سال هاست که بحث «ریزش ها و رویش ها» در بین خواص، در ادبیات انقلاب اسلامی وارد شده و با گذشت حوادث مختلف، نمود بیشتری

سال هاست که بحث «ریزش ها و رویش ها» در بین خواص، در ادبیات انقلاب اسلامی وارد شده و با گذشت حوادث مختلف، نمود بیشتری یافته است. در واقع بسیاری از مطالب اجتماعی و سیاسی صدر اسلام پس از تشکیل حکومت دینی و مواجهه با مشکلات و عبور از گردنه ها، اهمیّت خویش را نشان داده و نگرش خواننده سیره و تاریخ را برای استخراج و تحلیل اینگونه عناوین سامان می بخشد. چه بسا مفاهیمی که به دنبال مواجهه با معضلات عینی سیاسی و اجتماعی در ادبیات انقلاب اسلامی بازتاب می یابد و آنگاه است که حوادث صدر اسلام نیز با زاویه دیدی دیگر بازخوانی می¬شود. حقیقتاً در تاریخ اسلام، گنجینه ای انباشته از عبرت ها و بصیرت ها نهفته که از نظرگاه اجتماعی و سیاسی قابل استفاده است. و باید اذعان داشت که صدر اسلام با زاویه دید انقلاب اسلامی و گفتمان پس از آن، مطالعه و تحقیق نشده و سینه پُرسخن آن به کلام درنیامده است. سهم خواص خوش سابقه در شکل¬گیری حوادث ازجمله این مباحث است که «ریزش» برخی و ثبات قدم برخی دیگر را برجسته می¬سازد و «رویش» نخبگان جوان و نقش آفرینی ایشان را عنوانی مستقل می بخشد. در این مقاله سعی برآن است که پرونده خواص صدر اسلام را از این زاویه، مروری اجمالی داشته باشیم. ** یاران پیامبر اسلام پس از ایشان بنا بر دلایلی که جای ذکرش نیست، حتّی بیش از آنچه طبیعی می نمود، جایگاه و منزلت اجتماعی یافته بودند. صحابه به ویژه آنان که در مبارزات قبل از فتح مکّه شرکت داشتند، به قطبی تأثیرگذار در جامعه اسلامی تبدیل شده بودند و تبعات آن در حوادث زمان حکومت امیرالمؤمنین، خودنمایی کرد. انبوه مردمانی که «مَن قال» را بر «ما قال» ترجیح می¬دادند و براساس حضور خواص باسابقه در هر صحنه تصمیم می گرفتند، به حیرت ها و تردیدهایی سخت دچار شدند و نخبگانی که نماد شجاعت و فداکاری برای دین بودند و سوابقی درخشان در کارنامه داشتند،‌ ناگوار و ناگاه، سرمایه گرانبهای خویش را در راه مواجهه با حقّ به تاراج سپردند. و البته استفاده¬ای که ایشان از سوابق خویش و تمسّک به مقدّسات و ادبیات دینی می¬بردند، کار تشخیص حق از باطل را نیز دشوار کرده بود. آن دسته از یاران پیامبر که به مقابله با علی علیه السلام برخاستند یا از یاری او در فتنه¬های زمان حکومتش دریغ ورزیدند و سکوت و قعود را برگزیدند، کم تعداد نبودند و البته نقشی که در جامعه ایفا می کرد، کاملاً به چشم می آمد. و چه بسا از اینان که در زمان پیامبر درکنار امیرالمؤمنین جنگیده بودند و از یاران قدیمی به شمار می آمدند. در مقابل، صحابه ای که بر پیمان خویش استوار مانده بودند،‌ به یاری اش برخاستند و شبهات و تردیدهایی که ناشی از مواضع گروه اول بود را با سخنرانی و گفت وگو پاسخ می-دادند. برخی حتی در ایجاد شور و حماسه و تشویق به حمایت از امام علیه السلام پرتلاش ظاهر می شدند. در این میان، نخبگانی هم بودند