگان، خورشید و ماه (۱۲۳) و بازگشت فصل های سال (۱۲۴) از دیگران تفاسیری است که در ببان معنای رجع ذکر شده است، چرا که در تمام این موارد نوعی رفت و برگشت وجود دارد. ح) برخی دیگر از مفسران مراد از آسمان را آسمان معنوی دانسته اند و فرود آمدن فرشتگان به زمین و بردن اعمال انسان ها به آسمان، (۱۲۵) و یا اجابت دعای انسانها را و بازگشت آثار اعمال بندگان (۱۲۶) را، رجع آسمان دانسته اند. ط) محمد ذغلول النجار، پس از نقل تفسیر گذشتگان درباره ی واژه ی رجع این سؤال را مطرح می کند که، اگر مراد از رجع فقط باران است؛ چرا خداوند متعال نفرمود: «والسماء ذات المطر» ایشان معنای دقیق رجع را وابسته به معنای سماء در این آیه می داند و می نویسد: «اگر مقصود از آسمان در آیه همین غلاف گازی جو باشد، رجع به معنای بازگشت آن چیزهایی هست که از زمین به طرف آسمان حرکت می کند مانند بخار آب و انواع گازها و…. و یا بازگشت آن چیزهایی است که از خارج از جو قصد ورود به آن را دارند مانند اشعه های مضر خورشیدی و پرتوهای کیهانی و اگر مقصود از سماء تمام آسمان دنیا باشد که جایگاه ستارگان و سیارات است، رجع به معنای بازگشت این اجرام فضایی به حالت اولیه است، یعنی به حالت گاز و دخان که از آن تشکیل شده اند، چرا که بعد از پایان عمر این اجرام، انفجاری در آن رخ می دهد و از هم متلاشی می شوند». (۱۲۷) ی) دکتر عدنان الشریف، (۱۲۸) نیز با ارائه این دو احتمال در معنای آسمان، دیدگاهی مشابه با دکتر ذغلول ارائه می دهد. ک) آیت الله معرفت سه تفسیر برای این آیه بیان می کنند: در تفسیر اول از رجع، بازگشت چیزهایی که از زمین به طرف آسمان بالا رفته، اراده شده است. تفسیر دوم به بازگشت فصول سال به خاطر حرکت گردش زمین و میل محور آن اشاره دارد و این تفسیر با شکافته شدن زمین [و رویش گیاهان] که در آیه بعد آمده است، سازگاری دارد. در تفسیر سوم که به نظر ایشان عمیق تر و مخفی تر است مقصود از رجع را، رجوع اعتدالین می دانند؛ زیرا همان گونه که در علم نجوم ثابت شده است، اعتدالین در هر ۲۶ هزار سال یک دور می زنند و به جای اول خود باز می گردند و این حرکت هر ۱۳ سال، تغییر عظیمی در پوسته زمین ایجاد می کند و باعث شکافهای عمیقی در آن می شود که بعد به آن اشاره دارد. (۱۲۹) جمع بندی و بررسی مراد از سماء، در این آیه ممکن است آسمان معنوی یا مادی باشد و استجابت دعاها و بازگشت نتیجه اعمال انسانها به خودشان می تواند از مصادیق رجع آسمان معنوی باشد. اگر منظور از سماء، آسمان مادی باشد، هم خودش می تواند دارای بازگشت باشد و هم برخی چیزها را انعکاس و بازگشت دهد. بازگشت آسمان [کرات آسمانی] به حالت دود اولیه و یا بازگشت دوباره برخی گازها به طبیعت، طلوع و غروب سیارات و ستارگان و نیز بازگشت باران و برخی از امواج و اشعه ها به زمین و بازگرداندن آنها به اعماق فضا می تواند از مصادیق رجع آسمان مادی باشد؛ اگر چه با توجه به آیه بعد که از شکافته شدن زمین سخن می گوید، تفسیر رجع به باران، تناسب و ارتباط بین دو آیه را بیشتر برقرار می کند. پس منحصر کردن سماء به جو و اختصاص دادن رجع به مصداق خاصی در این آیه، صحیح به نظر نمی رسد. هـ: دارای برجها: مقدمه: مالک آسمانها و زمین در برخی آیات شریفه، از قرار دادن بروج در آسمان خبر داده و به آسمانی که دارای این برجهاست قسم یاد کرده است. این آیات سؤالات فراوانی را برای مفسران ایجاد کرده است از جمله اینکه: مراد از بروج چیست؟ آیا برجهای مشهور دوازده گانه آسمان مراد است و یا قصرها و یا برجهایی در آسمان وجود دارد که قرآن از آن خبر می دهد؟ کدام آسمان دارای بروج است؟ مفسران و دانشمندانی که به تفسیر این آیات پرداخته اند، دیدگاههای متفاوتی ارائه داده اند که به نقل و بررسی آنها می پردازیم. آیات «والسماء ذات البروج» (۱۳۰) (سوگند به آسمان که دارای برجهاست). «ولقد جعلنا فی المساءء بروجا» (۱۳۱) (و به یقین در آسمان برجهایی قرار دادیم). «تبارک الذی جعل فی السماء بروجا» (۱۳۲) ( خجسته [و پایدار] است آن [خدایی] که در آسمان برجهایی قرار داد). بحث لغوی: برخی از کتب لغت همچون مقاییس اللغه (۱۳۳) برای ماده «برج» دو اصل ذکر کرده اند: الف) ظهور و بروز ب) پناهگاه و محل امن معنای دوم با توجه به این نکته است که واژه ی «برج» بیشتر به ساختمانهایی گفته می شود که به عنوان پناهگاه از آن استفاده می شده است. برخی دیگر از لغویون ظهور و نمایانی، که باعث جلب توجه شود را به عنوان تنها معنای این ماده ذکر کرده اند (۱۳۴) و گفته اند به ساختمانهای بلند برج می گویند؛ زیرا به خاطر بلندی و ارتفاعشان بسیار ظاهر و آشکارند، همانطور که به آشکار کردن زینت تبرّج گفته می شود. (۱۳۵) اسرار علمی بروج و صور فلکی: در یک نگاه ساده به آسمان، می توان شکلهای مختلفی، از مجموعه های ستارگان درست کرد. شکلهایی مانند چهارگوش، ملاقه، و… چند هزار سال پیش انسانها ستارگان را همان گونه می دیدند که ما اینک می بینیم ولی تصورات آنان در مورد این شکلها به نحو دیگری بود. این اشکال، نمودی از خدایان، آلهه ها و داستانهای محلی آنان بود؛ اسامی صورت فلکی نیز بیانگر این موضوع است. در زبان لاتینی (constellation) به معنای صورت فلکی است که ترکیبی از دو کلمه (con) به معنای با هم و (stella) به معنای ستاره است پس به عبارتی ساده تر صورت فلکی یعنی گروهی ستاره. برخی صورت فلکی را این گونه تعریف کرده اند: «ستارگانی که به گروه های خیالی تقسیم بندی شده اند تا به آسانی مورد شناسایی و مراجعه قرار گیرند». (۱۳۶) سابقه نامگذاری صورت های فلکی بسیار قدیمی است و لااقل به ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد می رسد، که نخست به یونانیان (۱۳۷) و سپس به رومیان منتقل شده است و آنها به مناسبت هایی، اسامی قهرمانان و اشخاص و موجودات اساطیری و یا جانوران عادی را بر آنها نهادند. (۱۳۸) عربهای قبل از اسلام، طریقه دیگری برای تشخیص صورت های فلکی داشته اند ولی بعد از اسلام به تدریج صورتهای یونانی را اقتباس و اختیار کرده اند. (۱۳۹) اولین ثبت قابل اعتماد صورتهای فلکی یادگاری از بطلمیوس است که در حدود ۱۸۰۰ سال قبل، ۴۸ صورت فلکی را در فهرستی ثبت کرد. (۱۴۰) پس از او دانشمندان به تکمیل این فهرست پرداختند و امروزه ۸۸ صورت فلکی شناخته و نامگذاری شده است. (۱۴۱) تعدادی از این صورتهای فلکی در قسمتی از آسمان به نام منطقه البروج قرار گرفته اند. در مطالعات باستانی طالع بینی و تنجیم، که تصور می شد حرکت و جایگاه اجرام سماوی در زندگی مردم اثر می گذارد، اهمیت زیادی برای منطقه البروج و صورت فلکی آن قایل بودند. (۱۴۲) منطقه البروج، نوار یا باریکه ای از کره عالم است، که موازی با دایره البروج و به فاصله ۸/۵ درجه در طرفین آن واقع گردیده است. حرکت ظاهری سالانه خورشید، ماه و سیارات بجز زهره، در منطقه البروج صورت می گیرد. (۱۴۳) دایره البروج، به دوازده قسمت برابر ( هر کدام به عرض ۳۰ درجه) تقسیم گردیده (۱۴۴) و هریک از قسمتهای دوازده گانه به نام یکی از صورت های فلکی که در آن واقع است، که غالباً ماخذ یونانی دارد، نامیده شده است. و در واقع، این برجها هر کدام، یکی از برجهای دوازده گانه سال خورشیدی و ماه قمری را تشکیل می دهند. (۱۴۵) این برجهای دوازدگانه به ترتیب ماههای سال عبارتند از: ۱٫ حمل (بره ) aries]] 2. ثور: (گاو) [taurus] 3. جوزا: (دوپیکر) gemini]] 4. سرطان: (خرچنگ) [cancer] 5. اسد: (شیر) leo]] 6. سنبله: (خوشه) [virgo] 7. میزان: (ترازو) [libra] 8. عقرب: (کژدم) [Scorpio] 9. قوس: (کمان) Sagittarius]] 10. جدی: (بز) [capricornus] 11. دلو: (دول) [aquarius] 12. حوت: (ماهی) [pisces] دیدگاهها و نظریات مفسران برخی از نویسندگان و مفسران، منظور از آسمان را در این آیات، منظومه شمسی (۱۴۶) و یا کهکشان راه شیری (۱۴۷) می دانند و اکثر دانشمندان مراد از آن را، تمام آسمانی می دانند که در آن ستارگانی وجود دارد. الف) گروهی از نویسندگان و مفسران، مراد از بروج را در این آیات، منازل دوازده گانه ای می دانند که خورشید، ماه و سیارات، در هر زمان از سال در برابر یکی از این منازل قرار می گیرند. (۱۴۸) این برجهای دوازده گانه، دوازده مجموعه ستاره را در خود جای داده اند و به نام آن مجموعه خوانده می شوند. این دوازده برج در دو بیت زیر جمع شده اند: حمل الثور جوزه السرطان ورعی اللیث سنبل المیزان ورمی عقرب من القوس جدیا واستقی الدلو و برکه الحیتان (۱۴۹) ب) گروهی دیگر از مفسران و اندیشمندان این احتمال را ارائه می دهند که مراد از بروج، خود ستارگانی باشند که در این منازل قرار گرفته اند. (۱۵۰) ج) برخی نیز بروج را شامل تمام مجموعه های ستارگان می دانند. (۱۵۱) که بعضی از آنها با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیستند. (۱۵۲) د) یکی از لغت شناسان و مفسران معاصر، معتقد است، مراد از بروج نمی تواند منازل ماه و خورشید باشد، ایشان می نویسد: «مقصود از بروج، کواکب است؛ اما از آنجایی که بروج اصطلاحی در علم نجوم منازلی اعتباری برای حرکت سالیانه خورشید است، نمی تواند مراد باشد و علت اینکه اینجا از تعبیر بروج استفاده شده است نه نجوم، این است که جلال و عظمت الهی این گونه اقتضا می کرد؛ چون معنای بروج، بنای بلند و رفیع است که بسیار آشکار، ظاهر و باعظمت است». (۱۵۳) هـ) صاحب تفسیر الفرقان نیز تفسیر بروج را به بروج دوازده گانه، صحیح نمی داند و چنین استدلال می کند: «قرآن مطابق با اصطلاح