حقیقت انسان، ملکوتى است که با طى مراتب قوس نزولى در این عالم خاکى سکنى گزیده است و تربیت تنها راه دستیابى به آن حقیقت مقدس است.

چکیده انسان، شگفت انگیزترین آفریده خداى بزرگ و والاترین نشانه قدرت بى منتهاى اوست. انسان، مستعد اتصاف به همه صفات و کمالات الهى است. او را خلق کرد تا به مقام قرب الهى و جانشینى خدا در زمین برسد و این سیر جز با تربیت صحیح محقق نخواهد شد. حقیقت انسان، ملکوتى است که با طى مراتب قوس نزولى در این عالم خاکى سکنى گزیده است و تربیت تنها راه دستیابى به آن حقیقت مقدس است. پیام آوران الهى آمده اند تا زمینه هاى این تحول بزرگ را در وجود انسان فراهم آورند و آنان را از این برهوت ظلمانى به نور هدایت رهنمون گردند. تردیدى نیست که اگر انسان بر اساس معیارهاى الهى تربیت نشود در همان مرتبه حیوانیت باقى خواهد ماند. قرآن کریم و سنت بهترین راه تربیت را که مبتنى بر شناخت حقیقت انسان و نیازهاى اوست، ارائه مى کند. در این نوشتار برآنیم تا تربیت از دیدگاه اسلام را بررسى کنیم. متن مقاله مفهوم شناسى تربیت تربیت در لغت، به معناى پرورش دادن است که در آن نمو و زیادتى ملاحظه شده است. راغب مى گوید: ربّ در اصل به معناى تربیت است و ربّ به طور مطلق فقط بر خداوند اطلاق مى گردد که متکفّل اصلاح موجودات است. در قرآن کریم، مشتقّات تربیت چندین بار به کار رفته است، از جمله: الف) «و ترى الارض هامده فاذا انزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت»؛ «زمین را خشک و بى حاصل مى بینى، پس هنگامى که باران فرو مى فرستیم تکانى مى خورد و رشد و نموّ گیاهان در آن آغاز مى شود.» ب) «و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانى صغیرا» «بگو خدایا والدینم را مورد رحمت خود قرار ده همان طورى که آنان مرا در کودکى مورد لطف و رحمت خویش قرار دادند.» بعضى از محققان مى گویند: ربّ در جمله «ربّیانى» از مادّه ربو است نه از ماده ربب چون معناى تربیت، در نوع مواردى که به کار رفته عبارت است از نموّ و زیادت جسمانى و پرورش مادّى؛ و تربیت و سوق دادن به کمال و سعادت معنوى در اغلب موارد ملاحظه نشده است، البتّه تربیت به مفهوم عامّ آن همه مراتب نشو و نما و زیادتى را – اعم از مادى و معنوى – شامل مى شود. بنابراین واژه «تربیت»، – با توجه به ریشه آن – به معناى فراهم آوردن موجبات فزونى و پرورش است. علاوه بر این، تربیت به معناى تهذیب و از بین بردن صفات ناپسند اخلاقى نیز به کار رفته است. با این نگرش که تهذیب اخلاقى مایه فزونى مقام و منزلت معنوى است و از این حیث مى توان تهذیب را نیز تربیت دانست. اما در خصوص معنى و مفهوم اصطلاحى تربیت، اتفاق نظر وجود ندارد. هر مکتبى بر اساس مبانى فلسفى خود تعریف ویژه اى از آن ارائه داده است که به طور کلى آن ها را در سه دسته مى توان طبقه بندى کرد. ۱- بعضى از دانشمندان معتقدند که باید قسمتى از اخلاقیات در وجود بشر تکوین پیدا کند و فضایل به صورت خوى و ملکه و عادت درآید به گونه اى که حتى در عالم خواب هم ضد آن اخلاق از او صادر نشود. چنانچه از آیة الله حائرى «ره» نقل شده است که فرمود: «من حتى در عالم خواب هم اگر زن نامحرم را ببینم چشم از او فرو مى بندم.» بر اساس این باور، تربیت نوعى عادت است. باید