که در زمان پس از پیامبر تربیت یافته یا به رشد و تأثیرگذاری رسیده بودند. نقش و جایگاه ایشان نیز در شکل گیری و پیشبرد حوادث، قابل توجه می نماید. اینک پرونده هر سه گروه را مرور می کنیم: ریزشها: ۱٫زبیر: در سیره های اهل سنّت، مشهور است که اولین شمشیر را در راه اسلام،‌ زبیر کشیده و پیامبر نیز دعایش کرده است. همچنین نقل کرده اند که رسول خدا فرموده: لکلّ نبیّ حواریّ و حواریّی الزبیر. (هر پیامبری حواریّی دارد و حواریّ من زبیر است)۱ او جزو دسته اول مهاجرین به حبشه بود که به همراه یازده مرد دیگر و چهار زن به سوی نجاشی رفته اند و در هیچیک از غزوات رسول خدا هم غایب نبوده است. وی را از جمله افرادی که قبل از سنّ بلوغ (۱۲ سالگی) ایمان آورده اند و به عنوان چهارمین یا پنجمین مسلمان، برشمرده¬اند.۲ او در زمان تعیین جانشین پیامبر در خانه علی بن ابیطالب و به حمایت از ایشان متحصّن شده و حتّی با شمشیر کشیده در مخالفت با سران سقیفه بیرون آمده بود.۳ و در زمان تعیین خلیفه سوم نیز تنها عضو شورای شش¬نفره بود که رأی خویش را به امام علیه السلام داد. البته سبک زندگی زبیر بعدها با ویژه¬خواری¬هایی که در بین صحابه رواج یافت و اشرافیتی که در یاران پیامبر نهادینه گشت، تغییر یافت. او خانه¬ای در بصره و خانه¬هایی دیگر در مصر و کوفه و اسکندریه ساخت و جمع ثروت باقیمانده از وی بالغ بر ۳۵ میلیون و دویست هزار درهم می¬شد. حتی این رقم را تا ۵۲ میلیون درهم نیز نقل کرده اند۴ و از جمله دارایی هایش، هزار کنیز و هزار اسب نوشته اند. این در شرایطی بود که طبق روایت حضرت امیر علیه السلام، سقف مال حلال از چهارهزار درهم(سکه نقره) تجاوز نمی کرد۵٫ و بعدها که سطح رفاه عمومی بهتر شده بود،‌ امام صادق علیه السلام این سقف را به ده هزار درهم رسانید۶٫ سهم خواهی او پس از به قدرت رسیدن امیرالمؤمنین و نقشی که در فتنه جمل ایفا کرد، مشهور و متواتر است. ۲٫طلحه: طلحه را جزو حاضران جنگ احد و بعد از آن دانسته اند. از جمله فضایل او،‌ پایداری در جنگ احد تا آخرین لحظات و در کنار علی علیه السلام و زبیر – در حفاظت از جان پیامبر – بوده است.۷ هرچند که او نیز بعدها در دام دنیازدگی خواص گرفتار آمد و روال زندگی اش را تغییر داد. طبق نقل واقدی، طلحه دومیلیون و دویست هزار درهم(سکه نقره) و دویست هزار دینار(سکه طلا) برابر دومیلیون درهم مال نقد باقی گذاشت و از نوۀ طلحه نقل می¬کند که ارزش میراث باقیمانده از پدربزرگش (با احتساب زمین¬ها و دام¬ها و پول نقد)، سی میلیون درهم بوده است. همچنین نوشته اند از طلحه،‌ یکصد پوست گاو نر انباشته از زر که در هریک سیصد رطل طلا بود،‌ برجای ماند.