فلکیون و منجمین نازل شده است بلکه به زبان عربی فصیح است و هر عرب زبانی آن را می فهمد، علاوه بر اینکه در روایات هیچ گاه بروج، به برج های دوازده گانه تفسیر نشده است». ایشان اضافه می کنند: «بین ستارگان و قصرها [بروج] شباهتی به جز در بلندی و ارتفاع وجود ندارد و این شباهت نمی تواند وجه شبه مناسبی باشد تا بتوان به مجموعه ستارگان، مجازاً بروج گفت». این نویسنده معاصر، مراد از بروج را قصرهای مرتفعی می داند که با زینت آراسته شده اند و این آیات را اشاره به شهرهایی آسمانی می داند که خداوند یا انسان یا هر موجود زنده دیگری آن را ساخته باشد و چه بسا در آینده بتوان به آنجا رفت و آنها را دید. ایشان در تأیید تفسیر خویش به روایتی از ابن عباس استناد می کنند که بروج را قصرهایی در آسمان می داند. (۱۵۴) و درباره ی روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) که بروج را به کواکب تفسیر کرده اند می نویسد: «مراد پیامبر (صلی الله علیه و آله) از کواکب، سیارات متمدنی است که دارای قصرهایی می باشد، چرا که بروج دو معنا (کواکب – قصر) ندارد». (۱۵۵) این نویسنده، در جای دیگر ساکنان این قصرها را این گونه معرفی می کند: «شاید ساکنان این قصرهای باشکوه آسمانی همان خدا پرستانی باشند که هیچ گاه آلوده به گناه نشده اند و از شیطان و انسان هم خبری ندارند و از شر شیاطین جن و انس درپناهند و به جز رسم و راه خداپرستی نپویند، آری این قصرها، این جایگاهای مجلل زندگی، این اجتماعات مقدس، زینت جهانند». (۱۵۶) و) احمد جبالیه، در القرآن و علم الفلک با طرح این آیات، منظور از بروج آسمان را، اجرام عظیمی می داند که دارای بناهایی مرتفع و بزرگ هستند که به خاطر نورانیت و مکان مناسبشان بسیار روشن دیده می شوند. ایشان درباره ی ساکنان این بروج می نویسد: «این بروج همان مجالس ملائکه است که در آن برای تصمیم گیری و تدبیر امور در آن جمع می شوند، چرا که خداوند آن جاها را از شیاطین حفظ کرده و نمی گذارد شیاطین به آن راه یافته و سخنان آنان را شنود کنند، تا بتوانند اسرار الهی را فاش کنند». ایشان با این بیان نتیجه می گیرد که این بروج باید سیاراتی باشند که دارای جوّ نیستند، چرا که آیات می گوید شهابها به آن راه دارد و این امر فقط در صورتی امکان پذیر است که سیاره، جو نداشته باشد. (۱۵۷) نقد و بررسی الف) منحصر نمودن آسمان، در این آیات به منظومه شمسی و یا کهکشان راه شیری صحیح به نظر نمی رسد چرا که وجود ستارگانی در خارج از کهشکان ما نیز به اثبات رسیده است و صحیح این است که مراد، تمام آسمانهایی باشد که در آن ستاره ای وجود دارد. ب) اعتباری بودن بروج دوازده گانه، مانع از این نمی شود که خداوند متعال آنها را اراده کرده باشد، چرا که همانندهای فراوانی در قرآن دارد که اموری اعتباری، مورد نظر قرار گرفته اند. ج) اگر چه «برجهای دوازده گانه» اصطلاحی نجومی است ولی به خاطر شهرت آن در بین مردم عصر نزول، می تواند مراد از بروج در این آیه باشد؛ علاوه بر اینکه اصطلاحات فراوانی از علوم مختلف در قرآن آمده است. د) تفسیر بروج به قصرها و بناهای آسمانی، اگر چه می تواند به عنوان یک احتمال در تفسیر آیه مطرح شود و در صورت اثبات قطعی وجود این گونه بناهایی در آسمان، اعجازی علمی از قرآن اثبات می شود ولی در زمان حاضر اسناد قطعی این معنا به آیه صحیح به نظر نمی رسد. هـ) بیانی که صاحب تفسیر الفرقان از روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ارائه دادند، خارج کردن روایت از معنای ظاهری [بدون هیچ دلیلی] است و بیان معنایی است که تناسبی با ظاهر سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) ندارد. و) صحنه ای آراسته: مقدمه: آسمان شب یکی از جلوه های زیبای طبیعت است. فضای قیرگون و سیاهی که در آن نقطه هایی نورانی همانند چراغ هایی چشم می زنند. هر از چندگاهی شهابی صفحه آسمان را درمی نوردد و این زیبایی را دو چندان می کند. خداوند متعال در آیات قرآن به این زیباییها اشاره می کند و آن را نشانه ای بر عظمت خویش می داند. آیات: «انا زیّنا السماء الدنیا بزینه الکواکب» (۱۵۸) (در حقیقت ما آسمان نزدیک را با زیور سیارات آراستیم). «و زینا السماء الدنیا بمصابیح» (۱۵۹) ( و آسمان پست [دنیا] را با چراغهایی آراستیم). «لقد زیّنا السماء الدنیا بمصابیح» (۱۶۰) (و آسمان پست [دنیا] را با چراغهایی آراستیم). «ولقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیّنّاها للناظرین» (۱۶۱) (و به یقین در آسمانها برجهایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان آراستیم). «افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها» (۱۶۲) (و آیا به سوی آسمانی که بر فرازشان است نظر نکرده اند که چگونه آن را ساختیم و آن را [با ستارگان] بیاراستیم). بحث لغوی فعل [زیّنا] از ماده «زین» و به معنای آراستن، نیکو و زیبا نمودن است (۱۶۳) و در مقابل «شین» به کار می رود. (۱۶۴) نظریات و دیدگاههای مفسران آیه اول، تزیین آسمان را بیان می کند بدون اینکه به آسمان خاصی اشاره داشته باشد اما سه آیه بعدی آراسته شدن آسمان دنیا را مطرح می کند و آیه سوم از تزیین آسمان بالای سر انسانها سخن می گوید. این آیات بروج [بنابر احتمالی]، کواکب و مصابیح را به عنوان زینت آسمان معرفی می کنند. این تفاوت ظاهری آیات، سبب اختلاف مفسران شده و پرسش های زیر را بدنبال داشته است. ۱٫ مراد از آسمانی که تزیین شده کدام آسمان است؟ ۲٫ جایگاه ستارگان و سیاراتی که زینت آسمان شمرده شده اند کجاست؟ ۳٫ آیا فقط در آسمان اول قرار دارند و یا در تمام آسمانها پراکنده اند و از آنجا که بر آسمان اول می تابند و موجب زیبایی آن شده اند؟ الف) علامه طباطبایی ذیل آیه ۱۲ فصلت این نظریه را که ستارگان در همه آسمانها وجود دارند و چون بر آسمان اول می تابند زینت آن شمرده شده اند. بی دلیل می داند و می نویسد: «ستارگان همچون قندیل هایی در آسمان اول آویزانند و باعث زینت آن شده اند و اگر در همه آسمانها پراکنده بودند، نه تنها آسمان اول بلکه زینت دیگر آسمانها نیز شمرده می شدند در حالیکه قرآن کریم می گوید آنها زینت آسمان دنیا هستند افزون بر اینکه از ظاهر آیات بدست می آید که آسمان اول همین عالم نجوم و کواکب بالای سر ماست». (۱۶۵) ایشان مراد از آسمان را در آیه ی ۶ سوره ی صافات، همان فضایی می داند که ستارگان در آن قرار دارند و آسمان دنیا یکی از آسمانهای هفتگانه ای است که قرآن از آن نام برده است. (۱۶۶) ب) نویسنده تفسیر فرقان نیز با علامه هم عقیده است و می نویسد: «از آنجاییکه در این آیات روی سخن با اهل زمین است مراد از «السماء الدنیا» [نزدیکترین آسمان]، آسمان اول است و مفرد آن السماء نیز دلیل دیگری بر این مطلب می باشد». (۱۶۷) ج) نویسندگان تفسیر نمونه نیز ستارگان قابل رویت را بخشی از آسمان اول می دانند که از همه آسمانها به ما نزدیکتر است و با اشاره به فرضیه حاکم در زمان نزول قرآن به فلک هشتم [آسمان هشتم] را دارای ستارگان ثوابت می دانست، عدم پیروی قرآن از آن فرضیه نادرست را معجزه زنده قرآن می دانند. آنان سپس به این نکته علمی اشاره می کنند که، چشمک زدن زیبای ستارگان به خاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را فرا گرفته است و آنها را به این کار وا می دارد و این تعبیر «السماء الدنیا» [آسمان پایین] بسیار مناسب است. اما در بیرون جو زمین ستارگان خیره خیره نگاه می کنند و فاقد تلالؤ هستند. (۱۶۸) د) آیت الله مصباح یزدی، نیز آیات را بیانگر وجود ستارگان و سیاراتی در آسمان دنیا می دانند و می نویسند: «[این آیات] با آسمانهای دیگر ربطی ندارند و گرنه مناسبت تر این بود که بفرماید: «زینا السموات» اما اینکه آسمانهای دیگر چگونه اند، آیا ستارگانی دارند که و ما نمی بینیم و یا ندارند و اینکه خلقت آنها چگونه است، همه برای ما نادانسته است و از آیات چیزی در نمی توانیم یافت». (۱۶۹) هـ) برخی از مفسران بر این نظرند که ستارگان در تمام آسمانها وجود دارند و زینت برای هر تماشاگری هستند، چه زمینی چه غیر زمینی. (۱۷۰) و) فخر رازی، در مورد آیه ۵ سوره ملک بر این عقیده است که، آیه ظهور ندارد که جایگاه ستارگان، آسمان دنیا باشد و این گونه استدلال می کنند که: «با توجه به شفاف بودن آسمان، ستارگان چه در آسمان دنیا باشد چه در دیگر آسمانها، در آسمان دنیا دیده می شوند و در هر دو صورت، این آسمان دنیاست که با ستارگان تزیین یافته است». (۱۷۱) ز) دکتر داوود سلمان السعدی، با استناد به واژه «الدنیا» در این آیات، مراد از آسمان را کهکشان راه شیری می داند (۱۷۲) و قید «للناظرین» را در آیه ۱۶ سوره حجر اشاره به این حقیقت می داند، که، ستارگان برای کسانی که بدون شناخت و تفکر به آنها نگاه می کنند، فقط زیبایی است ولی برای کسانی که در آن دقت و تفکر کنند رازهای بزرگی در خود نهفته دارد. (۱۷۳) ح) یکی دیگر از نویسندگان عرب از قید «للناظرین» در این آیه نکته را استفاده می کند که، این ستارگان و کواکب فقط برای ناظران زمینی زینت هستند و اگر از خارج از جو به آنها نگاه شود به این زیبایی دیده نمی شوند. ایشان با این بیان مراد از آسمان را در این مجموعه آیات، جو زمین می داند؛ که نزدیکترین آسمان به ماست. این نویسنده صاحب نظر مراد از کواکب در آیه ۶ سوره صافات را، سیارات می داند و می نویسد: «و از اینکه خداوند فرموده است «ما آسمان را با زینت سیارات تزیین کردیم» و نفرمود «ما آسمان را با سیارات تزیین