صفات و ملکات اخلاقى را به صورت عادت در بیاوریم و کارى کنیم که مردم به کارهاى خوب عادت کنند. مثلاً عادت کنند که نماز بخوانند و راستگو باشند، کارهاى بد انجام ندهند و… ۲- عده دیگر از دانشمندان بر این باورند که انسان ها را به هیچ چیز خوب یا بد نباید عادت داد؛ زیرا عادت مطلقا بد است؛ چون همین که چیزى عادت شد بر انسان حکومت مى کند و انسان با او مأنوس مى شود و لذا نمى تواند آن را ترک کند. کارى را که انجام مى دهد نه از روى عقل و اراده اخلاقى است و نه از روى تشخیص بلکه به حکم عادت انجام مى دهد و اگر انجام ندهد مریض مى شود. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که تربیت از حیث قلمرو و حوزه کارى در دو معنى بکار رفته است که عبارتند از: الف) تربیت خاص و رسمى: از تربیت در این معنى فرایند ویژه اى همچون انتقال اندیشه و ایجاد صفات معین در محدوده خاصى مورد نظر است که معمولاً در مراکز و محیط هاى آموزشى همچون مدرسه و دانشگاه صورت مى گیرد. ب) تربیت عام یا غیر رسمى: این معنى از تربیت زمینه ساز نگرش ها و روش هاى تحول بخشى است که در تمام مراحل و دوران زندگى جریان دارد و سر منشأ تحول و تأثیر آن خود فرد یا عوامل بیرون از وجود اوست. تربیت انبیاء و اولیاء الهى را مى توان جزء این دسته قرار داد. چنین تربیتى از جنبه وسعت، مرزهاى زمان و مکان را در مى نوردد و از جنبه ژرفانگرى و همخوانى فطرى بر مخاطبش تأثیرى بس عمیق مى گذارد. مفهوم تربیت از منظر اسلام انسان موجودى است مشحون از قابلیت ها و توانایى هاى نهفته درونى که باید در جریان تربیت آشکار گشته و به ظهور برسد. از سوى دیگر بسیارى از خلقیات و صفات نیکو باید از طرق مختلف در وجود وى ایجاد شده و به کمالش برساند. به فرموده شهید مطهرى: تربیت عبارت است از پرورش دادن؛ یعنى استعدادهاى درونى را که بالقوه در یک شى ء موجود است به فعلیت در آوردن و پروردن و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنى گیاه، حیوان و انسان صادق است و اگر در مورد غیر جاندار این کلمه را به کار ببریم مجازا به کار برده ایم نه این که به مفهوم واقعى آن شى ء را پرورش داده ایم… این پرورش دادن ها به معنى شکوفا کردن استعدادهاى درونى آن موجودهاست و از همین جا معلوم مى شود که تربیت باید تابع و پیرو فطرت باشد؛ یعنى تابع و پیرو طبیعت و سرشت شى ء باشد. اگر بنا باشد یک شى ء شکوفا بشود باید کوشش کرد همان استعدادى که در آن هست بروز و ظهور کند، اما اگر استعدادى در یک شى ء نیست، بدیهى است چیزى که نیست و وجود ندارد نمى شود آن را پرورش داد. مثلاً استعداد درس خواندن در یک حیوان وجود ندارد به همین جهت ما نمى توانیم به یک حیوان مثلاً ریاضیات یاد بدهیم که مسائل حساب و هندسه را حل کند؛ زیرا استعدادى که در او وجود ندارد نمى شود پرورش داد. امام راحل «ره» در این زمینه مى فرماید: «اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبیاء آمده اند براى این که این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهى بشود که این موجود الهى تمام صفات حق تعالى در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالى است». بنابراین تربیت از دیدگاه اسلام پرورش استعداد و به فعلیت در آوردن آن است. (نظریه