۸ او البته در شورای شش نفره تعیین خلیفه سوم به عثمان رأی داد و بعدها نیز در جریان شورش علیه او و دست و پازدن برای ردای خلافت،‌ نقشی برجسته ایفا کرد. پس از ناکام ماندن نقشه هماهنگ او با امّ المؤمنین برای تصاحب قدرت پس از قتل عثمان، چشم انتظار جایگاهی در دستگاه خلافت علی علیه السلام بود که با بی اعتنایی امام مواجه شد. او و زبیر از اینکه تازه از راه رسیده هایی مثل محمد بن ابی بکر و مالک اشتر به استانداری منصوب و به مشورت گرفته می شوند، اما آن دو با تمام سوابق درخشان شان مورد توجه نیستند، نزد امیرالمؤمنین شکایت می بردند و نهایتاً نیز با همدستی کارگزاران برکنار شده خلیفه قبل، فتنه جمل را به پا کردند که شرح آن، مجالی دیگر می طلبد. ۳٫سعد بن ابی وقّاص: از اعضاء شورای شش نفره و جزو اولین کسانی است که اسلام آورده¬اند.‌ در تمامی جنگ های پیامبر حضوری پُررنگ داشت و از جملة شجاعانی که در حفاظت از جان پیامبر کوشا بود، ذکر شده است۹٫ او در زمان خلافت عمر، به فرماندهی سپاه اسلام در جنگ با ایران منصوب شد که به دلیل مریضی، از کمی دورتر(قادسیه) امور جنگ را رهبری می کرد و به همین سبب، سردار قادسیه لقب گرفته است. همچنین پایه گذار شهر کوفه و پس از آن استاندار خلیفه دوّم در این شهر بوده است.۱۰ سعد از بیعت با علی علیه السلام سر باز زد که علتش، طبق فرمایش امیرالمؤمنین به عمّار یاسر، حسادت وی بود. واقعیت اینست که پس از قرارگرفتن در جمع شورای شش نفره تعیین خلیفه سوّم و در ردیف علی بن ابیطالب، خود را شخصیتی می دید و بر اقبال مردم به امیرالمؤمنین حسد می برد. صحابه ای مانند سعد بن ابی وقاص هرچند به صف آشوبگران جمل و صفین نپیوستند امّا از یاوری علی نیز اکراه داشتند و به تعبیر خود آن حضرت: اولئک قومٌ خذلوا الحقّ و لم ینصروا الباطل. (ایشان جماعتی بودند که حق را وانهادند و باطل را هم یاری نکردند.)۱۱ وی در کنار جماعت قابل توجهی از خواص باسابقه در زمان فتنه¬های حکومت امام علیه السلام، راه سکوت و قعود برگزید و از این رو مورد طمع معاویه نیز قرار گرفت. نامه¬ای که معاویه به او و عبدالله بن عمر و محمدبن مسلمه نگاشته و یاری ایشان را طلبیده، شاهدی بر این مدّعاست. و شعری که سعد در پاسخ به درخواست معاویه فرستاد، خواندنی است. او در این ابیات،‌ ضمن بیان برتری علی بن ابیطالب بر معاویه،‌ علت عدم یاری حضرت را عدم تشخیص مؤمن از کافر در فتنه ها و جنگ های جدید معرفی می کند و نصرت معاویه را در همان شرایط و باوجود وانهادن علی، گزافه و بیجا می داند۱۲٫ او حتی از راویان حدیث منزلت (أنت مِنّی بمَنزله هارون مِن موسی) در شأن امیرالمؤمنین است۱۳ اما همو از بیعت و یاری حضرت دریغ ورزید و پس از صلح تحمیلی امام حسن علیه السلام و بیعت عراق و حجاز با معاویه، به جمع بیعت¬کنندگان پیوست!۱۴ وی به سال ۵۵ هجری و در قصری که در عقیق (ده¬میلی مدینه) ساخته بود، درگذشت۱۵٫ به درخواست عایشه، جنازه او را برای اقامه نماز به داخل مسجدالنبی بردند و جلوی حجره همسران پیامبر نهادند تا آنها نیز بتوانند در نماز شرکت کنند۱۶٫ ۴٫زید بن ثابت: زید را از علماء‌ صحابه و جزو شش یا هفت نفر صاحب فتوا از ایشان دانسته¬اند و برخی او را در قضاوت و فتوا، شخص اول مدینه نامیده اند۱۷٫ او را در زمره کاتبان وحی و ملازمان رسول خدا نوشته اند. استعدادش آن قدر بالا بود