کردیم» فهمیده می شود که نور سیارات تزیینی برای آنها بوده و عارضی است و درحقیقت انعکاس نور ستارگان دیگر است». (۱۷۴) نقد و بررسی پراکندگی ستارگان و سیارات در تمام آسمان، آن هم به صورتهای مختلف، درخش و تلالؤ و نیز حرکت آنها در مداری مشخص، زینت خاصی به آسمان بخشیده است. با دقت در تعبیر «السماء الدنیا» که آسمان به صورت مفرد آمده و به دنبال آن واژه ی دنیا ذکر شده است، می توان دریافت کرد که این آسمان دنیا و نزدیک، آسمان اول است که ستارگان و دیگر اجرام در آن شناورند و آنچه از فضا تاکنون کشف شده همه جزو این آسمان است. در آیه ی ۶ سوره ی صافات از نظر ترکیبی «الکواکب» بدل از «زینت» است و این احتمال نیز وجود دارد که عطف بیان بوده باشد و زینت در اینجا معنای اسم مصدری دارد نه مصدری و در کتابهای ادبی آمده است که هرگاه نکره بدل از معرفه باشد باید با وصف همراه گردد ولی در عکس آن لازم نیست. بنابراین آنچه حنفی احمد از ترکیب کلمه زینت با الکواکب استفاده نموده و گفته است که آیه اشاره به عارضی بودن نور ستارگان دارد، صحیح به نظر نمی رسد. ز: آسمان پرچین و زیبا مقدمه از دیگر ویژگیهایی که در قرآن برای آسمان ذکر شده، «ذات الحبک» است. خداوند متعال به آسمان که دارای این ویژگی است قسم خورده و اهمیت آن را بیان کرده است. آیه: «والسماء ذات الحبک» (۱۷۵) (سوگند به آسمانی که دارای راهها [ی پرچین زیبا] است!) بحث لغوی استحکام (۱۷۶) و زیبایی در (۱۷۷) آفرینش به عنوان معانی ماده «حبک» نقل شده است، به موهای مجعد (۱۷۸)، و چین و شکنهای راههایی که در ماسه زار ایجاد می شود (۱۷۹) نیز «حبک» گفته می شود. نظرات و دیدگاههای مفسران: در اینکه مراد از حبک چیست بین مفسران و دانشمندان اختلاف زیادی است و هر یک از آنان با توجه به معنای لغوی این واژه و یا با استناد به برخی روایات و یا یافته های علمی، این واژه را به صورت خاصی تفسیر کرده اند و برای آن مصادیق متفاوتی ذکر نموده اند. الف) حسن بصری، حبک را ستارگان فروزان آسمان می داند. (۱۸۰) ب) ابن عباس، قتاده و مجاهد حبک را به معنای محکمی و زیبایی آسمان تفسیر کرده اند. (۱۸۱) ج) راغب، واژه حبک را در این آیه اشاره به راههایی می داند که در آسمان وجود دارد. (۱۸۲) د) این راهها ممکن است بر اثر شکلهای گوناگون توده های ستارگان و افلاک موجود بر صفحه آسمان، یا بر اثر نقشها و موجهای ابرها پدید آمدده باشد. (۱۸۳) هـ) شاید مراد از راهها، آثاری باشد که سیارات و ستارگان با حرکت در بین گازهای آسمانی، از خود به جای می گذارند. (۱۸۴) و) برخی نیز همانند بیضاوی این احتمال را مطرح می کنند که مراد از سماء، آسمانی معنوی باشد و راههای آن همان مسیرهایی باشد که انسانها برای درک معارف طی می کنند. (۱۸۵) ز) علامه طباطبائی سه احتمال در معنای حبک ذکر می کنند و برای هرکدام شاهدی از آیات قرآن می آورند ایشان می نویسند: «تعبیر حبک در این آیه اگر به معنای زینت و زیبایی باشد با آیه «انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب» تأیید می شود و اگر به معنای آفرینش استوار باشد با آیه «والسماء بنیناها باید» تقویت می شود. و اگر به معنای راه های گوناگون آسمان باشد در آیه «ولقد خلقنا فوقکم سبع طرائق» بیان شده است و این معنا با جمله قسم «والسماء ذات الحبک» و جواب آن «انکم لفی قول مختلف» که در آن، گوناگونی آراء مردم را باز می گوید مناسب تر است». (۱۸۶) ح) تفسیر نمونه پس از واژه شناسی «حبک» کاربرد آن را در این آیه، به صورتهای زیر تفسیر می کند: «[تعبیر حبک]» یا به خاطر اشکال مختلف توده های ستارگان در صورتهای فلکی و یا بخاطر موجهای جالبی است که در ابرهای آسمانی پیدا می شود و یا توده های عظیمکهکشانهاست که همچون پیچ و خمهای موهای مجعد بر صفحه آسمان ظاهر می شود». این تفسیر در ادامه با توجه به ریشه اصلی حبک، این احتمال را مطرح می کند که آیه اشاره به استحکام آسمانها و پیوند محکم کرات با یکدیگر، مانند پیوند سیارات منظومه شمسی با خورشید بوده باشد. (۱۸۷) ط) آیت الله معرفت با اشاره به روایت مشهور امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه، آن را اشاره به جاذبه عمومی می دانند. حسین بن خالد، روایت کرده است که به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: آیه شریفه «والسماء ذات الحبک» را برایم تفسیر کنید، امام فرمودند: آسمان با زمین بافته شده. پس انگشتان دو دست خود را در هم کردند. گفتم: این دو چگونه به هم بافته شده اند در حالیکه خداوند می فرماید: «برافراشت آسمانها را بدون ستونی که ببینید». امام فرمودند: سبحان الله، مگر نمی گوید، بدون ستونی که ببینید آنرا. گفتم: آری چنین است. فرمودند: پس ستون هم هست ولیکن دیده نمی شود. (۱۸۸) آیت الله معرفت، پس از نقل این حدیث می نویسد: «اینکه امام (علیه السلام) انگشتان دو دست را در هم فرو بردند، کنایه از ارتباط شدید و محکم بین اجرام فضایی است و باعث حفظ نظام عالم می شود و این همان قانون جاذبه عمومی است که به همراه نیروی گریز از مرکز، آسمان و اجرام آنرا از متلاشی و پراکنده شدن حفظ می کند. (۱۸۹) ی) داوود سلمان السعدی، از نویسندگانی است که به تفسیر و تبیین این آیه پرداخته است. او معانی زیر را برای واژه ی حبک می شمارد: ۱٫ راهها؛ ۲٫ مجعد بودن؛ ۳٫ استحکام؛ ۴٫ آفرینش و تدبیر نیکو؛ ۵٫ طناب؛ ۶٫ شدت. این صاحب نظر عرب واژه ی حبک را در آیه، شامل تمام این معانی می داند و آن را اعجاز لغوی قرآن می شمارد و مصادیقی برای آن معانی مذکور، بیان می کند. ۱٫ راهها و مدارهای ستارگان و کهکشانها. ۲٫ امواج الکترومغناطیس که از ستارگان در آسمان منتشر می شود و به صورت موجهایی هستند. ۳٫ کهکشانهای حلزونی که برای بینندگان همچون موهای مجعد به نظر می رسند. ۴٫ استحکام و آفرینش نیکویی، که آسمان از آن برخوردار است. ۵٫ نیروهایی که همچون طناب اجرام و اجسام فضایی را به هم پیوند داده است. ایشان این آیه شریفه را اشاره به حرکت اجسام آسمانی نیز می دانند و بر این گفته دو دلیل ذکر می کنند: ۱٫ این حرکت و نیروی گریز از مرکز است که باعث می شود اجرام آسمانی به یکدیگر جذب نشوند و هر کدام در جای خود باقی بمانند. ۲٫ حرکت سریع از معانی کلمه شدت است و شدت نیز از معانی حبک است پس حبک می تواند به حرکت سریع اشاره داشته باشد. (۱۹۰) ک) دکتر عدنان الشریف، نیز در کتاب خویش مورد اول و پنجم را جزء مصادیق حبک شمرده است. (۱۹۱) ل) احمد جبالیه، با ذکر مورد اول درباره ی حبک، آیه را اشاره به غلاف جوی سیارات می داند. (۱۹۲) م) دکتر ذغلول محمد نجار، نیز پس از ذکر برخی مصادیق گذشته برای واژه حبک، پراکندگی غیر یکسان مواد در سراسر آسمان را از آیه استفاده می کند. (۱۹۳) ن) آیت الله سید علاء الدین مدرس، مراد از حبک را ستاره های دنباله دار می داند و دو روایت را به عنوان مؤید این تفسیر ذکر می کند؛ که در یکی از روایات، از معنای «والسماء ذات الحبک» سوال شده و حضرت فرموده اند: «یعنی آسمان دارای خلقتی نیکوست». (۱۹۴) و در روایت دیگر، ذات الحبک به ذات الطرایق [دارای راهها] تفسیر شده است. (۱۹۵) ایشان درباره روایت مشهور امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه می نویسد: «امام رضا (علیه السلام) انگشتان دو دست خود را در یکدیگر فرو بردند و ملعوم است در این حالت شکل دو دست با تلاقی و محاذی قرار گرفتن دو شست، حالت بیضی پیدا می کند که احتمالاً به حرکت بیضوی آنها [ستارگان دنباله دار] اشاره می کند». (۱۹۶) نقد و بررسی: پیرامون دیدگاهها و تفاسیر ارائه شده درباره ی آیه شریفه، ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد. الف) هریک از معانی و کاربردهایی که در کتب لغت برای ماده «حبک» ذکر شده است می تواند به برخی از ویژگیهای آسمان اشاره داشته باشد. وجود ارتباط و استحکام بین اجزای آن، زیبایی در آفرینش، وجود راههایی در آسمان و… از این مواردند و استفاده از این واژه با این همه گستردگی در معنا، بلاغت دست نیافتنی قرآن را به رخ می کشد. ب) استفاده حرکت اجرام آسمانی از این آیه بسیار بعید به نظر می رسد و دلایلی که داوود سلمان السعدی بر این مسئله آورده است، قبول واسطه های زیادی را به دنبال دارد که به کاربردن این واسطه های زیاد در کلام بلیغ، پذیرفته نیست. ج) دو روایتی که سید علاءالدین مدرس، در تأیید تفسیر خود از حبک آوردند، ارتباط چندانی با تفسیر ایشان ندارد و نمی تواند شاهدی بر تفسیر حبک به ستارگان دنباله دار باشد. زیرا صرفاً به خاطر زیبا بودن دنباله دارها و بر جای گذاشتن خطی راه گونه به دنبال خود، نمی توان گفت: این روایات مراد از حبک را ستارگان دنباله دار می دانند. از طرفی دیگر استفاده ای که ایشان از کلام حضرت رضا (علیه السلام) نموده اند و آن را بیانگر مدار بیضوی دنباله دارها دانسته اند، بسیار دور از ذهن است. ح) مکانی محفوظ: نظم حاکم بر آسمانها و محفوظ بودن آن از هر گونه تغییر و دگرگونی، نشانه قدرت، تدبیر و عظمت خداوند متعال است. چرا که اوست با واسطه برخی عوامل طبیعی و غیر طبیعی، مانع از بروز کوچکترین خلل و بی نطمی در جهان می شود. به گفته قرآن آسمانها از ورود شیاطین نیز حفظ شده اند تا اسرارشان فقط برای اهل آن آشکار بماند و نیز از هر گونه دخل و تصرف شیاطین دور باشند. قرآن در چند آیه حفظ آسمانها را مطرح کرده است. آیات: «وجعلنا السماء سقفا محفوظا» (۱۹۷) (و آسمان [جو] را سقف محفوظی قرار