سوم) اما معناى نخست تربیت که بیشتر بر محور عادت دور مى زند از نظر اسلام به طور مطلق پذیرفته نیست؛ چرا که عادت دو قسم است: ۱- عادت انفعالى: که انسان تحت تأثیر عوامل خارجى و بدون اراده و از روى عادت کارى را انجام دهد. چنین عادتى سخت منفور اسلام است و براى این که مسلمانى در احکام دین دچار این گونه عادت نشود در صدر بسیارى از افعال نیت را به عنوان رکن آن قرار داده است. تا هر انسان مسلمانى که به آن اقدام مى کند از روى توجه و اراده باشد. اما اگر کسى از روى عادت اقدام به کارى کند اسلام ارزشى براى آن قایل نیست، چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لا تنظروا الى طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلک شى ءٌ اعتاده فلو تَرَکَهُ استوحش لذلک ولکن انظروا الى صدق حدیثه و اداء امانته». «به طول رکوع و سجود فرد نگاه نکنید که آن چیزى است که عادت کرده است و اگر آن را ترک کند وحشت مى کند، بلکه به راستى در گفتار و اداء امانت او بنگرید.» چنین عادتى در حقیقت ارزش اخلاقى یک کار را از بین مى برد و نمى تواند ملاک انسانیت و ایمان باشد. ۲- عادت فعلى: و آن این است که انسان بدون آن که تحت تأثیر عوامل خارجى قرار گرفته باشد با اراده و اختیار خودش به انجام کارى اقدام نماید؟ از آن جا که این کار را مکرر انجام داده است مى تواند به آسانى انجام دهد. هنرها و فنون از این گونه عادت ها است. نقش عادت این موارد آسان تر کردن کار است و بس. چنین عادتى نه تنها مورد تأیید اسلام است که از دید عقلى نیز از آن ناگزیریم؛ زیرا بسیارى از کارها را انسان نمى تواند یکباره انجام دهد بلکه به مرور و تدریج باید با آن خو گرفته و عادت کند. مثل نوشتن ما که نیاز به تمرین دارد. علماى اخلاق نیز که تأکید مى کنند باید فضایل به صورت خوى و ملکه در آید منظورشان همین نوع عادت است. پس از نظر اسلام تربیت به معنى پرورش است، نه عادت. اهداف تربیت هر کارى زمانى مفید خواهد بود که انجام دهنده آن، نخست هدف ارزشمندى را در نظر بگیرد، سپس با توجه به امکانات و راه هاى رسیدن به آن، برنامه ریزى کند. تربیت نیز که از اهداف بسیار مهم خلقت و ارسال رسل و انزال کتب از سوى خداوند است. نمى تواند بدون هدف باشد. بر ماست که ضمن شناسایى اهداف تربیت در جهت تأمین آن برنامه ریزى کنیم. عناوینى در قرآن کریم و روایات مطرح شده که ناظر به اهداف تربیت نفس و تزکیه روح است. البته این اهداف هم سطح نیستند. برخى مقدمه براى برخى دیگر است و به تعبیر دیگر بعضى اهداف متوسط هستند و بعضى اهداف عالى. مثلاً هدف از عبادت و بندگى تحصیل تقواست: «و اعبدوا ربکم… لعلکم تتقون» و هدف از تقوا فلاح و رستگارى است: «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» چنان که هدف از اقامه نماز یاد خداوند است: «اقم الصلوة لذکرى» و هدف از یاد خداوند آرامش قلب و طماءنینه روح است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» و هرگاه انسان به مقام اطمینان نفس دست پیدا کند، به مقام رضاى حق و قرب پروردگار نایل مى شود: «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربک راضیةً مرضیةً.» چنانچه گفتیم یکى از استعدادهاى بسیار مهم انسان گرایش او به کمال است. انسان موجودى