دادیم). «و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا» (۱۹۸) (و آسمان پست [دنیا] را با چراغها [ستارگان] آراستیم). «انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب * و حفظ من کل شیطان مارد» (۱۹۹) (در حقیقت ما آسمان نزدیک را با زیور سیارات آراستیم و آن را از هر شیطان سرکش حفظ کردیم). «وسع کرسیه السماوات و الارض و لا یوده حفظهما» (۲۰۰) (پایتخت [علم و قدرت] او آسمانها و زمین را دربر گرفته و نگاه داری آن دو بر او دشوار نیست). «ولقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیناها للناظرین * و حفظناها من کل الشیطان رجیم» (۲۰۱) ( و به یقین در آسمان برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان آراستیم و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم). در این پنج آیه ی شریفه از حفظ آسمان سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه ی اول آسمان را سقفی محفوظ معرفی می کند. در دو آیه بعد درباره ی حفظ شدن آسمان از شیاطین سخن گفته شده است و در آیه چهارم حفظ آسمان به طور کلی و در آیه آخر، خسته نشدن خداوند از حفظ آسمان و زمین، مطرح شده است. بحث لغوی: کتب لغت، «توجه و مراعات کردن» را به عنوان معنای اصلی ماده «حفظ» بیان کرده اند (۲۰۲) که لازمه آن حراست و نگهبانی (۲۰۳) و جلوگیری از تلف و خرابی (۲۰۴) و هر گونه کاستی در شیء است. این معنا با اختلاف موارد متفاوت می شود مثل حفظ مال از تلف شدن، حفظ امانت از خیانت، حفظ نماز از فوت شدن، حفظ مطلب از فراموشی و… دیدگاهها و نظریات مفسران و دانشمندان در بیان اینکه مراد از آسمان در این آیات شریفه چیست و از چه چیز حفظ شده است، تفاسیر و دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است. الف) آیت الله معرفت، پس از طرح بحثی علمی پیرامون جو و تأثیرات آن بر کره زمین، آن را به عنوان سقفی معرفی می کند که در آیه ی ۳۲ سوره ی انبیاء به آن اشاره شده است. ایشان مراد از حفظ بودن آسمان را، حفظ شدن زمین در برابر شهابهای آسمانی می داند که روزانه میلیونها عدد از آنها به طرف زمین جذب می شوند ولی جو مانع برخورد آنها به زمین می شود. (۲۰۵) ب) شیخ عبدالله غدیری (۲۰۶)، دکتر سمیرا عبدالحلیم (۲۰۷) و لطف علی سلیمی (۲۰۸) نیز با اشاره به نقش جو در محافظت زمین از شهاب سنگها و پرتوهای مضر آسمانی، آیه ی ۳۶ سوره ی انبیاء را بیان کننده این نکته علمی می دانند. ج) نویسندگان دیگری همچون گودرز نجفی (۲۰۹)، دکتر محمد راتب النابلسی (۲۱۰) و محمود ابن عبدالروف القاسم (۲۱۱)، با مطرح کردن همین تفسیر از آیه شریفه، آن را اعجازی علمی از قرآن دانسته اند. د) آیت الله مصباح یزدی، بحث مفصلی پیرامون این آیات ارائه می دهند ولی تفسیر گذشته [بیان آیت الله معرفت و… ) را در باره ی آیه ی ۳۲ سوره ی انبیاء نمی پیذیرند. ایشان پس از مطرح کردن این تفسیر می نویسند: «اگر این مطلب درست می بود، می بایست گفت: وجعلنا السماء سقفا حافظا» یعنی جو حافظ زمین شد نه محفوظ». ظاهراً منظور از آسمان در این آیه دست کم جو نیست و بر حسب تعبیر قرآن، آسمان سقفی است که بر این جهان محسوس کشیده شده است و این جو یا محفوظ از نابودی است و یا محفوظ از سقوط و ریزش، که ظاهرا این معنا مناسب تراست؛ زیرا خطر سقف همان فرو ریختن است و این برای انسان شگفت انگیز است که روی آن، چنان موجودات سترگی باشند و فرو نریزند». (۲۱۲) هـ) آیت الله مکارم شیرازی، نیز همچون برخی دیگر از مفسران و دانشمندان (۲۱۳)، مراد از آسمان را در آیه ی ۳۲ سوره ی انبیاء، جو می دانند که همچون سقفی محکم و پایدار اطراف زمین را فرا گرفته است و خداوند آن را از نابودی و تباهی حفظ می نماید. (۲۱۴) و اوست که با قرار دادن نیروی جاذبه مانع پراکنده شدن جو از اطراف زمین و از بین رفتن آن می شود. (۲۱۵) و) شاید مراد از آسمان منحصراً جو نباشد بلکه فضای بالای جو را نیز شامل شود که از نابودی و دستیابی کسی (۲۱۶) و یا شیطانی (۲۱۷) به آن حفظ شده، همان گونه که در آیه هفده سوره ی حجر آمده است. ز) ممکن است مراد از حفظ آسمان جلوگیری از سقوط و ریزش آن بر اهل زمین باشد؛ (۲۱۸) همان گونه که در آیه ی ۶۵ سوره ی حج بیان شده است. جمع بندی و بررسی در مورد آیه ی ۳۲ سوره ی انبیاء می توان گفت: اگر مراد از سماء در این آیه تمام آسمانها باشد، حفظ آن به معنای جلوگیری از نابودی آن است، که این خود نشانگر قدرت و تدبیر الهی است؛ و اگر مراد از آن جو زمین باشد که همچون آسمانی بالای سر ما قرار گرفته است و محفوظ بودن آن از فساد و پراکنده شدن از اطراف زمین، مراد است. البته با توجه به اینکه جو زمین از پراکندگی و نیز از ورود و عبور شهابها و اشعه های مضر حفظ شده است و از طرفی این امر باعث شده جوّ همانند نگهبانی زمین را در برابر این مشکلات حفظ کند، می توان گفت این آیه شریفه هم به محفوظ بودن جو اشاره دارد و هم به حافظ بودن آن. اشکالی که آیت الله مصباح؛ مطرح کردند نیز وارد نمی باشد؛ چرا که بکار بردن اسم مفعول در معنای اسم فاعل و بلعکس در زبان عربی شایع است و در قرآن (۲۱۹) نیز استعمال شده است. تعبیر سقف نیز می تواند به این نکته اشاره داشته باشد که این آسمان [جو] به نوعی، از آنچه در زیرخود دارد محافظت می کند. اما در مورد آیاتی که از حفظ آسمانها از شیاطین سخن می گویند باید گفت: اینکه آیا واقعاً منظور از سماء در این آیات همین آسمان محسوس است و همین ستارگان و شهابها حافظان آنند و مانع ورود شیاطین به آن می شوند و یا اینکه آسمان دیگری مراد است و آنجا نیز ستارگانی مناسب به خود را دارد و این تشبیه در آیات، برای تقریب به ذهن ما انسانهاست، بدین معنی که در عالم معنا، به سوی شیاطین تیرهایی پرتاب می شود که همچون شهابهای آسمان این دنیاست؛ اینها چیزهایی است که ما نمی دانیم، البته ظاهر آیات به قرینه کلمه «السماء الدنیا» این است که مراد همین آسمان محسوس است. ادامه دارد ….. پی نوشت ها : ۱۰۷٫ سوره ی طارق، آیه ی ۱۱٫ ۱۰۸٫ مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۵۱۲٫ ۱۰۹٫ مفردات راغب، ص ۳۴۳ و التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۴، ص ۶۱٫ ۱۱۰٫ سوره ی اعراف، آیه ی ۱۵۰٫ ۱۱۱٫ سوره ی توبه، آیه ی ۸۳٫ ۱۱۲٫ لسان العرب، ج ۵، ص ۱۴۸٫ ۱۱۳٫ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۰۱ و روح المعانی، ج ۳۰، ص ۱۷۸٫ ۱۱۴٫ تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۳۷۲ و اسرار الکون فی القرآن، ص ۱۱۲٫ ۱۱۵٫ نثر طوبی، ج ۱، ص ۲۹۱٫ ۱۱۶٫ مفرداات راغب، ص ۳۴۳٫ ۱۱۷٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۴۶٫ ۱۱۸٫ وجوه من الاعجاز القرآن، ص ۱۴۵٫ ۱۱۹٫ الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۱۸۹٫ ۱۲۰٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۵۳٫ ۱۲۱٫ آیات الله فی الافاق، ص ۴۳ و ۵۵٫ ۱۲۲٫ فی مسیره الاعجاز العلمی، ص ۹۶٫ ۱۲۳٫ تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۲۶۰ و تفسیر روح المعانی، ج ۳۰، ص ۱۷۸٫ ۱۲۴٫ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۷٫ ۱۲۵٫ تفسیر قرطبی، ج ۲۰، ص ۸٫ ۱۲۶٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۴، ص ۶۴٫ ۱۲۷٫ السماء فی القرآن الکریم، ص ۲۹۳٫ ۱۲۸٫ من العلم الفلک القرآنی، ص ۵۹٫ ۱۲۹٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۰۷و تفکرو فی عظمه خلق الله، ص ۵۹۸٫ ۱۳۰٫ سوره ی بروج، آیه ی ۱٫ ۱۳۱٫ سوره ی حجر، آیه ی ۱۶٫ ۱۳۲٫ سوره ی فرقان، آیه ی ۶۱ ۱۳۳٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۱۲۵٫ ۱۳۴٫ لسان العرب، ج ۱، ص ۳۵۹ و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۲۴۲٫ ۱۳۵٫ ترتیب العین، ج ۱، ص ۱۴۶ و مفردات راغب، ص ۱۱۵٫ ۱۳۶٫ شناخت مقدماتی ستارگان، ص ۷ و درسهایی از ستاره شناسی، ص ۱۳٫ ۱۳۷٫ صورالکواکب، ص ۳۸ و تاریخ نجوم اسلامی،ص ۱۳۷٫ ۱۳۸٫ نجوم به زبان ساده، ص ۱۲٫ ۱۳۹٫ فرهنگ بزرگ گیتاشناسی (جغرافی)، ص ۲۴۰٫ ۱۴۰٫ شناخت مقدماتی ستارگان، ص ۷٫ ۱۴۱٫ نجوم به زبان ساده، ص ۱۲٫ ۱۴۲٫ ۱۸۶ پرسش و پاسخ نجومی، ص ۲۵٫ ۱۴۳٫ فرهنگ گیتاشناسی، ص ۳۲۶ و هیئت و نجوم اسلامی، ج ۱، ص ۵۱٫ ۱۴۴٫ التفهیم الاوائل صناعه التنجیم، ص ۷۵ و خلاصه الحساب، ص ۵۴٫ ۱۴۵٫ هدایت طلاب به دانش اسطرلاب، ص ۹۹و زمین در فضا، ص ۴۵٫ ۱۴۶٫ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۸٫ ۱۴۷٫ السرالکون فی القرآن، ص ۱۰۳٫ ۱۴۸٫ تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۰، و الاعجاز العلمی فی القرآن (د. السید جمیلی) ص ۳۱٫ ۱۴۹٫ آیات الکون و اسرار الطبیعه، ص ۳۸٫ ۱۵۰٫ تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۳۲۵ و من دلایل الاعجاز العلمی، ص ۳۰۴٫ ۱۵۱٫ من علم الفلک القرآنی، ص ۴۳ و کشف الاسرار، ج ۷، ص ۶۰٫ ۱۵۲٫ البینات القرآنیه و علم الفلک، ص ۸۷٫ ۱۵۳٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۲۴۲٫ ۱۵۴٫ تفسیر الدرالمنثور ج ۶، ص ۳۳۱٫ ۱۵۵٫ تفسیر الفرقان، ج ۳۰، ص ۲۵۸٫ ۱۵۶٫ ستارگان از دیدگاه قرآن، ص ۲۸۰٫ ۱۵۷٫ القرآن و علم الفلک، ص ۲۰۷٫ ۱۵۸٫ سوره ی صافات، آیه ی ۶٫ ۱۵۹٫ سوره ی فصلت، آیه ی ۱۲٫ ۱۶۰٫ سوره ی ملک، آیه ی ۵٫ ۱۶۱٫ سوره ی حجر، آیه ی ۱۶٫ ۱۶۲٫ سوره ی ق، آیه ی ۶٫ ۱۶۳٫ مصباح المنیر، ص ۲۶۱ و تهذیب اللغه، ج ۱۳، ص ۲۵۵٫ ۱۶۴٫ ترتیب العین، ج ۲، ص ۷۷۴ و معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۵۴۱٫ ۱۶۵٫ تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۹٫ ۱۶۶٫ همان، ج ۱۷، ص ۱۲۳٫ ۱۶۷٫ ستارگان از دیدگاه قرآن، ص ۲۴۱٫ ۱۶۸٫ تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۱۷٫ ۱۶۹٫ معارف قرآن، ص ۲۴۵٫ ۱۷۰٫ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص ۴۴٫ ۱۷۱٫ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص ۶۰٫ ۱۷۲٫ اسرارالکون فی القرآن، ص ۱۳۲٫ ۱۷۳٫ همان، ص ۱۰۶٫ ۱۷۴٫ تفسیر العلمی الآیات الکونیه، ص ۱۵۵ ۱۷۵٫ سوره ی ذاریات، آیه ی ۷٫ ۱۷۶٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۲۲٫ ۱۷۷٫ صحاح اللغه، ج ۴، ص ۱۵۷۸٫ ۱۷۸٫ معانی القرآن، ج ۳، ص ۸۲٫ ۱۷۹٫ صحاح اللغه، ج ۴، ص ۱۵۷۸٫ ۱۸۰٫ تفسیر روح المعانی، ج ۲۷، ص ۴٫ ۱۸۱٫ مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۳۰٫ ۱۸۲٫ مفردات راغب، ص ۲۱۷٫ ۱۸۳٫ تفسیر التبیان، ج ۹، ص ۳۸۰ و کشاف، ج ۴، ص ۳۹۶٫ ۱۸۴٫ وجوه من الاعجاز القرآن، ص ۱۴۰٫ ۱۸۵٫ تفسیر بیضاوی، ج ۵، ص ۱۷۹٫ ۱۸۶٫ تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۳۷۰٫ ۱۸۷٫ تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۱۲٫ ۱۸۸٫ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۲۸ و بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۷۹٫ ۱۸۹٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۲۲٫ ۱۹۰٫ اسرارالکون فی القرآن، ص ۱۳۳٫ ۱۹۱٫ من علم الفلک القرآنی، ص ۶۱٫ ۱۹۲٫ القرآن و علم الفلک، ص ۲۰۱٫ ۱۹۳٫ السماء فی القرآن الکریم، ص ۳۰۹٫ ۱۹۴٫ بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۹۲٫ ۱۹۵٫ همان، ج ۵۸، ص ۷۲٫ ۱۹۶٫ مباحثی پیرامون قرآن، ص ۱۴۶٫ ۱۹۷٫ سوره ی انبیاء، آیه ی ۳۲٫ ۱۹۸٫ سوره ی فصلت، آیه ی ۱۲٫ ۱۹۹٫ سوره ی صافات، آیه ۷٫ ۲۰۰٫ سوره ی بقره، آیه ی ۲۵۵٫ ۲۰۱٫ سوره ی حجر، آیه ی ۱۷٫ ۲۰۲٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۰۹٫ ۲۰۳٫ مصباح المنیر، ص ۱۴۲٫ ۲۰۴٫ صحاح اللغه، ج۲، ص ۹۱۲٫ ۲۰۵٫ التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۲۰٫ ۲۰۶٫ آیات الکون والاسرار الطبیعه، ص ۴۴٫ ۲۰۷٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۴۶٫ ۲۰۸٫ کهکشانها در قرآن، ص ۱۸۸٫ ۲۰۹٫ مطالب شگفت انگیز قرآن، ص ۷۳٫ ۲۱۰٫ آیات الله فی الافاق، ص ۴۹٫ ۲۱۱٫ فی مسیر الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۰۰٫ ۲۱۲٫ معارف قرآن، ص ۲۴۵٫ ۲۱۳٫ الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم (محمد السید الرناووط)، ص ۱۹۲، و القرآن الکریم و العلوم الحدیثه، ص ۱۵۲٫ ۲۱۴٫ تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۸٫ ۲۱۵٫ الظواهر الجغرافیه، بین العلم و القرآن، ص ۱۴۳٫ ۲۱۶٫ تفسیر التبیان، ج ۷، ص ۲۴۵ و تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۸۹٫ ۲۱۷٫ تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۲۸۰ و کشف الاسرار، ج ۶، ص ۲۳۱٫ ۲۱۸٫ الاعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۶۱، و کشف الاسرار، ج ۶، ص ۲۳۱٫ ۲۱۹٫ سوره ی هود، آیه ی ۴۳، و سوره ی اسراء، آیه ی ۴۵٫ بخش سوم ط: ساختمان واره ای منسجم مقدمه: آسمان همچون ساختمانی است که با قدرت و علم الهی بنا شده است. این ساختمان برافراشته، از اجزا و مصالحی تشکیل شده که هر کدام در جای مناسب خود قرار گرفته اند و با یکدیگر ارتباطی محکم و استوار دارند. خداوند متعال خود را بانی و سازنده این ساختمان معرفی می کند و به خویش با عنوان سازنده ی این بنا، قسم می خورد، چند آیه از قرآن کریم به این ویژگی آسمان اشاره دارند. آیات: «والسما بناء» (۲۲۰) (و آسمان را بنایی [برای شما قرار داد]). «والسماء و ما بناها» (۲۲۱) (سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد). در چند آیه ی دیگر نیز بنای آسمان مطرح شده است که عبارتند از: سوره ی نازعات، آیه ی ۲۷: سوره ی نبأ، آیه ی ۱۲؛ سوره ی ق، آیه ی ۶ و سوره ی ذاریات، آیه ی ۴۷٫ بحث لغوی: ماده ی «بنی» به معنای ساختن است (۲۲۲) و در مورد ساختمان و غیر آن به کار می رود. (۲۲۳) فرق بین این ماده و ماده «خلق و تکوین» این است که این فعل در مواردی به کار می رود که با متصل کردن اجزاء شیء آن را بسازند. (۲۲۴) چرا که بناء ایجاد کردن صورتی خاص است، با متصل کردن اجزایی که قبلاً به وجود آمده اند. (۲۲۵) دیدگاهها و نظریات مفسران و دانشمندان: الف) دکتر داوود سلمان السعدی، پس از ذکر این آیات، به این نکته اشاره می کند که بکار رفتن واژه ی «بناء» در توصیف آسمان، نمی تواند به تنهایی دلیلی بر اختصاص یکی از معانی آسمان برای واژه «سماء» در این آیات باشد، بلکه باید به قراین دیگر نیز توجه کرد. ایشان با توجه به این که در آیات ۲۲/بقره و ۶۴/غافر و ۲۷/ نازعات، از آسمان به همراه زمین یاد شده است و نیز تعبیر «لکم [برای شما] بکار رفته، و از طرفی صحبت از شب و روز به میان آمده، نتیجه می گیرند که مراد از «سماء» در این آیات همین غلاف جو است. این نویسنده مراد از بنای «سبع شداد» را که در آیه ی ۱۲ سوره ی نبأ مطرح شده، آفرینش سیارات هفتگانه می داند و مقصود از سماء را در آیه ی ۶ سوره ی ق را، کهکشان راه شیری دانسته است، چرا که در آیه از تزیین آن سخن گفته شده است؛ در حالی که مراد از آسمان در آیه ی ۴۷ سوره ذاریات، کهکشانهای دیگری است که در حال ایجاد هستند. (۲۲۶) ب) یکی دیگر از نویسندگان بهره وری، استحکام و زیبایی را به عنوان سه عامل مهم در کمال یک بنا مطرح می کند و سپس وجود این سه عامل در آسمان را مفصلاً توضیح می دهد و آن را به عنوان بنایی از هر لحاظ کامل، معرفی می کند. (۲۲۷) ج) شیخ محمد عبده، در تفسیر آیه ی ۲۷ سوره ی نازعات مراد از بنا را متصل کردن اجزای متفرق می داند که باعث جمع شدن آنها و تشکیل یک شیء واحد می شود. ایشان با توجه به معنای بنا چنین می نویسد: «خداوند نیز همین کار را با ستارگان و سیارات انجام داده است، هر کدام را در ارتباط و فاصله خاصی با دیگری قرار داده و بین آنها یک نوع جذب ایجاد کرده است که مانع خروج آنها از مدارشان می شود و مجموعاً بنایی را ساخته اند که به نام آسمان نامیده می شود». (۲۲۸) د) عبدالکریم ماردینی، نیز با اشاره به این نکته آن را اعجازی علمی از قرآن می داند و می نویسد: « آیه ی ۲۲ سوره ی بقره به طبقات آسمان اشاره می کند که هر کدام همچون سقف و بنایی بر روی زمین قرار دارند و اجرام آسمانی در حالی که یکدیگر را جذب می کنند، در آن شناورند. » (۲۲۹) هـ) حنفی احمد، از این که قرآن، آسمان را همچون بنایی می داند، نحوه آفرینش آن را دریافته است و می نویسد: «از اینکه خداوند آسمان را همچون بنایی آفریده فهمیده می شود که خداوند ابتدا از ماده ی دخانی اجزای تشکیل دهنده آسمان را آفرید و به صورت هفت طبقه درآورد آنها را به محکمی به هم مرتبط کرد تا این که همچون واحدی شدند که بین اجزای آن ارتباط و اتصال و جذب برقرار بود؛ همان گونه که برای ساختن بنا ابتدا صخره بزرگی را خرد می کنند؛ سپس اجزای آن را روی هم می گذارند و با موادی به هم متصل می کنند و بنا را می سازند». (۲۳۰) بررسی و نقد: از آنجاییکه ماده «بنی» دلالت بر ترکیب اجزاء و تشکیل شیء جدید و با صورتی تازه دارد، می توان این نکته را دریافت که باید بین اجزای آن شیء یک نوع پیوستگی و ارتباط محکمی برقرار باشد. در مورد آسمان نیز این مسئله صادق است که آنچه باعث ارتباط و پیوستگی بین اجزاء آن می شود، همان نیروهایی است که کرات آسمانی و اجزای تشکیل دهنده آسمان را در وضعیت خاصی نگاه داشته است. تشبیه آسمان به یک ساختمان در این آیات شریفه، می تواند به نیروهایی اشاره داشته باشد که آسمان را همچون بنایی محکم، از پراکندگی و فروپاشی حفظ می کند. اما این که اجزاء تشکیل دهنده آسمان چه مراحلی را در فرآیند خلقتشان طی کرده اند آن گونه که برخی نویسندگان گفتند، بعید است از ماده بنی، قابل فهم باشد. ی: آسمان بدون شکاف: مقدمه: به عقیده ی برخی مفسران و صاحب نظران، وجود نداشتن شکاف و حفره در آسمان، از دیگر ویژگیهایی است که خالق هستی آن را در کتاب شریفش با عبارت «مالها من فروج» بیان می کند. البته برخی دیگر از دانشمندان با استناد به بعضی دلایل ادبی و علمی، این سخن خداوند متعال را بیانگر وجود شکافهایی در آسمان می دانند. با نقل این دو دیدگاه به بررسی و نقد آن می نشینیم. آیات: «افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها و ما لها من فروج». (۲۳۱) (و آیا به سوی آسمانی که بر فرازشان است نظر نکرده اند که چگونه آن را ساختیم و آن را [با ستارگان] بیاراستیم، در حالی که در آن هیچ شکافی نیست؟) «واذا السماء فرجت» (۲۳۲) (هنگامی که آسمان شکافته شود). بحث لغوی: کتب لغت، شکاف، سوراخ و فاصله ی بین دو چیز را به عنوان معنای ماده «فرج» ذکر کرده اند. (۲۳۳) دیدگاه ها و نظریات مفسران و دانشمندان: آیه ی اول از آیات فوق بیانگر ویژگیهای آسمان در این دنیا است و انسانها را به نگاهی همراه با اندیشه و تفکر دعوت می کند تا به قدرت عظیم آفریدگار این آسمان پهناور و شگفتی هایش آشنا سازد. و آیه دوم از شکافته شدن آسمان در آستانه قیامت سخن می گوید. مفسران و دانشمندان در تفسیر عبارت «مالها من فروج» اختلاف نظر دارند. گروهی آیه را نفی کننده هر گونه شکاف و خللی در آسمان می دانند و بنابر نظر آنها «ما» در این آیه حرف نفی است. گروهی دیگر «ما» را موصوله و آیه را بیانگر وجود شکافهایی در آسمان می دانند. الف) تفسیر نمونه، از طرفداران دیدگاه اول است و برای تبیین شکاف نداشتن آسمان سه