کمال خواه و حقیقت طلب است و دوست دارد تمام کمالات را دارا باشد، و از آن جهت که این استعداد و گرایش به سمت بى نهایت است و وجود بى نهایت از نظر معارف دینى تنها خداى متعال است که تمام کمالات را بالفعل دارد، مى توان گفت که هدف و مطلوب نهایى در رویکرد تربیتى اسلام نزدیک شدن هر چه بیشتر به سرچشمه هستى و کمال مطلق (خداوند) است. اهمیت این موضوع زمانى بیشتر قابل درک است که به موضوع ظرفیت تکاملى و گستره وجودى انسان توجه کنیم؛ زیرا زندگى و تکامل وجودى انسان محدود به همین زندگى دنیا نیست، بلکه قلمرو بسیار گسترده تر و وسیع ترى از آن را شامل مى شود. انسان داراى فطرت ویژه اى است، و با توجه به آن لقب برترین مخلوق را به خود اختصاص داده است. ویژگى هاى فطرى و توانائى هاى آن زمینه ساز هدفى است که انسان براى آن آفریده شده است به گونه اى که مى تواند بدون هیچ محدودیت زمانى و مکانى به رشد خود بپردازد و از مَلک هم پرّان تر شود. پس زمینه هاى رسیدن به آن هدف نیز در فطرت او نهاده شده است که باید با تربیت صحیح و به موقع شکوفا گردد. مى توان گفت که تمام موجودات عالم هستى براى بهره ورى آفریده شده اند. همه کارها و عبادات انسان مقدمه و زمینه براى تربیت اوست. به فرموده امام راحل «ره»: «تمام عبادات وسیله است. همه وسیله این است که انسان این لبابش ظاهر بشود؛ آنچه بالقوه و لّب انسان است به فعلیت برسد. انسان بالقوه انسان بالفعل شود؛ انسان طبیعى یک انسان الهى بشود؛ هر چه که مى بیند حق ببیند. انبیاء هم براى این آمده اند. همه اینها وسیله اند.» امام صادق (علیه السلام) این مطلب را با بیان شیوا بیان کرده است: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة فما فقد فى العبودیة وجد فى الربوبیة و ما خفى عن الربوبیة اصیب فى العبودیة» «بندگى جوهرى است که اساس و ذات آن ربوبیت است، پس آنچه در مقام عبودیت ناپیدا شود در مقام ربوبیت هویدا گردد و هر مقدار که از مراتب و صفات ربوبیت پوشیده شود در مراحل عبودیت جلوه گر شود.» این بیان امام صادق (علیه السلام) در کلام امام راحل تبیین و تفسیر بسیار زیبایى یافته است که مى فرماید: «کسى که با قدم عبودیت سیر کند و داغ ذلت بندگى را در ناصیه خود گذارد وصول به عزت ربوبیت پیدا کند. طریق به حقایق ربوبیت سیر در مدارج عبودیت است، و آنچه در عبودیت از آنیت و انانیت مفقود شود در ظل حمایت ربوبیت آن را مى یابد تا به مقامى برسد که حق تعالى سمع و بصر او و دست و پاى او شود. چنانچه در حدیث صحیح و مشهور بین فریقین وارد است و چون از تصرفات خود گذشت و مملکت وجود را یکسره تسلیم حق کرد و خانه را به صاحب خانه واگذار نمود و فانى در عزّ ربوبیت شد صاحبخانه خود متصرف در امور گردد، پس تصرفات الهى گردد؛ چشم او الهى شود؛ با چشم حق بنگرد و گوش او الهى شود؛ با گوش حق بشنود». امام على (علیه السلام) که خود از سالکان واصل به این هدف است مى فرماید: «ما رأیت شیئا الاّ و رأیت الله قبله و بعده و معه». رسیدن به اهداف تربیت نیاز به واسطه و مقدمه دارد که در حقیقت به آن ها اهداف درجه دوم یا اهداف میانى گفته مى شود. علماى اخلاق اهداف میانى را به صورت زیر دسته بندى کرده اند: ۱- اصلاح رابطه انسان با خدا یکى از اهداف بسیار مهم تربیت از نظر