تفسیر ارائه می دهد. ۱٫ نقص، عیب و ناموزونی در آن وجود ندارد. ۲٫ شکافی در جو زمین که آسمانی است به دور زمین، وجود ندارد تا شهابها و اشعه های مضر وارد شوند. (۲۳۴) ۳٫ شاید اشاره به نظریه «اتر» (اثیر) باشد. مطابق این نظریه تمام عالم هستی و فواصل ستارگان پر است از ماده ای بی رنگ و بی وزن به نام «اتر» که حامل امواج نور است و آن را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل می کند. طبق این نظریه هیچ شکافی در تمام عالم آفرینش نیست و سیارات و ثوابت در اتر غوطه ورند. ایشان تفسیر سوم را غیر قابل اعتماد می دانند چرا که موضوع اتر از نظر دانشمندان هنوز به قطع ثابت نشده است. (۲۳۵) ب) دکتر سعید یحیی المحجری، از نویسندگان صاحب نظر عرب است که آیه را اشاره به دیدگاه دوم می داند که قایل به وجود شکافهایی در آسمان است و برای بینندگان به صورت سیاهی خالص دیده می شود. ایشان متذکر می شود که این مسئله در اوایل دهه هشتاد میلادی (۱۹۸۰م) کشف شده است. هنگامیکه کیهان شناسان درصدد برآمدند تا نقشه ای سه بعدی از جهان ترسیم کنند، به وجود تعداد زیادی از این شکافها پی بردند که همچون سوراخهایی در قطعه ای از اسفنج بودند. آنان مشاهده کردند که بسیاری از کهکشانها در دو طرف این شکافها قرار دارند، بزرگترین شکاف آسمانی که تا کنون کشف شده است به طول پانصد سال نوری و عرض دویست میلیون سال و ارتفاع پانزده سال نوری است. این نویسنده اضافه می کند که: «دانشمندان کیهان شناس امروزه پی برده اند که این شکافها، سیاه چالهای بزرگی هستند، که هر چه در اطرافشان باشد می بلعند». ایشان عبارت «مالها من فروج» را از موارد اعجاز لغوی قرآن می داند چرا که هم با عدم وجود شکاف در آسمان [که قبلا مورد قبول بود] و هم با وجود شکاف در آسمان [که هم اکنون مورد قبول است] سازگاری دارد. (۲۳۶) ج) محمد ذغلول النجار، از دیگر نویسندگانی است که از ذکر این آیات به طرح بحث مفصلی پیرامون تغییرات آسمان در آستانه قیامت می پردازد و از آن نتیجه می گیرد که هیچ گونه خلل و شکافی در آسمان این دنیا وجود ندارد. ایشان با اشاره به دیدگاه مخالفان این نظریه می نویسد: « کیهان شناسان به مناطقی از آسمان که بسیار تاریک است و در آن محدوده ستاره ای دیده نمی شود مجازاً «شکافها و سوراخهای آسمان» می گویند. با توجه به این مطالب علمی، برخی از دانشمندان مسلمان، «ما» را در آیه شریفه ی ۶ سوره ی ق، اسم موصول می دانند نه نافیه و آیه را در صدد بیان وجود شکافهایی در آسمان می پندارند». این دانشمند عرب با دلایل زیر و اشاره به برخی آیات قرآنی وجود هرگونه شکاف را در آسمان نفی می کند. ۱٫ خالی نبودن سیاهچالها از مواد؛ چرا که سیاهچالها از مواد اولیه تشکیل دهنده ی ستارگان و برخی انواع اشعه، پر شده اند. ۲٫ همراهی زمان، مکان، ماده و انرژی، خالی بودن قسمتی از فضا را رد می کند. ۳٫ وجود «ضد ماده» در آن شکافها می تواند توجیهی برای خالی نبودن آنها باشد. ۴٫ مراحل هفت گانه ای که در فیزیک برای خلق جهان مطرح می شود نیز مخالفت وجود جای خالی در فضا است. ۵٫ وجود برخی از مواد بین ستاره ها و کهکشانها نیز این مسئله را نفی می کند. (۲۳۷) نقد و بررسی: آیه ی شریفه ی ۶ سوره ی ق با اشاره به آفرینش آسمان و تزیین آن، عظمت قدرت خداوند متعال را به بشر نشان می دهد. سیاق این آیه و نیز آیه ی ۹ سوره ی مرسلات که از شکافته شدن آسمان در آستانه ی روز قیامت خبر می دهد قرائنی بر این تفسیر است که آیه را، نفی کننده هرگونه خلل و شکافی در آسمانها می داند. از طرفی دلایل علمی که زغلول النجار به برخی از آنها اشاره کرد نیز مؤید این تفسیر است. ک: حرکت در مسیر خمیده و تاریک مقدمه: تاریکی مطلق آسمان بالای جو، از ویژگیهای آسمان است که یافته های علمی و کیهان شناسان و فضانوردان به آن شهادت می دهند. از دیگر ویژگیهای آسمان این است که مسیر حرکت در آن همیشه به صورت خمیده و منحنی است و نمی توان در آسمان در خطی مستقیم حرکت کرد. گروهی از صاحب نظران و مفسران بر این عقیده اند که قرآن کریم در سوره ی حجر، به این ویژگی آسمان اشاره کرده است؛ آن هم در زمانیکه هنوز هیچ کس نتوانسته بود به آسمان پرواز کند و از فضای خارج جو اطلاعاتی به دست آورد. آیه: «ولو فتحنا علیهم بابا من السماء فظلوا فیه یعرجون لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون» (۲۳۸) (و اگر [بر فرض] دری از آسمان بر آنان می گشودیم و پیوسته از آن بالا می رفتند حتماً می گفتند: ما فقط چشم بندی شده ایم؛ بلکه ما گروهی جادو زده ایم). بحث لغوی: در کتب لغت برای ماده «عرج» سه معنا ذکر شده است ۱٫ بالا رفتن (۲۳۹) ؛ ۲٫ میل و انحنا داشتن [که بیشتر در مورد راهها و دشتها بکار می رود] (۲۴۰) ؛ ۳٫ تعداد شتر بین ۸۰ تا ۹۰نفر. (۲۴۱) مشتقاتی از این ماده در شش آیه قرآن آمده در تمام موارد، معنای اول در آن لحاظ شده است. (۲۴۲) برای ماده «سکر» نیز مانع شدن (۲۴۳)، جلوگیری کردن (۲۴۴) و بستن (۲۴۵) به عنوان معانی شده است. مرحوم مصطفوی آنها را در یک معنا جمع می داند و آن حایل و مانع شدن از جریان طبیعی چیزی است. (۲۴۶) دیدگاهها و نظریات مفسران و دانشمندان: الف) مجاهد که از مفسرین قدیمی است سخن کفار را که گفته اند «انما سکرت ابصارنا» را به بسته و پوشیده شدن چشم تفسیر کرده است و ابن عباس و کلبی آن را به معنای کور شدن می داند. (۲۴۷) ب) دکتر راغب ذغلول محمد النجار، پس از نقل شأن نزول این آیه شریفه، آن را بیانگر عناد و لجاجت برخی از کفار می داند که حتی اگر دربهای آسمان گشوده شود و به آسمان بروند و عظمت خلقت الهی و بزرگی آن را ببینند، هنوز هم حق را انکار کرده و چشمان خویش را متهم می سازد که نمی بینید و می گویند ما تحت تاثیر سحر قرار گرفته ایم. ایشان این آیه را شامل دقایقی علمی می داند که قرآن با اشاره به آنها، اعجاز خویش را به اثبات رسانده است. این نویسنده صاحب نظر نکات علمی آیه را این گونه بیان می کند: ۱٫ واژه ی «باب» در آیه شریفه به این نکته اشاره دارد که برخلاف عقیده گذشتگان که آسمان را فضایی خالی می پنداشتند، آسمان پر از موادی است که پس از انفجار بزرگ برجای مانده و همچون ساختمانی محکم و دارای درهای مخصوصی است. ۲٫ فعل «یعرجون» در این آیه اشاره به حرکت منحنی در فضا دارد چرا که به خاطر وجود میدانهای مغناطیسی و جاذبه مواد در فضا، هر چیزی بخواهد در آسمان حرکت کند به یک سمت کشیده شده و مسیرش متمایل می گردد. ۳٫ سخنی که از زبان کفار نقل شده، معجزه ای است، چرا که بسته شدن چشمان و پوشیده شدن آن هنگام عروج به آسمان را بیان می کند و این به تاریکی فضای بالای جو اشاره دارد. ۴٫ فعل «ظلوا» که بر ادامه داشتن عمل و کاری دلالت می کند، به این نکته علمی اشاره دارد که تاریکی، تمام آسمان را فراگرفته است و تا هر کجا پیش بروم هنوز هم تاریک است. (۲۴۸) ج) نویسنده کتاب الفرقان فی بیان اعجاز القرآن دیدگاهی شبیه آنچه گذشت را، از کتاب العلم طریق الایمان (۲۴۹) نقل می کند و می نویسد: « پذیرفتن سخنان افرادی همچون ذغلول النجار و دیگران بدین معنا است که تمام گذشتگان در تفسیر آیه به خطا رفته اند و این غیر ممکن است». (۲۵۰) ایشان این گونه تفسیرها را اشتباهی بزرگ می داند و از برخی صحابه و مفسران گذشته نقل می کند که: «آیه می گوید اگر درب های آسمان باز شود و کفار بتوانند از آسمان بالا بروند بخاطر عناد و لجاجت، این حقایق را انکار می کنند و می گویند: ما سحر شده ایم. [و اصلاً به آسمان نرفتیم]» د) سامی محمد علی، با اشاره به برخی از این نکات علمی در آیه شریفه می نویسد: «کلمه «باب» در این آیه معانی زیادی در خود نهفته دارد… دانشمندان فضانورد گفته اند که سفینه های فضایی برای خروج از جو زمین باید راههای خاصی را طی کنند و از منافذ و دریچه های ویژه ای که در جو زمین وجود دارد خارج شوند و در غیر این صورت، جو مانع خروج آنها می گردد. این مسئله هنگام بازگشت به زمین نیز باید رعایت شود. (۲۵۱) هـ) یکی دیگر از نویسندگان با بیان این یافته علمی که حرکت در فضا در خطی مستقیم ممکن نیست آن را حقیقتی می داند که قرآن کریم با به کار بردن ماده «عرج» به جای صعود و سیر، به آن اشاره می کند چرا که عروج در لغت به حرکت در مسیر منحنی گفته می شود. (۲۵۲) و) عبدالرحیم ماردینی این نکته را این گونه بیان می کند که: «خداوند متعال صعود در آسمان را با تعبیراتی از ماده عرج بیان فرموده است، که نوعی انعطاف و حرکت در مسیری متمایل و خم را می رساند و این بدین علت است که فضای عالم، خط مستقیم نمی شناسد. » (۲۵۳) ز) دکتر محمد راتب النابلسی، در تفسیر این فراز از آیه از برخی یافته های علمی کمک می گیرد. ایشان سخنان دانشمندی فضانورد را نقل می کند، که مدتی پس از پرتاب سفینه اش، هنگامی که از جو زمین خارج شد، در تماسی رادیویی با زمین گفته بود: «ما دیگر چیزی نمی بینیم، چه اتفاقی افتاده است». ایشان این نکته علمی را متذکر می شود که نور خورشید وقتی وارد جو می شود با برخورد با مولکولهای هوا و ذرات غبار، منعکس شده و ایجاد روشنایی می نماید ولی چون در خارج از جو، هوا و غباری وجود ندارد نور منعکس نشده و فضا به طور مطلق تاریک است. ایشان آیات ۱۴ و ۱۵ سوره ی حجر را اشاره به این یافته علمی می داند؛ زیرا سخنانی که از زبان کفار نقل شده بیانگر تاریکی آسمان در بالای جو است. (۲۵۴) ح) دکتر سمیر عبدالحلیم، نیز با بیان همین نکته علمی در تفسیر این آیات، عبارت «اخرج ضحاها» در آیه ی ۲۹ سوره نازعات را شاهد بر این تفسیر می داند و می نویسد «مراد از خروج نور این است که نور با برخورد با جو منعکس [و ظاهر] می شود و به اصطلاح خارج می گردد». (۲۵۵) نقد و بررسی از ابتدای سوره ی حجر تا آیه ی ۱۶خداوند متعال از لجاجت و عناد برخی کفار خبر می دهد و با دلداری به پیامبرش اعلام می کند که حتی اگر معجزاتی که خواسته اند، ارائه شود ایمان نخواهند آورد. قرآن کریم در آیه ی ۹۳ سوره ی اسراء از زبان آنان نقل می کند که، ما ایمان نمی آوریم مگر آنکه پیامبر به آسمان بالا رود و کتابی از آنجا برایمان فرود آورد. خداوند متعال در آیات ۱۵ و ۱۶ سوره ی حجر می فرماید: حتی اگر دری از آسمان بر آنان گشوده شود و خود آنان به آسمان بالا روند هنوز از روی لجاجت این معجزه را قبول نمی کنند و می گویند ما واقعاً به آسمان نرفتیم بلکه چشم بندی بوده است و ما سحر شده ایم. با توجه به آن چه که گفته شد، تذکر چند نکته پیرامون دیدگاهها و تفاسیر، از آیه لازم به نظر می رسد. الف) با توجه به معنای لغوی که برای ماده ی عرج ذکر شده است، به کار رفتن فعل «یعرجون» در این آیه و مشتقات آن در دیگر آیات که همگی درباره ی حرکت در آسمان است، می توان آن را اشاره به خمیدگی و متمایل بودن سیر حرکت در فضا دانست. ب) بعید به نظر می رسد عبارت «انما سکرت ابصارنا» اشاره به تاریکی آسمان بیرون جو داشته باشد چرا که این آیه می فرماید کفار از روی لجاجت، آنچه را واقعاً دیده اند انکار می کنند و چشمان خود را متهم ساخته و به دروغ می گویند ما سحر شده ایم اما در صورتی که آنها به خاطر تاریکی بالای جو این حرف را زده و گفته باشند ما چیزی ندیدیم این سخن لجاجت آنان را مشخص نمی کند و غیر مرتبط با سیاق آیات گشته و با غرض آیه ناهناهنگ خواهد شد. ل: سختی تنفس در طبقات بالای جو مقدمه: به عقیده برخی اندیشمندان، قرآن ۱۴۰۰ سال قبل، از نبود اکسیژن و هوای مناسب برای تنفس در بالای جو خبر داده است. آنان با توجه به تشبیهی که در آیه ی ۱۲۵ سوره انعام بیان شده، این نکته علمی را برداشت کرده اند. در این آیه حالت کسی که ایمان نمی آورد و سینه اش تنگ می شود به حالت کسی تشبیه شده است، که در آسمان بالا می رود. پس از نقل برخی دیدگاههای مفسران و دانشمندان گذشته و معاصر درباره ی این آیه به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت. آیه: «ومن یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء» (۲۵۶) (و هر کس را که بخواهد [به خاطر اعمالش] در گمراهی اش وانهد سینه اش را تنگ تنگ می کند گویا می خواهد در آسمان بالا برود). بحث لغوی: «صدر» به معنای سینه است که هنگام تنفس، هوا در آن داخل و خارج می شود. (۲۵۷) ماده «ضیق» نیز به معنای تنگی (۲۵۸) و فشردگی است و با خرج در یک معنا به کار می رود. (۲۵۹) معنایی که کتب لغت برای ماده «صعد» ذکر کرده اند، «حرکت به طرف بالا» (۲۶۰) است چه در امور معنوی باشد و چه امور مادی. (۲۶۱) برخی از لغویون، سختی و مشقت را نیز جزء معانی این ماده دانسته اند (۲۶۲) و واژه ی «الصعداء» را از همین ماده و به معنای نفس کشیدن با سختی، عمیق و طولانی می دانند. (۲۶۳) اسرار علمی جو (۲۶۴) پیرامون کره زمین را اقیانوسی از هوا به نام جو احاطه کرده است و موجودات زمین، در ته این اقیانوس به سر می برند. در روزهایی که زمین نخستین گامهای حیات خویش را می پیمود، احتمالاً جوی آکنده از گاز هیدروژن همراه با گازهای دیگری مانند دی اکسید کربن و اکسیژن که تا فضای خورشید گسترده می شد آن را در برگرفته بود. (۲۶۵) اکنون هوایی که جو را تشکیل داده است مخلوطی از چند گاز است؛ البته نه به صورت ترکیبی شیمیایی، ۷۱ درصد حجم این مخلوط نیتروژن و بیست و یک درصد آن اکسیژن و کمتر از یک درصد آن آرگون است و مقدار بسیار کمی گاز کربنیک و بخار آب دارد. (۲۶۶) جو زمین تا ارتفاع نامعینی گسترش دارد و در قسمت های فوقانی دارای لایه های مشخصی نیست، شهاب سنگها وجود هوا را تا ارتفاع صد و شصت کیلومتر نشان می دهند. شفق های قطبی نیز وجود هوا را حداقل تا ارتفاع هفتصد کیلومتری از سطح دریا ثابت می کند (۲۶۷) نیمی از جو تا ارتفاع ۵/۵ کیلومتری قرار دارد و به طور کلی سه چهارم کل جو در ارتفاع ۱۰ کیلومتری از زمین قرار دارد. گازهای تشکیل دهنده جو به علت نیروی گرانش دارای وزن و فشار بوده و لایه های بالایی بر لایه های پایینی فشار آورده و غلظت آن را افزایش می دهند. بنابراین میزان فشار در لایه های پایینی بیش از لایه های بالایی است. جرم جو ۵/۶ ضرب در ۱۰ به توان ۱۴ تن و فشار متوسط جو زمین در سطح دریا ۱۰ به توان ۵ نیوتن بر متر مربع و یا ۱۰۱۳/۲ میلی بار است. (۲۶۸) البته فشار جو در مکانها و زمانهای متفاوت، تغییر می کند. (۲۶۹) تا کنون روشهای مختلفی برای تعیین لایه های جو تجربه شده است و تحقیقات علمی برای شناخت جزئیات فوقانی جو نیز ادامه دارد. از یک دیدگاه، جو زمین را از نظر پراکندگی و تغییرات دما می توان به لایه های زیر تقسیم کرد: ۱٫ تروپوسفر (Tropospher) : این لایه در تماس با سطح زمین است و ضخامت آن ۱۸-۱۷ تا ۸-۷ کیلومتر از استوا تا قطب متغیر است. (۲۷۰) هوای مورد نیاز برای حیات در این بخش از جو قرار دارد و از میزان دمای آن به عکس افزایش ارتفاع کاسته می شود. (۲۷۱) ۲٫ استراتوسفر (Stratospher) : این لایه تا ارتفاع ۶۰ کیلومتری از سطح زمین امتداد دارد. دما در این بخش از جو نسبتاً ثابت است (۲۷۲) و قشر نازکی از گونه خاصی اکسیژن به نام «ازون» در آن وجود دارد که نقش سپر محافظ زمین را در مقابل تشعشعات کیهانی موج کوتاه، مانند اشعه فرابنفش که از خورشید ساطع می گردد، برعهده دارد. ثابت شده است که بدون قشر ازن، حیات زمین از سوی این تشعشعات در معرض تهدید و حتی نابودی قرار می گیرد. (۲۷۳) ۳٫ مزوسفر (Mososphere) : این لایه تا ارتفاع ۸۵ کیلومتری از سطح زمین امتداد دارد. دما در این لایه بسیار کم است و بخار آب در آن منجمد می شود و فشار هوا نیز در ارتفاع ۵۰کیلومتری، یک میلی بار است. ۴٫ ترموسفر (Thermoshere) : دما در این لایه بسیار بالاست وجلوه سرخی شفق یکی از پدیده های مربوط به این لایه است. ۵٫ یونوسفر (Unosphere) : از ارتفاع ۶۵ کیلومتری به بالا تا حدود ۱۰۰۰ کیلومتری، منطقه تمرکز یونها و الکترونهای آزاد است که سبب انعکاس امواج رادیویی می شوند. پرتوهای پرانرژی خورشید [ماوراء بنفش] پرتوهای ایکس و تابش های ذره ای که از فضای خارج به طبقات بالایی اتمسفر وارد می شوند باعث گسستگی پیوند یا یونیزاسیون ملکولها و اتم ها می شوند. ۶٫ اگزوسفر (Exosphere) : در ارتفاع بیش از ۳۰۰ کیلومتری از سطح زمین قرار گرفته که بسیار رقیق است و مرز معین و مشخصی ندارد، این لایه گذار از جو به فضای کیهانی به شمار می آید. (۲۷۴) تأثیرات جو جو زمین دارای تأثیرات فراوانی است که برخی از آنها با علم نجوم ارتباطی مستقیم دارد و باید در محاسبات و فعالیتهای نجومی مورد توجه قرار گیرد. از جمله این تأثیرات می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱٫ جو زمین به چند طریق در اشعه ورودی تأثیر می گذارد: الف) انعکاس: پدیده فلق نتیجه مستقیم انعکاس نور از ذرات غبار و دود و… است. (۲۷۵) اشعه خورشید پس از غروب یا پیش از طلوع آن از این ذرات به سمت زمین بازمی تابد و بدین طریق بر طول روز افزوده می شود. پدیده رنگین کمان نیز نتیجه این امر است. ب) جذب: جو زمین جذب کننده ای گزینشی است. برخی از طول موجهای نور را تقریباً صد در صد و برخی دیگر را تا اندازه ای جذب می کند. اشعه فرابنفش کوتاه یکسره در جو جذب می شود. ج) پراکند: این اثر نتیجه پخش نور از ملکولهای هواست و میزان آن، به رنگ نور بستگی دارد. نور آبی آسانتر از نور سرخ، پخش یا پراکنده می شود. این پخش گزینشی، هم علت رنگ آبی آسمان و هم موجب رنگ سرخ و نارنجی غروب است. (۲۷۶) د) شکست: انحراف شعاع های تابنده از اجرام آسمانی هنگام عبور آنها از لایه های جو زمین، باعث شکست نور می شود. علت وقوع این پدیده اختلاف سرعت نور در خلاء و هوای اطراف زمین [جو] است. این پدیده باعث می شود ستارگان بالاتر از محل واقعی خویش دیده شوند (۲۷۷) و دارای تلالؤ و درخشش باشند. (۲۷۸) ۲٫ انعکاس امواج رادیویی توسط لایه یونوسفر از دیگر تأثیرات جو است. (۲۷۹) ۳٫ به وجود آمدن بادها و نیز منتقل شدن صداها از اثرات جو شمرده می شود. ۴٫ جلوگیری از سرد و گرم شدن سریع کره زمین در شب و روز، توسط جو صورت می گیرد. دیدگاهها و نظریات مفسران: خداوند متعال در آیه ۱۲۵ سوره ی انعام، کسی را که به خاطر اعمالش گمراه می شود و سینه اش تنگ می گردد را به شخصی تشبیه کرده است که می خواهد در آسمان بالا برود. در پاسخ به این سوال که چه رابطه ای بین صعود در آسمان و تنگی سینه است، مفسران و اندیشمندان گذشته، جوابهایی داده اند که عدم تناسب آن با آیه، چندان پوشیده نیست. الف) برخی گفته اند، منظور این است که، همانگونه که صعود به آسمان کار مشکل یا غیرممکنی است، ایمان آوردن برای کافران لجوج و جاهل متعصب نیز چنین است. (۲۸۰) ب) گروهی دیگر گفته اند منظور این است که کفّار از ایمان دور می شوند، مانند کسی که از زمین دور می شود و به آسمان می رود. ج) آیت الله مکارم، پس از اشاره به این دیدگاهها، معانی لطیف تری از آیه برداشت می کنند و آن را معجزه ای علمی از قرآن دانسته و می نویسند: « امروز ثابت شده که هوای اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملاً فشرده و برای تنفس انسان آماده است اما