دین اصلاح رابطه انسان با خداست. اگر انسان به این هدف برسد بسیارى از اهداف دیگر را به آسانى مى تواند فتح کند. چنانچه از امام على (علیه السلام) نقل شده است: «من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنیاه» «کسى که رابطه خود و خدا را اصلاح نماید خداوند نیز رابطه او را با مردم اصلاح مى نماید و کسى که کار آخرتش را اصلاح کند خداوند نیز کار دنیایش را اصلاح مى کند.» اصلاح در این جا بدین معنى است که رو به توحید آورده و از شرک و بت پرستى دورى گزیند، به جاى عصیان و طغیان اطاعت و فرمانبردارى را پیشه خود سازد، و در برابر نعمت ها و الطاف خداوند سپاسگذار باشد، و به عبادت او بپردازد، خداوند نیز به همین منظور پیامبرانش را مبعوث داشته است تا مردم را به پرستش خدا دعوت نموده و از طاغوت و شرک اجتناب نمایند. «و لقد بعثنا فى کل امة رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» «و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحى الیه انه لا اله الا انا فاعبدون» «اعبدوا الله مالکم مِنْ الهٍ غیره» «فاتقوا الله و اطیعون» از نظر اسلام اصل و اساس همه برنامه هاى تربیتى توحید و یکتا پرستى است و اخلاق فاضله نیز در ثبات و استمرارش نیاز به چنین ضامن معتبرى دارد و تنها راه رستگارى از دید قرآن نیز در توحید است: «قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا» ۲- اصلاح رابطه انسان با خودش بدون تردید اولین گام براى اصلاح دیگران اصلاح خود است؛ بدین معنى که انسان اول باید خود را بشناسد، استعدادها و توانایى هایش را در مسیر کمال و سعادت به کار اندازد و به حاکمیت هواها و هوس ها در کشور وجودش خاتمه دهد. این کار از دیدگاه امام على (علیه السلام) برترین کارها محسوب مى شود. غفلت از آن انسان را دچار خسارات جبران ناپذیرى خواهد ساخت. روایات متعددى از امام على (علیه السلام) گواه مدعاى ماست: – الاشتغال بتهذیب النفس اصلح، «پرداختن به تربیت نفس برترین کارهاست.» – سیاسة النفس افضل السیاسات؛ «تربیت نفس برترین تربیت هاست.» – من اهمل نفسه افسد امره؛ «هر کس نفس خود را وا گذارد کار خود را تباه ساخته است.» – من لم یهذب نفسه لم ینتفع بالعقل؛ «کسى که به تهذیب نفس نپردازد سودى از عقلش نبرده است.» البته روشن است که منظور از خودسازى و پرداختن به خود شکل دادن و جهت بخشیدن به فعالیت هاى حیاتى و تصحیح انگیزه ها و در نظر گرفتن مقصد نهایى و جهت گیرى فعالیت ها براى خداوند است، نه محدود کردن و متوقف ساختن فعالیت ها و توصیه به این که انسان فقط به خود بپردازد و در فعالیت هاى اجتماعى مشارکت نداشته باشد و عزلت گزینى را رویه خود سازد. بنابراین لازمه این بحث انکار حقایق خارج از ذهن و یا انکار ارزشى که شناخت آن ها دارد و یا هر گونه تمایل ایده آلیستى و یا پراگماتیستى که مبتنى بر اصالت عمل مفید براى زندگى مادى و دنیوى است که از مظاهر «اومانیسم» است، نیست. انسان براى رسیدن به کمال مطلوبش ناگزیر است که خود و توانایى ها و استعدادهاى درونى خود را بشناسد و در جهت پرورش و رشد آن ها سعى و تلاش نماید وگرنه از آمال و مقاصد انسانى خود دور گشته و در وادى برهوت ضایع خواهد شد. ۳- اصلاح رابطه انسان با جامعه انسان موجود مدنى و اجتماعى