هر قدر به طرف بالا حرکت کنیم هوا رقیق تر و میزان اکسیژن آن کمتر می شود و اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا [بدون ماسک اکسیژن] حرکت کنیم تنفس کردن برای ما هر لحظه مشکل تر می شود. (۲۸۱) در واقع این تشبیه از قبیل، تشبیه معقول به محسوس است زیرا جمود فکری و تعصب گمراهان لجوج را در پذیرش اسلام، تشبیه به تنگی نفس حاصل از کمبود اکسیژن برای کسی که به آسمان صعود می کند، کرده است. (۲۸۲) د) دکتر سلمان داود السعدی، همانند بسیاری دیگر از نویسندگان، (۲۸۳) آیه ۱۲۵ سوره ی انعام را اشاره به این نکته علمی دانسته و آنرا اعجازی علمی از قرآن می داند، و می نویسد: «معنای دقیق این آیه هنگامی کشف شد که برادران رایت اولین پرواز خود را با هواپیمایشان انجام دادند و در ارتفاع زیاد، احساس تنگی نفس کردند». (۲۸۴) هـ) برخی از نویسندگان با توجه به فعل «یصّعّد» که در اصل یتصعّد و از باب تفعل است و دلالت بر «تکرار و کثرت کار» می کند، این نکته را برداشت کرده اند که، انسان در صورتی دچار تنگی نفس می شود که فاصله زیادی از زمین بگیرد و این صعود و بالا رفتن زیاد باشد. (۲۸۵) و) آیت الله معرفت، «تصعد» را به معنای قصد انجام کار سخت و بسیار مشکل می دانند و از گذشتگان درباره تفسیر این آیه شریفه نقل می کنند که: «خداوند در این آیه، حالت کسی را که به حال خود واگذارده شده [و بخاطر اعمالش از رحمت الهی دور مانده باشد] را مانند حالت کسی می داند که می خواهد کاری، مانند رفتن به آسمان را انجام دهد که از عهده آن بر نمی آید؛ چنین شخصی به سختی افتاده و نفسش به شمار می افتد. ایشان در نقد این تفسیر می نویسد: «این [حرکت به سوی آسمان] در صورتی درست است که در آیه؛ «الی السماء» آمده باشد نه «فی السماء». این استاد گرانقدر، تنگی نفس و فشار بر سینه را به عنوان معنای دیگری برای «تصعد» ذکر می کنند و با توجه به آن، تشبیه در آیه را این گونه تبیین می کنند: «آن شخص زندگی بر او سخت می شود مانند کسی که می خواهد در قسمتی از آسمان که هوا وجود ندارد زندگی کند». (۲۸۶) ز) محمد ذغلول النجار با اشاره به مشکل کمبود اکسیژن (Hypoxia) و نبود فشار جوی (Dysbarism) در خارج از جو، آنها را از مشکلاتی می داند که فضانوردان با آن روبرویند و با مطرح کردن آیه ۱۲۵ سوره ی انعام، آیه شریفه را اشاره به وجود این مشکلات می داند. (۲۸۷) ح) گودرز نجفی، از نویسندگانی است که با نقل سخنان دکتر موریس بوکای (۲۸۸) و مهندس محمد علی سادات (۲۸۹) درباره این آیه، آن را اعجازی از قرآن می دانند. (۲۹۰) ط) از دیگر نویسندگان و صاحب نظرانی که این آیه را مطابق با یافته های علمی و اشاره به نبود اکسیژن کافی در خارج از جو می دانند، دکتر سمیر عبدالحیکم (۲۹۱)، دکتر السید جمیلی (۲۹۲)، سعد حاتم محمد مرزه (۲۹۳)، و مصطفی دباغ (۲۹۴) هستند. ی) احمد متولی، نیز پس از اشاره به این نکته علمی و در تفسیر آیه شریفه، این قضیه را نقل می کند که: وقتی این آیه برای «یوشیدی کوزان» مدیر رصدخانه ی توکیوی ژاپن ترجمه شد، بسیار متعجب گردید و شروع به استماع دقیق آیات نمود و به آنچه از علوم در این باره می دانست اشاره کرد و گفت: گوینده قرآن همه چیز را با دقت و تفصیل می داند». (۲۹۵) ک) نویسنده کتاب الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، پس از نقل این تفسیر، آن را بازی با کلام خداوند می داند و از کسانی که آیات قرآن را این گونه تفسیر می کنند و به خدا شکایت می کند و می نویسد: « چگونه ممکن است که خداوند گذشتگان را به چیزی که نمی دانستند مخاطب قرار داده باشد». ایشان تفسیر گذشتگان از آیه را همان مراد واقعی خداوند متعال می داند چرا که مخاطبان آیات در آن زمان همین گونه می فهمیدند. (۲۹۶) جمع بندی و بررسی: با توجه به معانی لغوی ذکر شده برای ماده «صعد» و نیز دقت در تشبیهی که در این آیه شریفه آمده است، می توان آن را اشاره به یافته های جدید علمی پیرامون کمبود اکسیژن در طبقات بالای جو، دانست و آن را اعجازی علمی از قرآن شمرد. پی نوشت ها : ۲۲۰٫ سوره ی بقره، آیه ی ۲۲ و سوره ی غافر، آیه ی ۶۴٫ ۲۲۱٫ سوره ی شمس، آیه ی ۵٫ ۲۲۲٫ صحاح اللغه، ج ۶، ص ۲۲۸۶٫ ۲۲۳٫ مصباح المنیر، ص ۶۳٫ ۲۲۴٫ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۱۵۷٫ ۲۲۵٫ التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۱، ص ۳۴۴٫ ۲۲۶٫ اسرارالکون فی القرآن، ص ۱۴۳٫ ۲۲۷٫ القرآن الکریم و العلوم الحدیثه، ص ۵۴٫ ۲۲۸٫ الاعمال الکامله، ج ۵، ص ۳۱۱٫ ۲۲۹٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۴۷٫ ۲۳۰٫ تفسیر العلمی اللایات الکونیه، ص ۲۱۴٫ ۲۳۱٫ سوره ی ق، آیه ی ۶٫ ۲۳۲٫ سوره ی مرسلات، آیه ی ۹٫ ۲۳۳٫ مصباح المنیر، ص ۴۶۵، و معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۳۵۲٫ ۲۳۴٫ وجوه من الاعجاز القرآنی، ص ۱۴۶٫ ۲۳۵٫ تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۳۴٫ ۲۳۶٫ آیات قرآنیه فی مشکاه العلم، ص ۹۷٫ ۲۳۷٫ السماء فی القرآن الکریم، ص ۳۵۵٫ ۲۳۸٫ سوره ی حجر، آیات ۱۴ و ۱۵٫ ۲۳۹٫ مصباح المنیر، ص ۴۰۱٫ ۲۴۰٫ صحاح اللغه، ج ۱، ص ۳۲۸ و قاموس المحیط، ج ۱، ص ۳۰۶٫ ۲۴۱٫ ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۱۶۶٫ ۲۴۲٫ سوره ی سباء، آیه ی ۲، سوره ی معارج، آیات ۳ و ۴؛ سوره ی سجده، آیه ی ۵ وسوره ی زخرف، آیه ی ۳۳٫ ۲۴۳٫ جمهره اللغعه، ج ۲، ص ۳۳۵٫ ۲۴۴٫ مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۵۶۴٫ ۲۴۵٫ مصباح المنیر، ص ۲۸۱٫ ۲۴۶٫ التحقیق فی الکلمات القرآن، ج ۵، ص ۱۸۳٫ ۲۴۷٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۶، ص ۱۰۶٫ ۲۴۸٫ السماء فی القرآن الکریم ص ۴۰۵ و موسوعه الاعجاز، والعلمی فی القرآن (یوسف الحاج احمد)، ص ۳۴۰٫ ۲۴۹٫ العلم طریق الایمان، ص ۱۱٫ ۲۵۰٫ الفرقان فی بیان الاعجاز القرآن، ص ۳۴۰٫ ۲۵۱٫ الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۷۰؛ الموسوعه الذهبیه، ص ۳۶ و القرآن و علوم العصر الحدیثه، ص ۷۸٫ ۲۵۲٫ الاعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۶۵؛ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی (د. سمیر عبدالحلیم)، ص ۴۸٫ ۲۵۳٫ موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن، (ماردینی)، ص ۷۳٫ ۲۵۴٫ آیات الله فی الافاق، ص ۵۱، ۸۳ و الاعجاز العلمی فی القرآن، (محمد السید الرناووط)، ص ۱۹۳٫ ۲۵۵٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی، ص ۱۱٫ ۲۵۶٫ سوره ی انعام، آیه ی ۱۲۵٫ ۲۵۷٫ مصباح المنیر، ص ۳۵۵ و ترتیب العین، ج ۲، ص ۹۷۴٫ ۲۵۸٫ مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۳۴٫ ۲۵۹٫ مصباح المنیر، ص ۳۳۵٫ ۲۶۰٫ صحاح اللغه، ج ۲، ص ۴۹۸ و مصباح المنیر، ص ۳۴۰٫ ۲۶۱٫ التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۶، ص ۲۷۵٫ ۲۶۲٫ تهذیب اللغه، ج ۲، ص ۶ و مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۹٫ ۲۶۳٫ مقاییس اللغه، ج ۲؛ ص ۹، و قاموس المحیط، ج ۱، ص ۴۲۸٫ ۲۶۴٫ Atmosphere. 265. سرگذشت زمین، ص ۱۷٫ ۲۶۶٫ اتمسفر، ص ۲۹، و سیارات و اقمار، ص ۶۳٫ ۲۶۷٫ اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص ۲۵۳ و فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، ص ۱۲۴٫ ۲۶۸٫ اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص ۲۵۳؛ نجوم به زبان ساده، ص ۲۲۴ و مبانی هواشناسی، ص ۱۰۰٫ ۲۶۹٫ فرهنگ اصطلاحات نجومی، ص ۱۶۶٫ ۲۷۰٫ اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص ۲۵۴٫ ۲۷۱٫ سرگذشت زمین، ص ۱۸٫ ۲۷۲٫ مبانی آب و هواشناسی، ص ۳۴٫ ۲۷۳٫ سرگذشت زمین، ص ۱۸٫ ۲۷۴٫ اقلیم شناسی، ص ۱۵ و اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص ۲۵۳٫ ۲۷۵٫ غروب خورشید، ص ۸۱٫ ۲۷۶٫ نجوم به زبان ساده، ص ۲۲۶ و هیئت و نجوم اسلامی، ص ۱۴۲٫ ۲۷۷٫ فرهنگ بزرگ گیتاشناسی (جغرافی)، ص ۲۳۴ و درسهایی از ستاره شناسی، ص ۴۰٫ ۲۷۸٫ نجوم به زبان ساده،ص ۲۲۷٫ ۲۷۹٫ اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص ۲۵۹٫ ۲۸۰٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۱۵۷ و تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۸۳٫ ۲۸۱٫ تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۴۳۵٫ ۲۸۲٫ پیام قرآن، ج ۸، ص ۱۷۹٫ ۲۸۳٫ اعجاز العلمی فی الاسلام، ص ۶۶؛ الاعجاز العلمی للقرآن الکریم (محمد السید ارناووط )، ص ۱۹۴؛ القرآن و علم الفلک، ص ۱۹۸ و القرآن و یتجلی و فی عصر العلم، ص ۸۷٫ ۲۸۴٫ الاسرار الکون فی القرآن، ص ۱۱۰٫ ۲۸۵٫ احدث الاکتشافات فی اعجاز الایات، ص ۳۸؛ المعجزه ی القرآنیه، ص ۲۲۲ و موسوعه و الاعجاز و العلمی فی القرآن (یوسف الحاج احمد)، ص ۳۴۷٫ ۲۸۶٫ التمهید فی العلوم القرآن، ج ۶، ص ۱۱۵٫ ۲۸۷٫ السماء فی القرآن کریم، ص ۳۰۴٫ ۲۸۸٫ مقایسه ای بین تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۴۶٫ ۲۸۹٫ زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۴۷٫ ۲۹۰٫ مطالب شگفت انگیز قرآن، ص ۷۰٫ ۲۹۱٫ الموسوعه العلمیه فی الاعجاز قرآنی، ص ۴۸٫ ۲۹۲٫ الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۴۴٫ ۲۹۳٫ القرآن کریم و العلوم الحدیثه، ص ۸۷٫ ۲۹۴٫ وجوه من الاعجاز القرآنی، ص ۱۶۷٫ ۲۹۵٫ الموسوعه الذهبیه، ص ۴۴٫ ۲۹۶٫ الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، ص ۲۰۶٫ منبع: مسترحمی، سید عیسی، (۱۳۵۸)، قرآن و کیهان شناسی، قم، انتشارات پژوهشهای پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، چاپ اول، ۱۳۸۷٫