است، از این رو براى تأمین نیازهاى اولیه خود نیازمند تعامل با دیگر افراد جامعه است. او نمى تواند به سوى غایت هستى جز در میان جمع و بر اساس روابط سالم اجتماعى سیر کند؛ چه آن که آدم عزلت گزین در برنامه هاى تکاملى خود دچار نقص مى گردد. در جامعه آرمانى اسلام هر فرد تمام ارتباطاتش را با سایر افراد بر اساس دو اصل قسط و احسان مبتنى مى سازد. مقتضاى اصل قسط این است که هر فرد در عمل به حقوق و اختیاراتش پایبند باشد. در غیر این صورت نابود مى شود؛ خداوند نیز علت زوال و نابودى بسیارى از ملت ها را ستم پیشگى آنان عنوان کرده است: «هل یهلک الا القوم الظالمون»؛ «آیا جز قوم ستمکار هلاک مى شود؟» در جامعه اسلامى فرد تنها در اندیشه منافع و مصالح شخصى خود نیست. نه تنها افراد دیگر را ابزار تأمین خواسته هاى خود نمى داند بلکه آنان را نیز بندگان خدا مى داند و تلاش مى کند تا هدف آفرینش که تعالى و استکمال حقیقى همه انسان ها است، به بهترین وجه تحقق یابد. از این رو نسبت به سایر افراد احساس مسئولیت مى کند؛ به آموزش و پرورش آنان مى پردازد و بخش عظیمى از ارتباطات و مناسباتش، تزکیه، تعلیم و تعلم، نهى از منکر، تواصى به حق و تواصى به صبر است. آیات متعددى بر این مطلب دلالت دارند از جمله: «یا ایها الذین آمنوا أصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون» «ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر اولئک هم المفلحون» «تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان» و نیز امام صادق (علیه السلام) درباره اصلاح روابط اجتماعى مى فرماید: «قال الله عزوجل: الخلق عیالى فاحبهم الى الطفهم بهم واسعیهم فى حوائجهم؛ «خداوند فرموده است: مردم خانواده من هستند محبوب ترین آن ها نزد من کسى است در راه حوایج آنان تلاش بیشتر نماید.» و در کلام دیگر از آن امام همام است که فرمود: «المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد ان اشتکى شیئا وجد الم ذلک فى سائر جسده و ارواحهما من روح واحدة و ان روح المؤمن لا شد اتصالاً بروح اللّه من اتصال شعاع الشمس بها»؛ «مؤمن برادر مؤمن است آنان مثل یک بدن هستند که اگر یک قسمتى از آن به درد آید دیگر قسمت هاى آن نیز آن درد را احساس مى کنند و شدت اتصال روح مؤمن به روح خدا از شدّت اتصال اشعه آفتاب به جِرم آن بیشتر است.» ۴- اصلاح رابطه انسان با طبیعت شناخت طبیعت به عنوان مظهر حق و آیه الهى و تسخیر و بهره مندى از آن در جهت سیر به سوى کمال نهایى یکى دیگر از اهداف بسیار مهم تربیتى اسلام است. از نگاه اسلام هر فرد مسلمان براى خود در قبال طبیعت یعنى جمادات، نبادات و حیوانات دو موضع بسیار مهم قایل است. یکى امانت دار خداى متعال بودن و دیگرى خلیفه و جانشین او در زمین بودن. به دیگر سخن، او مى کوشد که نعمت هاى الهى ضایع و تلف نشود و حرث و نسل به نابودى نیفتد و پدیده هاى طبیعى به رشد و کمال خود برسند و از سوى دیگر جلوى تضییع ها، اتلاف ها، اسراف ها و تبذیرها گرفته شود و به عمران ارض بپردازد. «هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها»؛ «او شما را از زمین پدید آورد و آباد کردن آن را به شما سپرد.» انسان براى این که از عهده بار این مسئولیت خطیر خود نسبت به طبیعت برآید باید احکام و تعالیم الهى و علوم و فنون ناظر به این موضوع را بیشتر و بهتر بیاموزد. در زمینه فکرى نیز با تفکر در آیات بزرگ الهى که در سراسر طبیعت نهفته است پلکان عروج به آسمان هاى فضیلت و تقوى را طى نموده بر مسند قرب الهى تکیه زند. على (علیه السلام) فرمود: «ولو فکروا فى عظیم القدرة و جسیم النعمة لرجموا الى الطریق و خافوا عذاب الحریق.» «اگر در عظمت قدرت و بزرگى نعمت او مى اندیشیدند به راه راست باز مى گشتند و از آتش سوزان عذاب مى ترسیدند ولکن دل ها بیمار است و بینش ها عیب دار.» آیات قرآن نیز موج مى زند از تشویق و ترغیب به تفکر و تدبر در آیات الهى که به عنوان نمونه به یک آیه اشاره مى کنیم. «ان فى اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لایات لقوم یتقون»؛ «در آمد شد شب و روز و آن چه خدا در آسمان ها و زمین آفریده، نشانه هایى است براى مردمى که پروا کنند.» ۵- اصلاح رابطه انسان با تاریخ دریافت انسان از جایگا خود در تاریخ و نگرش به حوادث تاریخى و سیر در آن ها و کسب اعتبار از آن ها و شناخت سنت هاى حاکم بر تحولات و تطورات جوامع از اهداف اساسى تربیت به حساب مى آید که با دستیابى به آن انسان مى تواند حال و آینده خود را به طور شایسته اصلاح نماید. دعوت قرآن به درک تاریخ و سیر در حوادث گذشته آن و توجه به سنت هاى حاکم بر آن ها در حقیقت سیر دادن انسان به سوى مقصد تربیت است، آنجا که فرمود: «قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذّبین.»؛ «پیش از شما شیوه هایى گذشته است، پس در زمین بگردید و بنگرید که فرجام دروغ انگاران چگونه بوده است.» امیر المؤمنین (علیه السلام) در وصیتى به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبى (علیه السلام) به گونه بسیار زیبایى این مطلب را تبیین کرده است که: «فرزندم دلت را به اندرز زنده دار… و خبرهاى گذشتگان را بدو عرضه دار و آنچه را که به پیشینیان رسیده است به یادش آر و در دیار و نشانه هاى آن سیر کن و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند و کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند؛ آنان را خواهى دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانه هاى غربت نشستند و دیرى نخواهد گذشت که تو نیز یکى از آنان خواهى بود پس در ساختن اقامتگاه خویش بکوش و آخرتت را به دنیا مفروش». این ها اهدافى است که تربیت باید بر اساس آنها پایه ریزى گردد، تا زمینه را براى صعود به هدف نهایى فراهم نماید، و بر انسان مسلمان است که در جهت تأمین آن ها سعى وافر و تلاش جدى نماید. ————————————– پى نوشت ها: ۱٫ سوره حج (۲۲) آیه ۵٫ ۲٫ سوره اسراء (۱۷) آیه ۲۴٫ ۳٫ سوره بقره (۲) آیه ۲۱٫ ۴٫ سوره بقره (۲) آیه ۱۸۹٫ ۵٫ سوره طه (۲۰) آیه ۱۴٫ ۶٫ سوره رعد (۱۳) آیه ۲۸٫ ۷٫ سوره فجر (۸۹) آیه ۲۸٫ ۸٫ سوره نحل (۱۶) آیه ۳۶٫ ۹٫ سوره انبیاء (۲۱) آیه ۲۵٫ ۱۰٫ سوره اعراف (۷) آیه ۵۹٫ ۱۱٫ سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۰۸٫ ۱۲٫ سوره انعام (۶) آیه ۴۷٫ ۱۳٫ سوره آل عمران (۳) آیه ۲۰۰٫ ۱۴٫ سوره آل عمران (۳) آیه ۱۰۴٫ ۱۵٫ سوره مائده (۵) آیه ۲٫ ۱۶٫ سوره یونس (۱۰) آیه ۶٫ ۱۷٫ سوره هود (۱۱) آیه ۶۱٫ ۱۸٫ سوره آل عمران (۳) آیه ۱۳۷٫ پدید آورنده : رمضانعلی رحیمی